آنچه از مجموع روایات اسلامى استفاده مى شود این است كه اجراى این حدّ اسلامى (بریدن دست) شرائط زیادى دارد که بدون آن اقدام به این كار جائز نیست از جمله اینكه:
اول: آنكه دزد باید به سن بلوغ رسیده باشد. بنابراین انسان غیر بالغ اگر سرقت كند این حدّ درباره او اجرا نمی شود؛ بلكه حاكم شرع او را تعزیر می كند.
دوم: آنكه عاقل باشد؛ و دیوانه در حال جنون خود اگر سرقت كند حدّی بر او نیست.
سوم: آنكه از روی اختیار باشد. اگر كسی را مجبور به دزدی كنند، حكم قطع ید بر او نیست.
چهارم: آنكه از حِرز باشد. یعنی جای سربسته و قفل زده شده ای را سرقت کند. بنابراین اگر كسی مالی را از صحرا، جاده، مسجد و نظیر این اماكن كه محل رفت و آمد است بدزدد، دست او را نمی برند.
پنجم: آنكه خودش هَتْك حرز كند، یعنی خودش قفل را بشكند؛ و یا دیوار خانه را سوراخ كند. در این صورت اگر شخص دیگری قفل را بشكند، و این سارق، مال را برباید، حكم قطع برای او نیست.
ششم: آنكه این دزدی از روی شبهه مِلكیّت و مأذونیّت در تصرّف نباشد. بنابراین اگر كسی بگمان آنكه چیزی مال اوست و یا اذن تصرّف آنرا دارد؛ و یا حاكم دربارۀ او چنین شبهه ای را بنماید، حدّ بر او جاری نیست.
هفتم: آنكه مال دزدیده شده باید رُبع دینار طلای خالص سكّه زده شده، و یا بقدر قیمت آن باشد. و اگر از این مقدار كمتر باشد دست سارق را نمی برند.
هشتم: آنكه باید دزدی مخفیانه باشد. یعنی اگر دزد در حضور مالک چیزی بدزد؛ حدّ قطع ید بر او جاری نیست.
نهم: آنكه دزدی از پدر نسبت به مال پسرش نباشد؛ و در این صورت حكم جاری نیست.
دهم: آنكه دزدی از غلام نسبت به مال آقا و مولایش نباشد، و در اینصورت حكم جاری نیست.
یازدهم: آنكه دزدی در عامِ مَجاعة نباشد؛ یعنی در سال خشكی و تنگی كه قحطی پیش آمده است؛ نبوده باشد. و چنانچه دزدی در این سال ها چیزی را بدزدد؛ حكم قطع ید دربار او نیست.
دوازدهم: ارجاع دزد به حاكم به درخواست غَریم، یعنی كسی كه مال او را دزدیده اند، بوده باشد. بنابراین اگر غریم از حقّ خود بگذرد، و دزد را ارجاع به حاكم ندهد، حدّی درباره وی اجرا نمی گردد.
----------------------------------
اینها شرائطی است كه فقها در كتاب های فقهی خود ذكر نموده اند. بنابراین قطع ید سارق در موارد بسیار اندكی تحقق می یابد، و آن در جائی است كه هر دوازده شرط متحقق باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 12:13  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
یابن الحسن کجایی؟
اي آن كه روز اول بـا مـن تـو آشنايي
سائل به در نشسته تا در بر او بگشايي
آيـا شود ببينـم روزی ز در درآيي
با يـك نگه به پايت سازي مرا فدايي
يابن الحسن كجايي، من آمـدم گدايي
يابن الحسن كجايي، مُردم از اين جدايي
اي لاله ي بهاري تنهـا تويـي مجيبـم
يك بوسـه از جمالـت آيـا شود نصيبم
ترسم نيايي و من، از كف دهـم شكيبم
ترسـم دهـد زمانه، آخـر مـرا فريبـم
مُردم ز درد هجران، كو مَرهـم و دوايي
يابن الحسن كجايي، مُردم از اين جدايي
تاج خدمتگزاری امام صادق(علیه السلام)

مرد خراسانی، بعد از مدتها راهپیمایی در شهر مدینه گام میگذارد. عطش زیارت امام صادق(ع) بی تابش کرده است. میخواهد قبل از زدودن غبار راه به حضور حضرت برسد. کوچههای شهر را یکی بعد از دیگری پشت سر میگذارد. در بین راه، هزاران فکر و خیال به سرش هجوم میآورند:
دو مرتبه به خراسان برگردم یا…، شاید امام قبول نکند!
به سرعت گام هایش میافزاید. چند دقیقه بعد به مجلس امام صادق(ع) وارد میشود. حضرت را به آغوش میکشد و سجدگاهش را بوسه باران میکند. آن گاه در مقابلش زانو زده محو تماشایش میگردد. هماندم از ذهنش عبور میکند:
تمام زندگیام فدایش، چه جمال نورانی و چه سیمای درخشانی!
چشمش به غلامی میافتد که مودبانه، کمر به خدمت امام بسته است. با خود میگوید:
چه سعادتی نصیبش شده، خوش به حالش، حتما سالهاست که این وظیفه مقدس را بر عهده دارد!
از مجلس امام بیرون میرود. جسمش درکوچه های شهر سرگردان است، اما فکر و ذهنش درگرو جمال امام و اسیر محبت او.
لحظات قبل، در ذهنش تداعی میشود که: همچنان به سیمای امام زل زده است. به مفهوم جملات امام میاندیشد. به علم، فضل، جود وکرمش فکر میکند. کرامت و شفاعت حضرت مدهوشش ساخته است. همین طور به سعادت ابدی غلام غبطه میخورد و با خودش میگوید: آخرتش آباد، خوش به حالش.
جرقهای که در ذهنش میتابد، افکارش را به هم میریزد:
شاید خسته شده باشد. وقتی تمام اموالم را به رأیش ببخشم؛ حتما قبول میکند.
بر میگردد. یک راست خودش را به غلام میرساند. خطاب به اومی گوید:
در خراسان اموال بسیاری دارم. وظیفهات را بده به من، همه اموالم مال تو.
سرتاپای غلام را حیرت فرا میگیرد. خودش را پا به پا میکند. آب دهانش را جمع کرده قورت میدهد. بدون این که شگفتیاش را آشکارکند، میپرسد: همه ثروتت را به من میدهی!؟
بله، به تو میدهم. اکنون نزد امام (ع) برو، خواهش کن تا غلامی من را بپذیرد، آن گاه به خراسان برو و تمام اموال مرا ضبط کن.
غلام گیج میشود. نمیداند چه اتفاقی افتاده است. هم قبول کردن خواسته مرد خراسانی مشکل است و هم ردکردنش. از مرد خراسانی جدامی شود، اما سخنان او لحظهای تنهایش نمیگذارند. از خودش میپرسد:
آیا همه اموالش را به من خواهد داد!؟
سپس به خودش نهیب میزند:
نه، نه، خدمت به امام صادق(ع) بیش از اموال او ارزش دارد.
باردیگر ذهنش به میدان تاخت و تاز افکار ضد و نقیض تبدیل میشود. از جدال سختی که در درونش ایجاد شده رنج میبرد. از خودش میپرسد: قبول کنم یا نه!؟ اول قبول میکند و بعد پشیمان میشود وهمین طور پشیمان میشود و بعد قبول میکند. ذهنش از شک و تردیدآشفته شده است. ناخودآگاه بر زبانش جاری میشود:
هرگز! هرگز از در این خانه دور نمیشوم.
اما هنوز خیالات پرجاذبه راحتش نمیگذارند و بیش از گذشته به سرش هجوم میآورند:
سالهاست که پشت این در خدمت میکنی، اگر خدا قبول کند هفتاد پشتت را کافی است. فرصت خوبی است. قبل از این که از چنگت خارج شود… تو که نباید تا آخر عمر غلام باشی! یک سال، دو سال، سه سال و بالاخره غلامی تاکی؟
و پاسخ میدهد:
آخر چگونه این در را رها کنم؟ چرا خودم را از شفاعت این خانواده محروم سازم؟
بازهمان خیالات پرجاذبه در ذهنش جولان میدهند و آن تفکرات مخالف، آسایشش را سلب میکنند:
مواظب باش، از دستت نرود. قابل تکرار نیست.
به خود میآید. لحظهای به فکر فرو میرود. آن گاه به تصورات جنجال آفرین ذهنش سر و سامان داده میگوید:
اگر امام راضی شود، چه عیب دارد؟ سالهاست که خدمتش میکنم. این همه شیعه مخلص، منهم یکی از آنها، مگر همه باید غلام امام باشند!؟ امروز غلامی، فردا فرمانروایی، آفرین به این شانس!
خندهاش را میخورد و راه میافتد. خودش را به امام صادق (ع) میرساند. با نوعی حیاء و اضطراب، قضیه را با حضرت در میان میگذارد:
فدایت شوم، … میدانی که خدمتکار مخلص شمایم. سالهاست که…حال اگر خداوند خیری به من برساند، آیا… شما از آن، جلوگیری میکنید؟
سکوت میکند. چشمانش به زمین دوخته شده است. قلبش تندتند میزند. منتظر میماند تا امام پاسخش را بدهد. بعد از چند لحظه، امام سکوت را میشکند:
نه، اگر آن خیر، نزد من باشد، به تو میدهم. اگر دیگری به توبرساند، هرگز از آن جلوگیری نمیکنم.
غلام با خوشحالی همه چیز را به امام میگوید. حضرت حرفهای غلامش را گوش میکند. چشم از او بر نمیدارد. در نگاهش یک عالم معنا نهفته است. لبانش از تبسم همیشگیاش باز نمیایستد. میفرماید:
مانعی ندارد. اگر تو بی میل شدهای، او خدمت مرا پذیرفته است. او را به جای تو میپذیرم و تو را آزاد میکنم.
شادی و سرور از چهره غلام خوانده میشود. از امام کم کم فاصله میگیرد و خودش را به مرد خراسانی میرساند. وقتی جریان را با اودرمیان میگذارد، او نیز از خوشحالی بال در میآورد. شادمانیاش را پایانی نیست. غلام هم خوشحال است ولی نه به اندازه او. خوشحالی غلام بیشتر به این جهت است که دارد به یک ثروت بادآورده نزدیک میشود. ثروتی که فکرش را هم نمیکرد. از خودش میپرسد:
با آن همه ثروت چه کنم!؟
و بعد پاسخ میدهد:
هرکاری که دلم خواست انجام میدهم. خرید، فروش، خانه، زندگی، ازدواج و…
و اضافه میکند:
پول که باشه، راه خرجش زیاده.
قبل از آن که به سمت خراسان راه بیفتد، خودش را به امام میرساند تا با حضرت خدا حافظی کند. مقابل حضرت زانو میزند. برای آخرین بار به سیمای نورانی امام خیره میشود. چهره دلربای حضرت به دلش چنگ میزند. انوار معنوی سیمای امام بی تابش میکند، ولی تمام سعی او این است که مهر امام را از قلبش بیرون کند وبا افکار ناخوشایندش مبارزه نماید.
از جایش بر میخیزد. دست امام را لای دستانش قرار میدهد. گرمای دست امام (ع) به رایش احساس برانگیز است. لبهایش را به دست حضرت نزدیک میکند. میبوسد و راه میافتد. هنوز چند قدم بیشتربرنداشته است که صدای «مهربانی» درجا میخ کوبش میسازد. باردیگر افکار رنگارنگ، صفحه ذهنش را به بازی میگیرند. از خودش میپرسد:
چه میخواهد بگوید؟ آیا پشیمان شده است؟
و خودش پاسخ میدهد:
نه، نه، سالهاست که می شناسمش. چیزی که به راه خدا داد، پس نمیگیرد.
به پشت سرش نگاه میکند. امام با چهره متبسم و نورانی به او چشم دوخته است. صورتش چون ماه میدرخشد. ناخودآگاه چند قدم سوی امام (ع) برمی دارد. لبخندی تواءم با اضطراب، در لبهایش گل میکند. امام (ع) نیز گامی به سوی او پیش میآید و با لحن محبت آمیزی میفرماید:
«به خاطر خدمتی که نزدم کردهای میخواهم نصیحتت کنم؛ آن گاه مختاری که بروی یا بمانی. نصیحتم این است که وقتی روز قیامت برپاشود، رسول خدا (ص) به نور خدا چسبیده است و علی (ع) به رسول خدا و ما امامان به علی (ع) چسبیدهایم و شیعیان ما هم به ماچسبیده اند. آن گاه ماهرجا وارد شویم، شیعیانمان نیز واردمی شوند.».
پاهای غلام سست میشود. قلبش به طپش میافتد. آب دهانش گم میشود ولبهایش به خشکی میگراید. بار دیگر خیالات گذشته به ذهنش هجوم میآورند:
- فرصت طلایی است. ثروت را از دست نده. شانس زندگی فقط یکبار گل میکند… غلام در آخرین لحظات این نبرد، از لابلای فرمانهای هوی و هوس، تصمیمش را میگیرد. در مییابد که رابطهاش با امام (ع) جدا نشدنی است. احساس میکند که محبت دل انگیز امام (ع)، بر دلش افزونی یافته است. محبتی که به اندازه یک دریا شور و هیجان دارد. وشاید هم فراتر از دریاها.
از خودش میپرسد:
چرا مرد خراسانی در مقابل به عهده گرفتن خدمت امام (ع)، ازسرمایه و زندگیاش دست میکشد؟
آنگاه پاسخ میدهد: عشق، عشق، عشق به امام (ع).
و بعد به خودش نهیب میزند:
او به عشق امام (ع)، از دنیایش میگذرد ولی من برای رسیدن به دنیا، آخرتم را میفروشم؛ وای برمن، وای بر من!!
سپس خودش را به پاهای امام (ع) میاندازد. بعد از چند لحظه اشک وسکوت و نجوای درونی، چشمانش را به چهره تابناک امام (ع) گره میزند و میگوید:
آقایم! دل از تو برکندن، هرگز و چشم از تو بستن، خیر؛ درخدمتت باقی میمانم و آخرتم را به دنیایم نمیفروشم.
… چگونه از لطف و حمایتت برگردم، با این که علاقهام به شمامایه افتخارم است؟
بی روی تو خورشید جهان سوز مباد هم بی تو چراغ عالم افروز مباد بی وصل تو کس چو من بد آموز مباد آن روز که تو را نبینم آن روز مباد.
مولایم! جانم اسیر کمند عشق و محبت توست. زندگیام برخاک باد، اگر به در خانه دیگری امید بندم و چشم به آستان کرامت و شفاعت غیر شما دوزم که میدانم دیگران را شفاعت و کرامتی نیست.
بخش عترت و سیره تبیان
منبع: داستان دوستان، ج ۴، ص ۱۶۶، به نقل از منازل الاخره، ص ۱۶۴٫
نویسنده: سیدعلی نقی میرحسینی
+
نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 0:9  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
ابن اسحاق بر خلاف واقدی كه سریّه های «حَمْزه» و «عُبَیْده بن حارث» و «سَعْد بن أبی وَقّاص» را در سال اوّل هجرت نوشته است[1]، می گوید: رسول خدا در سنّ پنجاه و سه سالگی، سیزده سال بعد از بعثت، روز دوشنبه دوازدهم رَبیع الأوّل نزدیك ظهر وارد مدینه شد و بقیّه ماه ربیع الأوّل، ربیع الآخر، دو جُمادی ـ رَجب، شَعْبان، رَمَضان، شوّال، ذی القعده، ذی الحجّه و محرّم را همچنان بدون پیش آمد جنگی در مدینه گذراند و در ماه صفر سال دوم، دوازده ماه پس از ورود به مدینه برای جنگ بیرون رفت[2].
شمار غزوه های رسول خدا ـ صلّی الله علیه وآله ـ
مَسْعودی می نویسد: غَزْوَه هائی كه رسول خدا خود همراه سپاه اسلام بود 26 غَزْوَه است و برخی آن را 27 غَزْوَه نوشته اند، جهت اختلاف آن است كه دسته اول بازگشت رسول خدا را از «خَیْبَر» به «وادی القُرَی» با غَزْوه خَیْبَر یكی دانسته اند.
اما دسته دوم، غَزْوَه «خَیْبَر» و غزوه «وادی القُرَی» را دو غَزْوَه شمرده اند. لیكن ابن اسحاق كه نامی از «وادی القُرَی» بعد از «خَیْبر» نمی برد، نیز غَزْوَه های رسول خدا را 27 غَزْوَه می گوید و «عَمْرَه القَضاء» را جزء غَزَوات می شمارد[3].
نام و ترتیب تاریخی غزوه های رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ 
1- غَزْوَه «وَدّان» معروف به غَزْوَه «أبْواء» ـ ماه صفر سال دوّم.
2- غَزْوَه «بُواط» در ناحیه «رَضْوَی» ـ ربیع الاول سال دوّم.
3- غَزْوَه «عُشَیْره» از «بَطْن یَنْبُع» ـ جمادی الأولی سال دوّم.
4- غَزْوَه «بَدْر أُولَی» یعنی: غَزْوَه «سَفَوان» ـ جُمادی الآخِره سال دوّم.
5- غَزْوَه «بَدْر كُبْرَی» ـ 17 رمضان سال دوّم.
6- غَزْوَه بَنی «سُلَیْم» تا سرزمین «كُدْر» ـ شوّال سال دوّم.
7- غَزْوَه «بَنی قَیْنُقاع»[4] ـ شوّال سال دوّم.
8- غَزْوَه «سَویق» تا سرزمین «قَرْقَرَه الْكُدْر» ـ ذی الحجّه سال دوّم.
9- غَزْوَه «غَطَفان» یعنی: غَزْوَه «ذی أمَرّ» در سرزمین نَجْد ـ محرّم سال سوّم.
10- غَزْوَه «بُحْران» كه معدِنی است در حجاز، در ناحیه «فُرْع» ـ رَبیع الاخر سال سوّم.
11- غَزْوَه «أُحُد» ـ شوّال سال سوّم.
12- غَزْوَه «حَمْراء الأَسَد» ـ شوّال سال سوّم.
13- غَزْوَه «بَنی نَصیر» ـ ربیع الأَوّل سال چهارم.
14- غَزْوَه «ذات الرِّقاع» در سرزمین «نَخْل» ـ جُمادی الأولی سال چهارم.
15- غَزْوَه «بَدْر آخِره»، «بَدْرالْوَعْد»، «بَدْر الصَّفراء» ـ شَعْبان سال چهارم.
16- غَزْوَه «دُومَه الْجَنْدَل» رَبیع الأوّل سال پنچم.
17- غَزْوَه «خَنْدق»، «أحْزاب» ـ شوّال سال پنجم.
18- غَزْوَه «بَنی قُرَیْظَه» ـ ذی قِعده و ذی حِجّه سال پنجم.
19- غَزْوَه «بَنی لِحْیان»، غَزْوَه «عُسفْان» بر سر طائفه «هُذیَل» جُمادَی الأولی سال ششم.
20- غَزْوَه «ذی قَرَد»، غَزْوَه «غابه»، غَزْوَه «فَزَع» ـ جُمادَی الأُولی سال ششم.
21- غَزْوَه «بَنی المُصْطَلِق»، غَزْوَه «مُرَیْسیع» بر سر خُزاعه ـ شَعْبان سال ششم.
22- غَزْوَه «حَدَیْبِیَه» ـ ذی قعده سال ششم.
23- غَزْوَه «خَیْبَر» ـ محرّم سال هفتم.
«عُمْرَهُ القضاء» ـ ی قِعده سال هفتم.
24- غَزْوَه «فَتْح مكّه» ـ رَمَضان سال هفتم.
25- غَزْوَه «حُنَیْن» ـ شوّال سال هشتم.
26- غَزْوَه «طائف» ـ شوّال سال هشتم.
27- غَزْوَه «تَبوك» ـ رَجَب سال نهم.
ابن اسحاق درسیره و طبرسی در إعلام الوَرَی می نویسد: كار رسول خدا در غَزْوَه های:بَدْر، أُحُد، خَنْدَق، قَرَیْظَه، مُصْطَلِق، خَیْبَر، فَتْح، حُنَیْن و طائف با دشمن به جنگ كشید. اما مَسْعودی به جای «مُصْطَلِق»، «تَبُوك» را نوشته است.
شماره «سریّه های رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ »
ابن اسحاق می گوید: بَعثْها و سَرِیّه های رسول خدا سی و هشت بَعْث یا سرِیّه بود. مسعودی از جمعی سی و پنج بَعْث و سَرِیّه و از طَبَری چهل و هشت سَرِیّه و از بعضی شصت و شش سَرِیّه و بَعْث نقل می كند.
طبرسی در إعلام الوَرَی سی و شش سَرِیّه می نویسد.
نام و ترتیب تاریخی سریّه های رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ
نام و ترتیب سَرِیّه ها بر حسب آن كه نگارنده بر آنها دست یافته به قرار زیر است:
1- سَرِیّه «حَمْزَه بن عَبْدالمُطَّلب» به ساحل دریا، در ناحیه «عیص» ـ سال دوم بعد از غَزْوَه أبَواء.
2- سَرِیّه «عُبَیْدَه بن حارث بن مُطّلب» به پایینتر از «ثَنِیَّه ا لْمَرًه» ـ سال دوم بعد از غَزْوَه أبْواء[5].
3- سَرِیّه «سَعْد بن أبی وَقّاص» به «خَرّار» آبگاهی در «جُحْفه» ـ بعد از سَرِیْه حَمْزَه، سال دوم.
4- سَرِیّه «عَبْدالله بن جَحْش» به «نَخْله» ـ در ماه رجب، بعد از بَدْر أُولی.
5- سَرِیّه «عُمَیْربن عَدِیّ»[6] برای كشتن «عَصْماء» دختر «مَرْوان» ـ رَمَضان سال دوم.
6- سَرِیّه «سالم بن عُمَیْر» برای كشتن «أبی عَفَك» ـ شوّال سال دوم.
7- سَرِیّه «مُحَمّّدبن مَسْلَمه» برای كشتن «كَعْب بن أشْرَف» ـ ربیع الأول سال سوم.
8- سَرِیّه «زَیْد بن حارثه» به «قَرَده» ـ جُمادَی الآخره سال سوم.
9- سَرِیّه «مَرْثَد بن أبی مَرْثَد غَنَوی»: سَرِیّه «رجیع» ـ صفر سال چهارم[7].
10- سَرِیّه «مُنذرِبن عُمْرو»: سَرِیّه «بئرمَعونَه» ـ صفر سال چهارم[8].
11- سَرِیّه «أبوسَلَمه بن عبدالأَسَد» به سرزمین «قَطَن» ـ محرّم سال چهارم.
12- سَرِیّه «عبدالله بن أُنَیْس» جُهَنی برای كشتن «سُفْیان بن خالد بن نُبَیْح هُذَلی لِحْیانی» ـ محرّم سال چهارم.
13- سَرِیّه «عَمْرو بن أُمیَّه ضَمْری» و «سَلَمه بن أسْلَم بن حَریش» به مكّه بر سر «أبوسُفْیان» ـ سال چهارم[9].
14- سَرِیّه «أبوعُبْیده بن جَراح» به «سِیف الْبَحْر» ـ ذی الحجّه سال پنجم[10].
15- سَرِیّه «عبدالله بن عَتیك» برای كشتن «أبورافع سَسّلام بن أبی الحُقَیْق» رَمَضان سال ششم.
16- سَرِیّه «مُحَمَّد بن مَسْلَمه» به «قُرَطاء»[11] بر سر «بَنی بَكْربن كِلاب» محرّم سال ششم.
17- سَرِیّه «عًمربن خَطّاب» از غَزْوَه لِحْیان بر سر «قاره ـ ربیع الأوّل سال ششم.
18- سَرِیّه «هِلال بن حارث مُزَنی» از غَزْوَه لِحْیان بر سر «بَنی مالك بن فِهْر» ـ رَبیع الأوّل سال ششم.
19- سَرِیّه «بِشر بن سُوَیْد جُهنی» از غَزْوَه لِحْیان بر سر «بنی حارث بن كِنانه» ـ رَبیع الأوّل سال ششم.
20- سَرِیّه «سَعْد بن عُباده جُهَنی به غَمیم ـ رَبیع الأوّل سال ششم.
21- سَرِیّه «عُكّاشه بن مِحْصَن أسِدی» تا «غَمْر» آبگاهی از بَنی أسد ـ رَبیع الأوّل سال ششم.
22- سَرِیّه «مُحَمَّد بن مَسْلَمَه» به «ذی القَصِّه» بر سر «بَنی ثَعْلَبه» و «بَنی عُوال» ـ رَبیع الاخر[12] سال ششم.
23- أبوعُبَیْده بن جَرّاح» به «ذی القَصَّه» بر سر بَنی ثَعْلَبَه و بَنی عُوال ـ رَبیع الآخر سال ششم.
24- سَرِیّه «أبوعُبَیْده بن جَرّاح» به «ذی القَصّه» در راه عراق[13] ـ ربیع الآخر سال ششم.
25- زَیْد بن حارثه» به «جَموم»: سرزمین «بَنی سُلَیْم»[14] ـرَبیع الآخر سال ششم.
26- سَرِیّه «زَیْد بن حارثه» به عِیض ـ جُمادَی الأُولَی سال ششم.
27- سَرِیّه «زَیْد بن حارثه» به «طَرَف»[15]ـ جُمادَی الآخره سال ششم.
28- سَرِیّه «زَیْدبن حارثه» به «حِسْمَی» بر سر جُذام ـ جُمادی الآخِره سال ششم.
29- سَرِیّه «زَیْد بن حارثه» به «مَدْین»[16].
30- سَرِیّه «زَیْد بن حارثه» به «وادی القُرَی» بر سر «أُمّ قِرْفه» ـ رَجَب سال ششم.
31- سَرِیّه «علیّ بن أبی طالب» به «فَدَك» بر سر «سَعْد بن بَكْر» ـ شَعْبان سال ششم.
32- سَرِیّه «عَبْدالرّحمن بن عَوْف» به «دُومه الجَنْدَل» بر سر «بَنی كَلْب» ـ شَعْبان سال ششم.
33- سَرِیّه «أبوعَبَیْده بن جَرّاح» به دو كوه «أجَأ» و «سَلْمَی»[17].
34- سَرِیّه «زَیْد بن حارثه» به «وادی القُرَی» ـ رَمَضان سال ششم.
35- سَرِیّه «عبدالله بن رَواحه» به «خَیْبَر»[18].
36- سَرِیّه «عبدالله بن رَواحه» به «خَیْبَر» بر سر «یُسَیْر بن رِزام» یهودی ـ شوّال سال ششم.
37- سَرِیّه «كُرزبن فِهْری» به «ذی الجَدْر» ـ شوّال سال ششم.
38- سَرِیّه «عُمْربن خطّاب» به «تُرَبَه» شَعْبان سال هتم.
39- سَرِیّه «أبوبَكْر» به «نَجْد» بر سر «بَنی كِلاب» ـ شَعْبان سال هفتم.
40- سَرِیّه «بَشیر بن سَعْد» به «فَدَك» بر سر«بَنی مُرَّه» ـ شَعْبان سال هفتم.
41- سَرِیّه «زُبَیْر بن عَوّام» به «فَدَك» بر سر «بَنی مُرَّه».
42- سَرِیّه «غالب بن عبدالله لَیْثی» به «مَیْفَعَه» بر سر «بَنی ثَعْلَبَه» و «بَنی عْوال» ـ رَمَضان سال هفتم.
43- سَرِیّه «بَشیر بن سَعْد» به «یُمْن» و «جُبار» در ناحیه خَیْبَر[19] ـ در شوّال سال هفتم.
44- سَرِیّه «ابن أبی العَوْجاء» بر سر« بَنی سُلَیْم» ـ ذی الحجّه سال هفتم.
45- سَرِیّه «عبدالله بن أبی حَدْرَد أسْلَمی» به «غابه» ـ ذی حجّه سال هفتم.
46- سَرِیّه «مْحَیِّصَه بن مَسْعود» به ناحیه فَدَك ـ ذی حجّه سال هفتم.
47- سَرِیّه «عبدالله بن أبی حَدْرَد» به «إضَم» ـ ذی حجّه سال هفتم.
48- سَرِیّه «غالب بن عبدالله لَیْثی» به «كَدید» بر سر «بَنی مُلَوَّح»[20] ـ صفر سال هشتم.
49- سَرِیّه «غالب بن عبدالله لَیْثی» به «فَدَك» بر سر «بَنی مُرَّه» ـ صفر سال هشتم.
50- سَرِیّه «كَعْب بن عُمَیْرغِفاری» به «ذات أطْلاح» از سرزمین شام ـ رَبیع الأوّل سال هشتم.
51- سَرِیّه «شُجاع بن وَهْب أسَدی» به «سیّ»: آبی از «ذات عِرْق» ـ رَبیع الأوّل سال هشتم.
52- سَرِیّه «عُیَیْنه بن حِصْن فَزاری» بر سر«بَنی الْعَنْبَر».
53- سَرِیّه «قُطْبه بن عامر بن حَدیده» به «تَباله» بر سر قبیله «خَشْعَم» بعد از سَرِیّه «شُجا بن وَهْب».
54- سَرِیّه «مُؤته» جُمادَی الأولَی سال هشتم.
55- سَرِیّه «عَمْرو بن عاص»: سَرِیّه «ذات السَّلاسِل» آبی در آن طرف وادی القُرَی بر سر«بَلِیّ» و «قُضاعه» ـ جُمادَی الآخره سال هشتم.
56- سَرِیّه «أبوعُبَیْده بن جَرّاح»: سَرِیّه «خَبَط» بر سر «جُهَیْنه» ـ رَجَب سال هشتم.
57- سَرِیّه «أبوقَتاده به رِبْعی أنصاری» به «خَضِرَه» از سرزمین نَجْد، مسكِن مُحارب بر سر «غَطَفان» شَعْبان سال هشتم.
58- سَرِیّه «أبوقَتاده به «بَطْن إِضَم» رَمَضان سال هشتم[21].
59- سَرِیّه «خالد بن وَلید» برای ویران كردن بتخانه «عُزَّی»[22].
60- سَرِیّه «أبوعامر أشْعَری» به «أوْطاس» ـ بعد از حُنَیْن[23].
61- سَرِیّه «عَمْروبن عاص» به «رُهاط» برای ویران كردن بتخانه «سُواع» ـ رَمَضان سال هشتم.
62- سَرِیّه «سَعْد بن زَیْد أشْهَلی» به «مُشَلَّل» برای ویران كردن بتخانه «مَناه» ـ رَمَضان سال هشتم.
63- سَرِیّه «خالد بن سَعید بن عاص» به «عُرَنَه» ـ رَمَضان سال هشتم.
64- سَرِیّه «هِشام بن عاص» به «یَلَمْلم» ـ رَمَضان سال هشتم.
65- سَرِیّه «طُفَیْل بن عَمْرو دَوْسی» برای خراب كردن بتخانه «ذی الْكَفَّیْن» بت «عَمْرو بن حُمَمَه دوْسی» شوال سال هشتم.
66- سَرِیّه «غالب بن عبدالله» بر سر «بَنی مُدْلِج» (بعد از فَتْح مكّه).
67- سَرِیّه «عَمْرو بن أُمَیّه» بر سر «بَنی الُهذَیْل»[24] ـ بعد از فَتْح مكّه.
68- سَرِیّه «عبدالله بن سُهَیْل بن عَمْرو» بر سر«بَنی مَعیص» و «مُحارِب بن فِهْر» ـ بعد از فتح مكّه.
69- سَرِیّه «خالد بن وَلید» بر سر «بَنی جَذیمه».
70- سَرِیّه «ضَحّاك بن سُفْیان كِلابی» بر سر «بَنی كِلاب» ـ ربیع الأوّل سال نهم.
71- سَرِیّه ای كه «ثُمامه بن أُثال حَنَفیّ» را اسیر كرد[25].
72- سَرِیّه «عَلْقَمَه بن مُجَزِّز مُدْلٍجی» به بندر «شُعَیْبه» ـ رَبیع الآخر سال نهم.
73- سَرِیّه «عُكّاشَه بن مِحْصَن أسَدی» به جِناب: سرزمین عُذرْه و بَلِی[26] ـ رَبیع الآخِر سال نهم.
74- سَرِیّه «علیّ بن أبی طالب» برای خراب كردن بتخانه «فِلْس» از «بَنی طَیِّیء» ـ رَبیع الآخِر سال نهم.
75- سَرِیّه «خالدبن وَلید» به «دُومه الْجَنْدَل» بر سر«أُكَیْدر بن عَبْدالْمَلِك» ـ رَبیع الآخِر سا ل نهم.
76- سَرِیّه «خالد بن وَلید» بر سر بَنی حارث بن كَعْب ـ رَبیع الآخِر یا جُمادَی الأُولَی سال دهم.
77- سَرِیّه «أُسامه بن زَیْد» به «أُبْنی» از ناحیه «بَلْقاء» ـ صَفَر سال دهم.
78- سَرِیّه «خالد بن وَلید» بر سر«بَنی عَبْدالمَدان» در نَجْران[27] ـ رَبیع الأوّل سال دهم.
79- علی بن أبی طالب» به یَمَن[28] ـ رَمَضان سال دهم.
80- سَرِیّه «خالد بن وَلید» به یمن[29].
81- سَرِیّه «أُسامه بن زَیْد» به سرزمین «بِلْقاء» و «أذرِعات» و «مُؤْتَه» ـ صفر سال یازدهم.
82- متفرّقه: سَرِیّه «بَنی عَبْس»[30].
مسعودی می نویسد: سرایا از سه تا پانصد نفر است كه در شب بیرون روند.
سَوارب: دسته هائی است كه روز بیرون روند.
مَناسر: بیش از پانصد نفر و كمتر از هشتصد نفر.
جَیْش: سپاهی است كه شماره اش به هشتصد نفر برسد.
خَشْخاش: بیش از هشتصد و كمتر از هزار نفر.
جَیْش ازلم: سپاهی است كه به هزار نفر برسد.
جَیْش جحفل: سپاهی است كه به چهارهزار نفر برسد.
جَیْش جَرّار: سپاهی است كه به دوازده هزار نفر برسد.
و هرگاه سَرایا و سَوارب پس از بیرون رفتن، پراكنده و دسته دسته شدند، كمتر از چهل نفر«جَرائد» و از چهل تا كمتر از سیصد «مَقانِب» و از سیصد تا كمتر از پانصد نفر «جمرات» است. و هرگاه چهل مرد را می فرستادند، آنها را «عُصْبه» می نامیدند.
و برخی «مِقْنَت»[31]را مثل «مِنْسَر» و هركدام را میان سی تا چهل مرد دانسته اند.
و «كَتیبه»: سپاهی است كه فراهم گشته و پراكنده نشود و «حضیره»: از ده نفر به پائین را گویند كه به جنگ فرستاده شوند و «نفیضه»: آنان را كه سپاهی بسیار نیستند، و «أرعن»: سپاه بزرگ بی مانند را و «خمیس»: سپاه عظیم را گویند.
[1] . امتاع الاسماع، ص 53.
[2] . سیره النبی، ج2، ص 223.
[3] . سیره النبی، ج4، ص 28-281. مروج الذهب،ج2، ص 287-288.
[4] . ابن اسحاق و مسعودی آن را در شماره غزوه ها نیاورده اند (ر.ك: سیره النبی، ج4، ص 280-281، مروج الذهب، ج2، ص288.).
[5] . در تقدیم و تأخیر، و مصادف بودن این دو سَرِیّه اختلاف است: بعضی سریه «عُبَیْده» را مقدّم ، و بعضی هر دو را در یك زمان نوشته اند.
[6] . جوامع السیره عمروبن عدی (ص 21، چاپ دارالمعارف مصر)م.
[7] . امتاع الاسماع، ج 1، ص 174.
[8] . امتاع الاسماع، ج 1، ص 170.
[9] . التنبیه و الاشراف، ص 213.
[10] . التنبیه والاشراف، ص 217.
[11] . در سیره حَلَبیه ضبط آن را به فتح قاف ذكر كرده (ج3، ص 174، چاپ بیروت) و در سیره نَبَویّه به ضم قاف( هامش سیره حلبیه، ص 137) و در طبقات چاپ بیروت و در جوامع السیر چاپ مصر به ضم قاف و فتح راء چاپ شده است (طبقات، ج2، ص 78. چوامع، ص 18).
[12] . التنبیه والاشراف، ربیع الاول، ص 219، چاپ بیروت.
[13] . احتمالاً تكرار است.م.
[14] . سیره النبی، ج4، ص 284. ترجمه تاریخ یعقوبی، ص 433.
[15] . طرف كه آبی است در 36 میلی مدینه در كتاب قاموس به كسر راء مانند كتف و در معجم البلدان به فتح ضبط شده است (ج4، ص 31).
[16] . سیره النبی، ج4، ص 312.
[17] . التنبیه والاشراف، ص 218.
[18] . سیره النبی، ج4، ص 292. یعقوبی، ص 438.
[19] . ر.ك: سیره النبی، ج4، ص 284. امتاع الاسماع، ص 335.
[20] . سیره النبی، ج4، ص 282. امتاع الاسماع، ص 342-343. انسان العیون، ج3، ص 213.
[21] . از 52-58: سیره النبی، ج4، ص 296. یعقوبی، ص 438.
[22] . انسان العیون، ج3، ص 221.
[23] . انسان العیون، ج3، ص 225.
[24] . در نسخه اصل بر این گونه است ولی صحیح: بنی دیل است. ر.ك: تاریخ یعقوبی، ص437. اعلام الوری ص 69-70. بحارالانوار، ج 21، ص140.م.
[25] . سیره النبی، ج4، ص 315.
[26] . طبقات، ج2، ص 164.م.
[27] . طبقات، ج2، ص 169.م.
[28] . سیره النبی، ج4، ص 319.
[29] . سیره النبی، ج4، ص 319.
[30] . طبقات ابن سعد، ج1، ص 296.
[31] . ر.ك: التنبیه والاشراف، ص 243-244.
درباره جنگهاي پيامبر بد نيست مطلبي را به عرض برسانم .در جريان حضرت امام هادي و متوكل كه متوكل نذر كرده بود اگر مريضي اش خوب شود و حالش بهبود يابدبه ميزان « كثيري » صدقه بدهد. داريم كه متوكل از علماي دربار مي پرسد: من كه نذر كرده ام ميزان كثيري صدقه بدهم اكنون بايد چقدر صدقه بدهم ؟كثير يعني چقدر؟ علماي درباري كه همه گي از علماي اهل سنت بودند هر كدام چيزي گفتند ،يكي گفت كثير يعني زياد شما هزار درهم بده ،يكي گفت شما ده هزار درهم بده و يكي گفت آنقدر صدقه بده كه دلت آرام بگيرد . و همين طور هركسي چيزي گفت . متوكل قبول نكرده سراغ امام عليه سلام فرستاد. امام هادي فرمود :كثير يعني 83 تا . شما 83 سكه به عنوان صدقه بپردازيد كافي است . اطرافيان متوكل گفتند يعني چه چرا 83 تا . دليلش چيست؟دليلش را متوكل از امام پرسيد امام فرمود : در قرآن آمده خداوندبه پيامبر فرمود : لقد نصركم الله في مواطن كثيره . و ما اهل بيت مي دانيم موطن كثيره همان جنگهاي پيامبر است . تعداد جنگهاي پيامبر كه خداوند در آنها اورا ياري كرد 83 مورد بود . اين نمونه نشان مي دهد كه رقم بالاي 83 جنگ يعني 27 غزوه و 56 سريه رقمي نيست كه با فرمايشات اهل بيت سازگاري داشته باشد.
* * * * * * * * * * * * * * * * * *
|
اما باز در مورد اينكه غزوات حضرت محمد چه تعدادی بوده است؟ |
|
|
|
غزوه غیر از معرکه(جنگ) است اما تعداد غزوات پیامبر(ص) که در کتاب تاریخالإسلام به
وسیله شیبان از قتاده نقل شده 43 تا برشمرده است.
{قال شیبان، عن قتادة: جمیع غزوات النّبیّ صلّی الله علیه و سلم و سرایاه: ثلاث و أربعون[1]}.[2]
و در کتاب شذراتالذهب در قالب شعر تعداد غزوات را چنین بر شمرده است:
{و من نظمه جامعا غزوات[3] النّبیّ صلّی الله علیه و سلم:
غزوة بدر أحد فالخندق بنی قریظة بنی المصطلق
و خیبر و طائف بالاتفاق قاتل فیها المصطفی أهل الشّقاق
و الخلف فی بنی النّضیر ذکرا فتح حنین غایة وادی القری} [4]
در جای دیگر درباره تعداد جنگ هائی که پیغمبر(صلی الله علیه وآله) شخصاً در آن شرکت و مبارزه فرموده، یا با مسلمانان بوده، اما شخصاً جنگ نکرده، و هم چنین میدان هائی که سپاه اسلام در مقابل دشمنان قرار گرفته، اما پیغمبر(صلی الله علیه وآله) در آن حضور نداشته، در میان مورخان گفتگو بسیار است، ولی از بعضی از روایات که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) به ما رسیده استفاده می شود که عدد آنها به هشتاد می رسید.
در کتاب «کافی» نقل شده که یکی از خلفای عباسی نذر کرده بود که اگر از مسمومیت نجات یابد، مال کثیری به فقرا بدهد، هنگامی که بهبودی یافت، فقهائی که اطراف او بودند درباره مبلغ آن اختلاف کردند و هیچ کدام مدرک روشنی نداشتند، سرانجام از امام نهم حضرت محمّد بن علی التقی(علیه السلام) سؤال کرد، فرمود: «کثیر» «هشتاد» است.
وقتی از علت آن سؤال کردند: حضرت به آیه 25 سوره «توبه» که می فرماید: «خداوند شما را در موارد بسیاری یاری کرد» (لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فی مَواطِنَ کَثیرَة) اشاره کرده و فرمود: ما تعداد میدان های نبرد اسلام و کفر را که در آن مسلمانان پیروز شدند برشمردیم، عدد آن هشتاد بود.[5]
[1] . انظر حول الغزوات و السرایا و البعوث: سیرة ابن هشام 4/ 233، و الطبقات الکبری لابن سعد 2/ 5، و تاریخ الطبری 3/ 152
[2] . تاریخالإسلام،ج2،ص:714
[4] . شذراتالذهب،ج10،ص:623
[5] . تفسیر نمونه، جلد 7، صفحه 410.
|
* * * * * * * * * * * * * * * * * *
منابع تاريخي، غزوه ها و سريه ها پيامبر را آورده اند در اصطلاح تاريخ اسلام، غزوه به جنگ هايي گفته مي شود كه پيامبر در آن شركت مي كرد. غزوات پيامبر را منابع تاريخي 26 عدد ذكر كرده اند. مسعودي در اين زمينه مي نويسد: غزوه هايي كه پيامبر اسلام خود به همراه سپاه بود 26 غزوه است و برخي آن را 27 غزوه نوشته اند. جهت اختلاف آن است كه دستة اوّل بازگشت رسول خدا را از خيبر به واي القُري با غزوه خيبر يكي دانسته اند. اما دسته دوم، غزوه خيبر و غزوة وادي القُري را دو غزوه شمرده اند. ليكن ابن اسحاق كه نامي از وادي القري بعد از خيبر نمي برد نيز غزوه هاي رسول خدا را 27 غزوه مي گويد و عُمرة القضا را جزء غزوات مي شمارد.[1]
اولين غزوه، غزوه اَبواء است كه در ماه صفر سال دوّم هجرت صورت گرفت و آخرين غزوه، غزوه تبوك كه در رجب سال نهم هجرت صورت گرفت. ابن اسحاق در سيره و طبرسي در اعلام الوري مي نويسد كار رسول خدا در غزوه هاي بدر، احد، خندق، قريظه، مصطلق، خيبر، فتح، حنين و طائف با دشمن به جنگ كشيده شد و در بقيه غزوه درگيري در كار نبود اما مسعودي به جاي مصطلق، تبوك را نوشته است. از مهمترين غزوات پيامبر مي توان به جنگ بدر، اُحد، خندق، فتح مكه، خيبر و حُنين اشاره كرد.[2]
امّا سَريّه: از سري به معني به شب راه پيمودن يا سري به معني نخبه لشكر كه به دسته اي از لشكر گفته مي شود كه به جنگ دشمن روانه مي شوند و از چهارصد نفر بيشتر نباشد و جمع آن سرايا است.
در اصطلاح تاريخ اسلام: آن سپاه اعزامي كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در آن سپاه حضور نداشته باشد را گويند كه در مقابل غزوه است. علت اعزام سريه ها غالباً سركوبي اشرار، دعوت طوايف به اسلام، پيشگيري از حوادث غيرمترقبه و عقيم نمودن توطئه هاي دشمنان و مسايلي از اين قبيل مي باشد و گاه هم به منظور جمع آوري صدقات و تعليم مسايل ديني هم بوده است.
بيشترين سريه هاي عصر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در سال ششم هجرت بود كه به همين جهت آن سال را سنةالاستئناس مي گويند. تعداد سريه هاي پيامبر را منابع اكثراً سي و شش عدد ذكر كرده اند اما منابعي ديگر مانند طبرسي در اعلام الوري چهل و هشت و در بعضي از منابع شصت و شش عدد ذكر شده است اما درست ترين قول سال سي و شش مي باشد.
از نخستين سريه هاي پيامبر سريه اي است به سركردگي حمزة بن عبدالمطلب كه به اتفاق سي تن از مهاجران در كنار دريا به سرزمين جهنيه با ابوجهل بن هشام به همراه صد و سي مشرك برخورد كرد كه اين سريه بدون جنگ و خونريزي پايان پذيرفت.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. معارف و معاريف، دشتي.
2. فرازهائي از تاريخ پيامبر اسلام، جعفر سبحاني.
3. تاريخ پيامبر اسلام، محمد ابراهيم آيتي.
+
نوشته شده در دوشنبه 16 خرداد1390ساعت 19:51  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
اخلاق و خصوصیات امام خمینی در منزل
فارس: امام شب را تقسيم کرده بودند. يعني مثلاً دو ساعت ايشان بچه را ساکت مي کردند و خانم مي خوابيدند و بعد دو ساعت خودشان مي خوابيدند و خانم بچه را نگه مي داشتند. فرزندانشان تعريف مي کنند که ايشان با آن ها بازي مي کردند و...
هيچگاه دستور نمي دادند
------------------------------
خانم فريده مصطفوي دختر حضرت امام مي گويد: هيچ وقت ما نديديم ايشان به خانم بگويند فلان کار را براي من انجام بده يا حتي يک چاي براي من بريزيد. هميشه ما يا کارگر منزل را خطاب مي کردند. اگر يک وقت هيچکس نبود، صدا مي زدند:
خانم ! بگوييد يک چاي براي من بياورند
اگر کسي در منزل نبود قهراً خانم اين کار را خودشان مي کردند ولي ايشان چنين دستوري نمي دادند. هميشه خيلي به خانم احترام مي گذاشتند و مقيد بودند اظهار محبت و علاقه را جلوي ما فرزندان علني کنند.(پا به پاي آفتاب، ج1، ص97،(همسر حضرت امام)
*****
امام کاري را به خانم نمي دادند
-------------------------------------
خانم فاطمه طباطبايي، عروس حضرت امام نقل مي کند: امام کاري را به خانم نمي دادند، خانم مي گويند وقتي يک دکمه پيراهنشان مي افتاد مي گفتند: مي شود اين را بدهيد بدوزند. نمي گفتند: خودت بدوز يا احياناً اگر روز بعد دوخته نشده بود نمي گفتند: چرا ندوخته ايد. مي گفتند: کسي نبود بيايد بدوزد. تا آخر عمرشان هيچ وقت به خانم نگفتند يک ليوان آب بده.
از طرفي قيودي هم داشتند مثلاً خانم مي گفتند که وقتي مي خواستند با خانواده هاي جديد رفت و آمد کنند بايد با امام مشورت مي کردند. امام به ايشان گفته بودند که ابتداءً و به طور ناشناس خانه کسي نرود. چون ممکن است مناسب نباشد. يا اگر مي خواهند بيرون بروند به ايشان بگويند که کجا مي خواهند بروند.(همان، ص170)
*****
کمک به همسر در کار منزل و بچه داري
---------------------------------------------
عروس حضرت امام(ره) خانم فاطمه طباطبايي نقل مي کند که: خانم مي گفتند: چون بچه هايشان شب تا صبح گريه مي کردند و ايشان مجبور بودند تا صبح بيدار بمانند، امام شب را تقسيم کرده بودند. يعني مثلاً دو ساعت ايشان بچه را ساکت مي کردند و خانم مي خوابيدند و بعد دو ساعت خودشان مي خوابيدند و خانم بچه را نگه مي داشتند. البته روزها که مشغول درس و بحث بودند، فرصتي براي نگهداري بچه ها نداشتند.
فرزندانشان تعريف مي کنند که ايشان با آن ها بازي مي کردند يعني بعد از تمام شدن درس، ساعتي را به بازي با بچه ها مي پرداختند و به اين ترتيب به خانم در کار تربيت بچه ها کمک مي کردند.
امام به پسر و نوه هايشان القا مي کردند که از زنانشان انتظار کاري نداشته باشند واگر کار کردند، محبت کرده اند. البته به دخترها نيز توصيه مي کردند که کار کنند.
*****
کمک در آشپزخانه
---------------------
خانم دباغ نقل مي کند: روزي بر حسب اتفاق تعداد ميهمانان منزل امام زياد شد، پس از صرف غذا ظرف ها را جمع کردم و به آشپزخانه بردم. با زهرا- دختر آقاي اشراقي- آماده شديم که ظرف ها را بشوئيم. اما ديدم که خود امام هم بلافاصله به آشپزخانه آمدند. از زهرا پرسيدم:
"حاج آقا چرا به آشپزخانه آمده اند؟ "
و حق داشتم که تعجب کنم، زيرا وقت وضو نبود؛ اما امام آستين هايشان را بالا زدند و فرمودند:
چون ظرف هاي امروز زياد است آمده ام کمکتان کنم.
بدنم شروع به لرزيدن کرد. خدايا چه مي بينم! به زهرا گفتم تو را به خدا از امام خواهش کنيد که ايشان تشريف ببرند. خود ما ظرف ها را مي شوئيم(همان، ص173)
******
دختر حضرت امام خانم فريده مصطفوي نقل مي کند: امام هميشه در کارهاي منزل کمک مي کردند و به ما نيز مي گفتند:
کمک از بهشت آمده است.
مثلا خودشان چاي مي ريختند. حتي وقتي ليوان آبي مي خواستند، به کسي دستور نمي دادند، بلکه خودشان به آشپزخانه مي رفتند و ليوان را آب مي کردند. مي گفتيم که: " چرا به ما نگفتيد " امام مي گفتند:
*******
خودم بايد کار کنم
---------------------
در جمع نشسته بوديم، مي ديديم که آقا دارند به طرف آشپزخانه مي روند. از ايشان سوال مي کرديم، مي گفتند:
مي روم آب بخورم
مي گفتيم: "به ما بگوييد تا برايتان آب بياوريم. " مي گفتند:
مگر خودم نمي توانم اين کار را انجام بدهم؟
بعد با خنده مي گفتند:
انسان بايد خودکفا باشد.(همان، ص103)
*****
سفارش حضرت امام(ره) در مراسم ازدواج
----------------------------------------------
در زندگي تان گذشت داشته باشيد.
دکتر محمود بروجردي، داماد حضرت امام نقل مي کند: خاطراتي از حضور امام در مراسم عقد و ازدواج دارم. امام هميشه نائب يا وکيل زن مي شدند. آن روزي که اين افتخار نصيب من شد که با اين بيت شريف وصلت کنم، ايشان در منزل حاج آقا مصطفي تشريف داشتند. آيت الله حاج علي آقا صافي(اخوي آيت الله حاج آقا لطف الله صافي، عضو سابق فقهاي شوراي نگهبان) نماينده من شدند و خطبه عقد را خواندند.
من هم آن طرف اتاق، تقريبا رو به رويشان نشسته بودم. بعد ايشان دعا کردند. در مراسم عقد دخترم هم در خدمت امام بوديم، ايشان خيلي دعا کردند. هم براي دخترم و هم براي دامادم يکي از مسائلي که ايشان خيلي در نصايحشان مي فرمودند، اين بود که توکل به خدا داشته باشند و در زندگي آنان گذشت داشته باشند. زن و شوهر ممکن است با هم اختلاف داشته باشند. اگر هر دو يک سنگ باشند و هيچ کس از موضع خودش عدول نکند، هميشه اين اختلاف باقي خواهد ماند. ولي اگر يکي کوتاه بيايد، ديگري اصلاح خواهد شد توکل کردن به خدا هم براي جهان مادي است و هم براي آن دنيا (دنياي معنوي). وقتي انسان به خدا توکل کرد، همه چيزش بر آن مبنا استوار خواهد شد.
مسئله اي که امام (ره) خيلي بر آن تأکيد داشتند و حساسيت زيادي در مورد آن به خرج مي دادند نماز اول وقت بود. اين را پدرم هم نقل مي کردند که ايشان از همان نوجواني و جواني، اول وقت به نماز مي ايستادند.(همان، ص 161-162)
*****
با هم رفيق باشيد
---------------------
دختر حضرت امام، فريده مصطفوي نقل مي کند که: برخورد امام با دامادها و عروس هايشان خيلي محترمانه و دوستانه بود. منتها چون دامادها به همه اهل منزل محرم نيستند با رفت و آمد زياد داماد موافق نبودند. از اين جهت هميشه با دامادها فاصله داشتند زيرا در مسأله محرم و نامحرم سختگير بودند. در ابتداي عقد نصيحت مي کردند که سعي کنيد با هم رفيق باشيد. به مرد مي گفت:
ناراحتي بيرون را به داخل منزل نياوريد
و به زن هم توصيه مي کرد:
تو هم ممکن است در خانه خيلي کار کرده و خسته باشي ولي نبايد خستگي خودت را به شوهرت منتقل کني. به استقبالش برو و زندگي گرمي را براي خودتان درست کنيد.(همان، ص106)
*****
با مهرباني وارد خانه شويد
-----------------------------
خانم فريده مصطفوي در ادامه مي گويد: امام در ابتداي عقد به دختران و پسران سفارش مي کردند:
سعي کنيد با هم رفيق باشيد. اگر مرد هستي در بيرون از خانه مسأله داري. وقتي به خانه مي آيي ناراحتي هايت را پشت در بگذار و سعي کن با لطف و مهرباني داخل خانه شوي.
امام خطاب به عروس خانم ها مي فرمودند:
تو هم ممکن است در خانه خيلي کار کرده و خسته باشي ولي نبايد خستگي خودت را به شوهرت منتقل کني. به استقبالش برو و زندگي گرمي را براي خودتان درست کنيد.(همان)
******
امام(ره) و مراسم ازدواج فرزندان و نوه هايشان
----------------------------------------------------
هم عقد مي گرفتند و هم عروسي
فريده مصطفوي دختر حضرت امام نقل مي کند: در مورد مراسم ازدواج فرزندانشان هم عقد مي گرفتند و هم عروسي، البته خيلي مختصر و معمولي نسبت به نوه هايشان چون بعد از انقلاب بود خيلي ساده برگزار مي کردند، البته جهيزيه به دخترهايشان مي دادند ولي جهيزيه اي خيلي معمولي يعني يک فرش معمولي، دو دست رختخواب و مختصري وسائل ديگر البته آن زمان هم اينقدرها جهاز مرسوم نبود.
مقيد بودند که دختر بايد مهريه داشته باشد آن هم باز به حد متعارف يک خانواده معمولي، از اين جهت دخترهايشان هم مهريه داشتند و هم مقداري جهيزيه.(همان، ص107)
*****
من نگفتم آيينه و شمعدان براي عروس نخريد
--------------------------------------------------
بعد از انقلاب نخستين نوه امام که ازدواج کرد دختر خود من بود. اينقدر آقا سفارش کرده بودند که ساده باشد، تجملاتي نباشد که دو سه روز قبل از اين که عقد باشد مادرم به من گفت: آخر شما نمي خواهيد خريد کنيد. آيينه و شمعدان بخريد. خانم حرفي نزدند، من هم ديگر حرفي نزدم، بعد خانم برادرم وارد شد چون خواهر داماد بود، مادرم به او گفتند: شما چه وقت مي خواهيد براي عروس چيزي بخريد. ايشان گفتند که امام گفته اند اين کار را نکنيد. مادرم چيزي جواب ندادند. بعد که سفره پهن شد همه دور هم بوديم خانم از امام پرسيدند که شما سفارش فرموديد: آيينه و شمعدان نخرند؟ شگون عروس به آيينه است. امام گفتند:
من نگفتم آيينه نخريد ولي مي گويم ساده باشد.
يعني آنقدر سفارش شده بود که خواهر داماد فکر کرده بود حتي بايد آيينه هم نخرند.(روزنامه ايران، شماره 1343، زهرا مصطفوي)
*****
به مهريه توجه خاصي داشتند
---------------------------------
امام به مهريه توجه خاصي داشت و اعتقادشان بر اين بود که دختر حتما بايد مهريه داشته باشد. اگر کسي براي عقد نزد ايشان مي آمد و مهريه را مثلاً يک جلد کلام ا... مجيد ذکر مي کرد، قبول مي کردند ولي مي گفتند که چيزي را به عنوان مهريه تعيين کنند.
در مورد تعيين مهريه نيز به عرف توجه مي کردند. عقيده امام اين بود که بايد به حد دختر، خانواده اش و ملاکي که آنان در نظر دارند، توجه کرد. با وجود اين به ساير تشريفات ازدواج اعتقادي نداشتند.(پا به پاي آفتاب، ج1، ص 169، فاطمه طباطبايي)
دستخط امام خمینی(ره) در برزخ چه کرد؟!
در زمان حیات پربرکت حضرت امام خمینی هزاران نامه از سراسر جهان بویژه از کشور عزیزمان به دفتر معظم له رسیده است که ایشان در حد مقدور به بسیاری از آنها پاسخ داده اند.
به گزارش «مرکز خبر حوزه» یکی از این نامهها، نامه خواهری از اهالی کوهدشت لرستان است که با پول و دست خود ژاکتی برای حضرت امام بافته و به ایشان تقدیم کرده است.
خانم مهین محمدی از شهروندان کوهدشت لرستان در مورخه 19/11/61 خطاب به پیر جماران این گونه مینویسد:
"بسمه تعالی"
محضر مبارک امام عزیز:
سلام علیکم.
"راستی این چه روزی است فکر میکنم خواب میبینم و اصلا باورم نمی شود چنین روزی را که امام این پیرجماران. نامه ام را بخواند و هدیه ناقابلم را بپذیرد.
"به ای خدا من میتوانم این سعادت را داشته باشم؟
امام عزیز! اینک با پول خود و با دست خود برایت ژاکتی بافتم به این امید که وسیله ای باشد در قیامت شاهد بگیرم که ای خدا من، امام عزیز را و نائب امام زمانت را دوست دارم. تو روا مدار دستی که برای این امام ژاکت بافته از درگاهت ناامید برگردد. امام عزیز از شما خواهش میکنم که این هدیه ناقابل را که فرسنگها راه طی نموده بپذیری و دلم را نشکنی زیرا که آرزو دارم.
ولی امام جان دوست دارم چنانچه قابل استفاده نبود، حداقل یک بار هم که شده ژاکت را تن کنی و آن را تبرک کنی که مایه افتخار من است.
امام عزیز، خواهش دیگری هم دارم. اگر لطف نموده بوسیله خط خودتان چند کلمه ای برایم بنویسی، بی نهایت فرزندت را خوشحال میکنی و خدا را خیلی شکر میکنم و وصیت میکنم که آن چند کلمه را در قبرم همراه با خودم دفن کنند.
"التماس دعا"
"دخترت مهین محمدی"
* پاسخ امام خمینی(ره)
بسمه تعالی
دخترم؛ نامه محبت آمیز شما با هدیه ارزشمندی که با دست خود بافته اید، واصل شد. از ارزشهای معنوی این نحو هدیهها باید یاد کرد که آن ارزشها نزد خداوند متعال ثبت میشود. خداوند تعالی امثال شما فرزندان متعهد را برای اسلام حفظ و افزون نماید، و ماها و شماها را با رحمت خویش قرین فرماید.
والسلام علیک و رحمة الله 10 جمادی الاولی 1403- روح الله الموسوی الخمینی
* و اما 20 سال بعد ...
خانم مهین محمدی به همراه همسرشان از کوهدشت عازم تهران هستند که در یک سانحه ی دلخراش رانندگی او و دو فرزندش در دم جان میدهند وهمسرشان «علی» راهی بیمارستان میشود واز این حادثه جان سالم به در میبرد.
خانم بتول محمدی ،خواهرمرحومه محمدی نقل میکند، خانواده ما از این مصیبت سنگین بسیارمتاثر بود و شب اول قبر تا صبح، کنار قبر آن عزیزان از دست رفته به گریه و زاری و خواندن قرآن و دعا مشغول بودیم. تا این که نزدیکیهای صبح برای لحظاتی به خواب فرو رفتم، خواهرم را دیدم که با لحنی نگران و عصبانی چیزی را از همسرشان درخواست میکردند، و مرتب تکرار میکرد که من از همسرشان بگیرم و برایش بفرستم.
بیدار شدم و چیزی نگفتم ، و دوباره به خواب فرو رفتم و باز هم ایشان را دیدم که هم چنان با سماجت و نگرانی به من اصرار میکرد و میگفت از علی(همسرشان) بگیر و برایم بیاور،!
وقتی بیدار شدم احساس کردم، باید مطلب را بگویم، موضوع را با مادرم در میان گذاشتم، بلافاصله با همسرشان تماس گرفتند؛ و ماجرای خواب مرا برای او تعریف کردند، علی آقا که در این حادثه مجروح و در بیمارستان بستری بود گفت؛ همسرم سالها پیش، نامهای به امام (ره) نوشته و جواب دریافت نموده و وصیت کرده بود که دست خط حضرت امام(ره) را به منظور شفاعت به همراهشان دفن کنند. بدین طریق از جریان نامه و وصیت ایشان باخبر شدیم، و موضوع را با یکی از روحانیون معزز در میان گذاشتیم و گفت، چون وصیت کرده، باید نامه همراه میت دفن شود، به هر نحوی که بود نامه را پیدا کرده و با ایجاد شکافی کوچک آن را در قبر مرحومه مهین محمدی قرار دادیم، پس از مدتی به خواب من آمده وگفت: من که باید میرفتم! الان از هفت مرحله به راحتی گذشتم ...
دستخط مرحومه حاجیه خانم مهین محمدی خطاب به حضرت امام خمینی(ره) و نیز پاسخ حضرت امام(ره) عیناً درج میگردد.


+
نوشته شده در سه شنبه 3 خرداد1390ساعت 20:22  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
۱ ـ عمره تمتع
۲ـ حج تمتع
|
محرمات بی کفاره |
محرمات کفاره دار |
|
به خاطر ندانستن |
از روی غفلت |
سهواً باشد |
عمداً باشد |
|
کفاره ندارد، بجزء صید |
کفاره دارد |
|
|
کار حرام |
کفاره |
|
1 |
جماع (آمیزش) |
یک شتر |
|
2 |
استعمال بوی خوش |
یک گوسفند (با احتیاط واجب) |
|
3 |
پوشیدن لباس دوخته (مردان) |
یک گوسفند |
|
4 |
تراشیدن سر |
یک گوسفند |
|
5 |
پوشاندن سر (مردان) |
یک گوسفند |
|
6 |
زیر سایه رفتن (مردان) |
یک گوسفند |
|
7 |
گرفتن تمام ناخنهای دست ها |
یک گوسفند |
|
8 |
گرفتن تمام ناخنهای پاها |
یک گوسفند |
|
9 |
گرفتن کمتر از ده ناخن |
برای هر کدام یک مد طعام |
|
10 |
کندن درخت بزرگ حرم |
یک گاو (احتیاط واجب) |
|
11 |
کندن درخت کوچک حرم |
یک گوسفند (احتیاط واجب) |
|
12 |
کندن قسمتی از یک درخت |
قیمت آن |
|
13 |
قسم راست خوردن، سه مرتبه |
و بیشتر از آن یک گوسفند |
|
14 |
قسم دروغ یک مرتبه
قسم دروغ دو مرتبه
قسم دروغ سه مرتبه |
یک گوسفند
یک گاو
یک شتر |
|
15 |
کندن دندان |
یک گوسفند (احتیاط واجب) |
|
16 |
زدودن موی زبر هر دو بغل |
یک گوسفند |
|
17 |
زدودن موی زبر یک بغل |
یک گوسفند (احتیاط واجب) |
|
18 |
زدودن موی سر |
یک گوسفند (احتیاط واجب) |
|
|
بی کفاره ولی حرام |
|
1 |
سرمه کشیدن با چیزی که بوی خوش ندارد |
|
2 |
نگاه کردن در آینه |
|
3 |
پوشیدن آنچه روی پا را می گیرد |
|
4 |
فسوق |
|
5 |
جدال، قسم راست کمتر از سه مرتبه |
|
6 |
انگشتر به دست کردن برای زینت |
|
7 |
حنا بستن |
|
8 |
پوشیدن زیور |
|
9 |
روغن مالیدن به بدن، اگر بوی خوش نداشته باشد |
|
10 |
بیرون آوردن خون از بدن |
|
11 |
قطع گیاه حرم |
+
نوشته شده در سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 18:2  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
مختار تمام كسانى را كـه در روز عاشورا، با اسب بر بدن مقدس امام حسین(علیه السلام) و شهدا تاخته بودند و تـعـدادشان ده نفر بود، را دستگیر كردند، دست و پایشان را بستند، از پشت بر زمین خواباندند و به زمین میخ كردند و اسبها را با نعل تازه، بر بدنهاى آنان تاختند تا پیكر آنان در هم شكـسته شد و به هلاكت رسیدند.(4) سپس بدنهاى آنان را به آتش سوزاندند. ایـنـان عـبـارت بـودنـد از: اسـحـاق بـن حـوبـه، اخـنـس بـن مـرثـد، حـكـیـم بـن طفیل، عمرو بن صبیح، رجاء بن منقذ عبدى، سالم بن خیثمه، واحظبن ناعم، صالح بن وهب، هانى بن ثبیت و اسید بن مالك .
ابو عمرو گوید: مـا بعدها در مورد سابقه این ده نفر بررسى كردیم. به این نتیجه رسیدیم كه همه آنان زنازاده و فرزندان نامشروع بودند.( بحار الانوار، ج 45، ص 59،60؛ لهوف، ص 183)
چند آیه از قرآن کریم بر وجود نازنین امام زمان (عج) دلالت می کند و در سوره نباء کلمة اوتاد آیا به یاران امام زمان اشاره دارد؟
در پاسخ به سؤال خوبتان عرض می شود آیات متعددی از قرآن کریم دلالت بر وجود مبارک ولی عصر (عج) می کند که در اینجا آیاتی را که فهرست موضوعی تفسیر نمونه آنها را در ارتباط با حضرت مهدی (عج) معرفی نمود. به استحضارتان می رسانیم در این کتاب ذیل عنوان حضرت مهدی (عج) و قرآن چنین آمده است:منظور از بقیه الله (86 هود) حضرت مهدی است (تفسیر نمونه، ج9، ص203 و 277) از حضرت مهدی تعبیر به یابن طه شد (ج13، ص158) تشبیه حضرت مهدی (عج) به ماء معین (آب جاری)، (ج14، ص126) مضطر حضرت مهدی است (ج15، ص521) آیه دابه الارض کنایه از حضرت مهدی است (ج15، ص554) قرآن و مقام مهدی (ج7، ص372) آیه جاء الحق و قیام مهدی (عج) (ج12 ص234) منظور از آیه 41 حج حضرت مهدی است (ج14، ص121) تفسیر آیات (41 ـ 43) شوری به قیام حضرت مهدی عج (ج2، ص471). آیات (7ـ9) صف دلیلی بر ظهور حضرت مهدی (ج24، ص84) تفسیر آیه 30 ملک به ظهور مهدی (ج24، ص359) ما یوعدون اشاره به ظهور حضرت مهدی (عج) (ج25، ص134) منظور از فجر درخشیدن سپیده صبح) قیام حضرت مهدی است (ج26، ص442) در سوره و العصر (عصر) اشاره به قیام حضرت مهدی (عج) است. (ج27، ص294) ... (1)
و در کتاب مهدی موعود تألیف علی دوانی نیز آیاتی که در روایات اهل بیت (ع) تأویل به ظهور امام زمان (عج) شده آمده که مقدار آن به 60 آیه می رسد (2) که برای اطلاع بیشتر می توانید به این کتاب مراجعه کنید.
و در ارتباط با این مسئله که کلمه اوتاد در سوره نباء اشاره به یاران حضرت مهدی (عج) دارد عرض می شود در تفسیر المیزان ج20، ص418 و 419 به معنای اوتاد پرداخته شده اما اشاره ای به اینکه اوتاد و به معنای یاران حضرت مهدی (عج) باشند نشده است. در تفسیر نمونه نیز ذیل این آیه به این معنا اشاره ای نشده است اما در کتاب عصر ظهور در ارتباط با اوتاد مطلبی عنوان شده که به نظر می رسد اوتاد از یاران حضرت مهدی (عج) می باشند در این کتاب از قول کفعمی در حاشیه مصباح و همچنین سفینه البحار ماده قطب چنین آمده است:گفته اند زمین از قطب و چهار نفر اوتاد (بزرگان) و چهل پرهیزگار و 70 فرد نجیب و سیصد و شصت فرد شایسته خالی نمی ماند و قطب همان مهدی است و اوتاد (بزرگان) از چهار نفر کمتر نیست زیرا دنیا همچون خیمه و مهدی (عج) به منزله ستون و آن چهار تن به منزله طنابهای آن خیمه می باشند و ..." (3)
دوست عزیز برای اطلاع بیشتر در این زمینه می توانید به این کتاب مراجعه بفرمایید.
منابع و مآخذ:
1ـ فهرست موضوعی تفسیر نمونه، زیر نظر آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، ص505
2ـ مهدی موعود، علی دوانی، ص246ـ272
3ـ عصر ظهور، علی کورانی، ص289
تفسیر المیزان(تفسیر ایه ۳۲ سوره اعراف)
قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق در اين آيه به نوعي التفات حكمي مخصوص به اين امت از حكم عام سابق استخراج شده ، همچنانكه در جمله ذلك من ايات الله لعلهم يذكرون و جملهفاذا فعلوا فاحشة نظيرش گذشت .
استفهامي كه در اين آيه است استفهامي است انكاري .
كلمه الزين در مقابل معناي الشين است ، و به معناي كارها و چيزهايي است كه عيب و نقص را از بين ببرد و الشين به معناي هر چيزي است كه مايه رسوايي و نقص انسان و نفرت اشخاص از او بوده باشد .
معناي اخراج زينت و طيبات رزق
اخراج زينت استعارهاي است تخييلي و كنايه است از اظهار آن.
آري ، اين خداي سبحان است كه به الهام و هدايت خود انسان را از راه فطرت ملهم كرده تا انواع و اقسام زينتهايي كه مورد پسند جامعه او و باعث مجذوب شدن دلها به سوي او است ايجاد نموده به
ترجمة الميزان ج : 8ص :100
اين وسيله نفرت و تنفر مردم را از خود دور سازد .
پس گر چه به حسب ظاهر به وجود آوردن زينتها و ساير حوائج زندگي كار خود انسان است ، و ليكن از آنجايي كه به الهام خداوند بوده در حقيقت او ايجادش كرده و آن را از پنهاني به عرصه بروز و ظهور در آورده ، چون ميدانسته كه اين نوع موجود محتاج به زينت است .
آري ، اگر انسان در دنيا بطور انفرادي زندگي ميكرد هرگز محتاج به زينتي كه خود را با آن بيارايد نميشد ، بلكه اصلا بخاطرش هم خطور نميكرد كه چنين چيزي لازم است ، و ليكن از آنجايي كه زندگيش جز بطور اجتماع ممكن نيست ، و زندگي اجتماعي هم قهرا محتاج به اراده و كراهت ، حب و بغض ، رضا و سخط و امثال آن است ، از اين جهت خواه ناخواه به قيافه و شكلهايي بر ميخورد كه يكي را دوست ميدارد و از يكي بدش ميآيد ، لذا معلم غيبي از ماوراي فطرتش به او الهام كرده تا به اصلاح مفاسد خود بپردازد ، و معايب خود را بر طرف ساخته خود را زينت دهد ، و شايد همين نكته باعث شده كه از انسان به لفظ عباده كه صيغه جمع است تعبير بفرمايد .
و اين زينت از مهمترين اموري است كه اجتماع بشري بر آن اعتماد ميكند ، و از آداب راسخي است كه به موازات ترقي و تنزل ، مدنيت انسان ترقي و تنزل مينمايد ، و از لوازمي است كه هيچ وقت از هيچ جامعهاي منفك نميگردد ، به طوري كه فرض نبودن آن در يك جامعه مساوي با فرض انعدام و متلاشي شدن اجزاي آن جامعه است .
آري ، معناي انهدام جامعه جز از بين رفتن حسن و قبح ، حب و بغض ، اراده و كراهت و امثال آن نيست ، وقتي در بين افراد يك جامعه اينگونه امور حكمفرما نباشد ديگر مصداقي براي اجتماع باقي نميماند - دقت بفرماييد - .
طيب به معناي چيزي است كه ملايم با طبع باشد ، و دراينجا عبارت است از انواع مختلف غذاهايي كه انسان با آن ارتزاق ميكند .
و يا عبارت است از مطلق چيزهايي كه آدمي در زندگي و بقاي خود از آنها استمداد ميجويد ، مانند مسكن ، همسر و ... براي تشخيص اينكه كداميك از افراد اين انواع طيب و مطابق با ميل و شهوت او و سازگار با وضع ساختماني او است ، خداوند او را مجهز به حواسي كرده كه با آن ميتواند سازگار آن را از ناسازگارش تميز دهد .
اين مساله كه زندگي صحيح و سعيد آدمي مبتني بر رزق طيب است احتياج به گفتن ندارد ، و ناگفته پيدا است كه انسان وقتي در زندگي خود به سعادت مطلوبش نائل ميشود كه وسيله ارتزاقش چيزهايي باشد كه با طبيعت قوا و جهازاتش سازگار بوده ، و با بقاي تركيب
ترجمة الميزان ج : 8ص :101
خاصي كه آن جهازات دارد مساعد باشد ، چون انسان به هيچ جهازي مجهز نشده مگر اينكه زندگيش موقوف و منوط بر آن است .
بنا بر اين ، اگر در موردي ، حاجت خود را با چيزي كه با طبعش سازگار نيست برآورده سازد نقصي به خود وارد آورده ، و مجبور است آن نقص را به وسيله ساير قواي خود تتميم و جبران نمايد .
مثلا گرسنهاي كه احتياج به غذا را به صورتي غير صحيح بر طرف ميسازد و بيش از اندازهلازم غذا ميخورد نقصي به جهاز هاضمه خود وارد ميآورد ، و مجبور ميشود به وسيله دوا و اتخاذ رژيم ، جهاز هاضمه و غدد ترشحي آن را اصلاح نمايد ، و وقتي اين عمل را چند بار تكرار كرد دواهاي مزبور از اثر و خاصيت ميافتد ، و انسان براي هميشه عليل شده از انجام كارهاي حياتياش كه اهم آن فكر سالم و آزاد است باز ميماند ، و همچنين ساير حوائج زندگي .
علاوه بر اينكه تعدي از اين سنت انسان را به چيز ديگري تبديل ميكند ، و به صورت موجودي در ميآورد كه نه عالم براي مثل او آفريده شده ، و نه امثال او براي عالم خلق شدهاند .
آري ، انساني كه يكسره خود را به دست شهوات بسپارد و بكوشد كه تا آخرين مرحله امكان و قدرت از لذائذ حيواني و شكم و شهوت و امثال آن تمتع ببرد انساني است كه ميخواهد در ظرفي زندگي كند كه عالم هستي برايش معين نكرده و به راهي رود كه فطرت برايش تعيين ننموده است .
خداي سبحان در اين آيه شريفه زينتهايي را سراغ ميدهد كه براي بندگانش ايجاد نموده ، و آنان را فطرتا به وجود آن زينتها و به استعمال و استفاده از آنها ملهم كرده ، و معلوم است كه فطرت الهام نميكند مگر به چيزهايي كه وجود و بقاي انسان منوط و محتاج به آن است .
در وضوح اين امر همين بس كه هيچ دليلي بر مباح بودن چيزي بهتر از احتياج به آن نيست ، زيرا احتياج به حسب وجود و طبيعت خاص انساني خود دليل است بر اينكه خداي تعالي انسان را طوري آفريده كه به آن چيز محتاج باشد .
و به عبارت ديگر با تعبيه قوا و ادوات انسان رابطهاي بين او و بين آن چيزها برقرار كرده كه خواه ناخواه ، در صدد تحصيل آنها بر ميآيد .
ذكر طيبات از رزق و عطف آن بر زينت و قرار داشتن اين عطف در سياق استفهام انكاري اين معنا را ميرساند كه اولا رزق طيب داراي اقسامي است .
و ثانيا زينت خدا و رزق طيبرا هم شرع اباحه كرده و هم عقل و هم فطرت .
و ثالثا اين اباحه وقتي است كه استفاده از آن از حد اعتدال تجاوز نكند و گر نه جامعه را تهديد به انحطاط نموده شكافي در بنيان آن
ترجمة الميزان ج : 8ص :102
ايجاد ميكند كه مايه انعدام آن است .
آري ، كمتر فسادي در عالم ظاهر ميشود و كمتر جنگ خونيني است كه نسلها را قطع و آباديها را ويران سازد و منشا آن اسراف و افراط در استفاده از زينت و رزق نبوده باشد ، چون انسان طبعا اينطور است كه وقتي از جاده اعتدال بيرون شد و پا از مرز خود بيرون گذاشت كمتر ميتواند خود را كنترل كند ، و به يك حد معيني اكتفا نمايد ، بلكه مانند تيري كه از كمان بيرون شود تا آخرين حد قدرتش جلو ميرود ، و چون چنين است سزاوار است كه همه وقت و در همه امور در زير تازيانه تربيت كنترل شود ، و به سادهترين بياني كه عقل خود او آن را بپسندد پند و اندرز داده شود .
امر پروردگار به ضروريات زندگي از قبيل لباس پوشيدن و خود را آراستن از همين باب است كه ميخواهد تربيتش حتي در اينگونه امور ساده و پيش پا افتاده رعايت شده باشد ، پس كسي نگويد امر به پوشيدن لباس و تنظيف و آرايش چه معنا دارد .
صاحب تفسير المنار جواب ديگري از اين حرف داده - و چه نيكو گفته است : اين حرف را كساني ميزنند كه از تاريخ امم و سرگذشت ملل گذشته بيخبرند ، و گر نه آن را سطحي و ساده تلقي ننموده به اهميت و ارزش آن پي ميبردند ، چون اكثر مردم نيمه وحشي جزيرهنشين و كوهستانيهاي آفريقا كه در جنگلها و غارها تنها و يا دستهجمعي زندگي ميكردند زن و مردشان لخت بسر ميبردند ، اسلام به هر قومي از آنان كه دست يافت با امثال آيه مورد بحث لباس پوشيدن را به آنان ياد داد و ستر عورت را برايشان واجب كرد ، و به سوي تمدن سوقشان داد .
و من خيال ميكنم اين قبيل حرفها از ناحيه دشمنان اسلام در دهنها افتاده است ، گويا مبلغين مسيحيت به منظور رم دادن مردم از اسلام و دعوتشان به كيش خود اين طعنهها را زدهاند ، و گر نه ارزش دعوت اسلام به لباس و آرايش بر هيچ كس پوشيده نيست .
و لذا بعضي از منصفين مسيحي اعتراف كردهاند به اينكه اين گونه طعنهها نسبت به اسلام بيانصافي است ، اسلام با اين حكم خود منت بزرگي به گردن ما اروپائيان دارد ، چون اگر اسلام نبود ما امروز در خطه پهناور آفريقا تجارت پارچه و قماش نداشته و ساليانه مبالغ هنگفتي سود نميبرديم .
اين حكم اسلام تنها در بين مسلمين آنجا حسن اثر نداشته بلكه امم و ملل بتپرست نيز وقتي هموطنان خود را ديدند كه پس از قبول اسلام ملبس به لباس شدند و به زينت و آرايش خود پرداختند آنان نيز به تقليد از مسلمين لباس پوشيده رسم ديرينه خود را ترك گفتند .
شاهد زنده اين مدعا ، ساكنين بلاد هندند ، چون بتپرستان اين ناحيه در عين اينكه از قديم الايام مردمي متمدن بودند مع ذلك هم اكنون هزاران هزار از زن و مردشان لخت مادرزاد
ترجمة الميزان ج : 8ص :103
و يا نصف و يا ربع بدنشان برهنه است .
بعضي از مردانشان در بازارها و كارگاهها بدون لباس آمد و شد ميكنند ، و فقط عورتها و يا حد اكثر از كمر به پايين را ميپوشانند ، زنانشان شكم و رانها را برهنه نموده و از كمر به بالايشان هم برهنه است .
دانشمندان همين قوم اعتراف كردهاند كه اين مقدار از لباس را هم مسلمانان به آنان آموختهاند .
و همچنين غذا خوردن در ظرف هم از آثار اسلام است ، چون ميديدند كه مسلمين هيچ وقت بدون ظرف غذا نميخورند حتي فقراي آنان كه دسترسي به ظرف ندارند غذا را روي برگ درختان ريخته از روي آن بر ميدارند و ميخورند ، و در عين تهي دستي هرگز از لباس و آرايش خود كم نميگذارند .
و چون مسلمين از دير زمان در بلاد هند حكومت ميكردند ، و غالبا فاضلترين و پارساترين حكومتهاي اسلامي بودند تاثيرشان در بتپرستها بيش از تاثيري بود كه ساير حكومتهاي اسلامي در نقاط مختلف گيتي داشتند ، لذا مساله ملبس به لباس شدن هم از جاهاي ديگر بيشتر شايع گرديد ، و لذا ميبينيم در بلاد شرق يعني سيام و نواحي آن ، مسلمين آن طور نفوذ و تاثير نداشته بلكه خودشان در جهل و دوري از تمدن دست كمي از بتپرستها نداشتند ، و از حيث لباس و ساير اعمال ديني به كيش بتپرستي نزديكترند تا به اسلام .
زنان آن نواحي غير از عورت جلو و عقب ، عورت ديگري كه پوشاندنش لازم باشد براي خود قائل نيستند .
و حال آنكه در اسلام همه بدن زن عورت است .
خلاصه اينكه ، در سراسر گيتي هر كجا كه اسلام قوتي دارد به ميزان نفوذ و قوتش مظاهر تمدن از قبيل لباس ، آرايش و امثال آن به چشم ميخورد ، اينجا است كه ارزش واقعي اين اصل اصلاحي اسلام معلوم ميشود و به خوبي به دست ميآيد كه اگر اسلام چنين اصلي را نميداشت و متعرض مساله لباس و آرايش نميشد و آن را بر مسلمين واجب نميكرد ، به طور مسلم امروز امم و قبايل بيشماري همچنان در حال توحش باقي مانده بودند .
با اين حال چطور يك مشت فرنگي ماب به خود اجازه ميدهند كه بر حسب عادت زشتي كه دارند در كمال تبختر كلاه خود را كج گذاشته ، روي مبل قهوهخانه و يا كاباره و يا ميكدهها تكيه زده بگويند : اين چه ديني است كه حوائج و ضروريات زندگي بشري را جزء شرايع خود قرار داده ، مثلا به لباس پوشيدن و غذا خوردن و آب آشاميدن امر نموده و اين قبيل امور را با اينكه احتياجي به سفارش و وحي آسماني ندارد جزء احكام خود قرار دهد ؟
ترجمة الميزان ج : 8ص :104
ترجمة الميزان ج : 8ص :104
اين بود جوابي كه صاحب المنار از اشكال مزبور داده .
در اينجا به ياد داستاني افتادم كه نقل آن در حقيقت جواب سومي از اين اشكال است ، و آن اينكه وقتي طبيب مخصوص هارون الرشيد كه مردي نصراني و حاذق در طب بود به علي بن الحسين بن واقد گفت كتاب آسماني شما هيچ دستوري در باره بهداشت و حفظ الصحه ندارد ، و حال آنكه سعادت بشر را دو علم تامين ميكند يكي علم اديان و ديگري علم ابدان ( طب ) .
علي در جوابش گفت : خداوند علم ابدان را در كتاب خود در نصف يك آيه خلاصه كرده است و آن جمله كلوا و اشربوا و لا تسرفوا است .
رسول گرامي اسلام (صلياللهعليهوآلهوسلّم) نيز اين معنا را در جمله كوتاه معده خانه هر دردي است و پرهيز سر آمد هر دوايي است ، و بايد كه حق بدن را در آنچه عادتش دادهاي ادا كني خلاصه كرده .
طبيب نامبرده فكري كرد و گفت : آري ، كتاب شما و پيغمبرتان با اين دو جمله دستور ديگري را براي جالينوس باقي نگذاشتند .
قل هي للذين آمنوا في الحيوة الدنيا خالصة يوم القيمة خطابي كه در صدر اين آيه است يا مخصوص به كفار است ، و يا مانند خطاب آيه قبلي مؤمنين را هم شامل ميشود ، و لازمه اينكه شامل كفار هم باشد اين است كه زينت و طيبات رزق موضوعي باشد مشترك بين كافر و مؤمن .
و چون سياق جمله قلهي للذين آمنوا سياق بيان مختصات مؤمنين است ، و ميخواهد بفرمايد : همين نعمتهايي كه امروز مؤمن و كافر در آن شريكند در آخرت مختص به مؤمنين است ، لذا جمله في الحيوة الدنيا متعلق است به جمله آمنوا و ظرف يوم القيمة متعلق خواهد بود به همان چيزي كه جمله للذين آمنوا متعلق به آن است ، حال يا كلمه كائنة است و يا شبيه به آن ، و در صورتي كه كلمه خالصة را هم حال از ضمير مؤنث گرفته مقدم شدنش را بر يوم القيمة براي فاصله شدن بين آن و بين في الحيوة الدنيا بدانيم معناي آيه چنين خواهد شد : بگو آن زينتها در روز قيامت تنها از آن مؤمنين است ، و ديگران را از آن بهرهاي نيست ، زندگي آخرت مانند زندگي دنيا نيست كه هر كس و ناكسي در نعمتهاي آن سهيم باشد پس هر كه در دنيا ايمان آورد همه نعمتهاي آن روز قيامت از آن وي خواهد بود .
با اين بيان ، اشكالي كه در كلام بعضي از مفسرين است كه گفتهاند : مراد از خلوص ، نجات از هم و غم است و معناي آيه اين است كه زينتهاي دنيا براي مؤمنين خالي از
ترجمة الميزان ج : 8ص :105
هم و غم و خالص از مشقت نيست ، و ليكن در آخرت خالص است ظاهر ميشود ، چون در سياق اين آيه و همچنين آيات قبل اشعاري به اينكه نعمتهاي دنيايي همراه با ناراحتي است نبود ، تا آنكه قرينه باشد بر معنايي كه وي براي خلوص كرده .
و همچنين كلام مفسر ديگر كه گفته است : جمله في الحيوة الدنيا متعلق است به چيزي كه جمله للذين آمنوا متعلق به آن است ، و معناي آيه چنين است : بگو نعمتهاي دنيا براي كساني كه ايمان آوردند به طور اصالت و استحقاق ثابت است ، و براي كفار به طور طفيلي و گر نه خود كفار استحقاق آن را ندارند و همين نعمتها در قيامت براي مؤمنين خالص است .
آنگاه كلام خود را توضيح داده و گفته است : روي سخن در اين آيه به اشخاصي است كه در اصلاح حيات صالح مؤثر باشند ، و علوم نافع و اوامر محرك به سوي اصلاح حيات و همچنين اخذ زينت و ارتزاق از طيبات و قيام به واجبات زندگي منتهي به آنان باشد ، اشخاصي مخاطب به اين آيه هستند كه كارشان تفكر در آيات آفاقي و انفسي و ايجاد صنايع و فنون و ترقي دادن جامعه و قدرداني و شكرگزاري از اين موهبتهاي الهي بوده باشد ، و چنين كساني همان مردم با ايمانند كه سر و كارشان با وحي آسماني و انبيا (عليهمالسلام) است .
وجه فساد اين كلام اين است كه اگر ميخواهد بگويد اين اصالت و تبعيت از آيه استفاده ميشود ، آيه شريفه هيچ دلالتي بر آن ندارد .
و اگر منظورش اين است كه گر چه سياق آيه سياق اين است كه اثبات كند نعمتهاي دنيوي براي مؤمنين خلق شده و ليكن از كلمه خالصة استفاده اين معنا ميشود كه به طور طفيلي غير مؤمنين با آنان شركت دارند ، آيه شريفه دلالت بر چنين اختصاصي نداشته بلكه بر عكس اشتراك دو طايفه را ميرساند : علاوه بر اينكه از امثال آيه و لولا ان يكون الناس امة واحدة لجعلنا لمن يكفر بالرحمن لبيوتهم سقفا من فضة و معارج عليها يظهرون ... و ان كل ذلك لما متاع الحيوة الدنيا و الاخرة عند ربك للمتقين خلاف اين معنا استفاده ميشود ، چون اين قبيل آيات دلالت دارند بر اختصاص دنيا به كفار و آخرت به مؤمنين .
كذلك نفصل الايات لقوم يعلمون - خداي تعالي در اين جمله بر اهل علم منت
ميگذارد به اينكه آيات خود را برايشان بيان فرموده است .
ترجمة الميزان ج : 8ص :106
اين بود جوابي كه صاحب المنار از اشكال مزبور داده .
ارزش دنیا(تفسیر المیزان)
و خداي سبحان با اينكه زندگي دنيا را زندگي دانسته ، ولي در عين حال در مواردي از كلامش آن را زندگي پست و خوار و غير قابل اعتنا دانسته ، از آن جمله فرموده : و ما الحيوة الدنيا في الاخرة الا متاع .
تبتغون عرض الحيوة الدنيا .
تريد زينة الحيوة الدنيا .
و ما الحيوة الدنيا الا لعب و لهو .
و ما الحيوة الدنيا الا متاع الغرور .
و ما هذه الحيوة الدنيا الا لهو و لعب ،
و ان الدار الاخرة لهي الحيوان لو كانوا يعلمون
انواع روایات از لحاظ تقسیم بندی های آن [معتبر، صحیح، مرسل و ...]
تعداد و اقسام حدیث بسیار می باشد و نام و تعداد این اقسام نزد همه محدّثین یکی نیست، به علاوه هر یک از اقسام حدیث در نقل و روایت، ساختار خاصی دارند و همة احادیث در کتب صحاح و مسایند بر یک وجه یا سیاق نقل نمی شود. در هر حال حدیث نزد فقها به چند بخش تقسیم می شود که هر بخش را نام خاصّی می باشد.
مشهورترین اقسام حدیث:
"متواتر": حدیثی را گویند که عدة زیادی آن را نقل نموده باشند، چنان که به خودی خود و بدون قرینه مفید علم و یقین باشد.
"خبر واحد": از حیث شمار ناقلان به حدّ تواتر نرسد، البته اگر چند نفر مثلاً سه یا چهار نفر آن را نقل کرده باشند، آن را "متضافر" خوانند.
"مسند": حدیثی است که واسطه های متعدد بین راوی و معصوم(ع) به نام و نشان معین و مشخّص باشد. پس اگر کسی که یکی از معصومین(ع) را ندیده و بدون واسطه از آن معصوم(ع) نقل کند یا این که بگوید از مردی (به صورت مجهول) و او از فلان معصوم(ع) روایت کند، حدیث مرسل خواهد بود؛ یعنی بعضی از واسطه های نقل حدیث، حذف شده اند.
"مُرسل": حدیثی است که واسطه های آن به معصوم(ع) متّصل نباشد.
"صحیح" حدیثی را گویند که تمامی افرادی که در سلسله سند آنند، امامی [شیعه دوازده امامی] و عادل و ضابط (ضبط صحیح) بوده و سند آن به معصوم(ع) متّصل باشد.
"حَسَن" حدیثی است که راوی آن امامی ممدوح نزد بزرگان شیعه بوده، گرچه عدالتش ثابت نشده باشد، به شرط این که مذمّت مقبولی از او نشده باشد.
"حدیث موثّق" آن است که در خلال سندش یکی یا بیشتر از یکی، عامی مذهب [سنّی] باشد که بزرگان شیعه راست گویی او را تأیید کرده باشند.
"ضعیف" حدیثی است که واجد شرایط احادیث صحیح و حَسَن و موثّق نباشد.[1]
 |
|
 |
| |
َ
استخیرُ اللّه
«علی بن ابراهیم» در تفسیر و «حِمْیَری» در «قُرْبُ الاَسْناد» روایت کردهاند از «علی بن اسباط» که گفت: رفتم به خدمت حضرت امام رضا علیهالسلام و گفتم میخواهم به سفر مصر بروم و نمیدانم از راه دریا بروم یا از راه صحرا. حضرت فرمود که برو به مسجد حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم در غیر وقت نماز واجب و دو رکعت نماز بجا آور و بعد از آن صد و یک مرتبه بگو «استخیرُ اللّه» و به روایت حمیری صد مرتبه بگو.
دعا
«کلینی» و «شیخ» به سند صحیح از حضرت صادق علیهالسلام روایت کردهاند که دو رکعت نماز بکن و طلب خیر خود از حق تعالی بکن، پس به خدا سوگند میکنم که هیچ مسلمان، طلب خیر از خدا نمیکند مگر آنکه البته آنچه خیر اوست خدا به نزد او میآورد.
«ابن بابویه» و «شیخ طوسی» و دیگران به سند معتبر از حضرت صادق علیهالسلام روایت کردهاند که هرکه هفتاد مرتبه این دعا را برای طلب خیر از خدا بخواند، البته خدا آنچه خیر اوست برای او مقدر میگرداند: یا اَبْصَرَ النّاظِرین وَ یا اَسْمَعَ السامِعین و یا اَسْرَعَ الحاسِبین و یا اَرْحَمَ الرّاحمین و یا اَحْکَمَ الْحاکِمین، صَلّ علی محمدٍ و اهل بَیْتهِ وَ خِرْلی فِی الْاَمْرِ الَّذی أَرَدْتُ.
طریق استخاره
«ابن بابویه» و «سید» روایت کردهاند که «محمد بن خالد قسری» از حضرت صادق علیهالسلام سؤال کرد از طریق استخاره فرمود که: در آخر رکعتهای نماز شب در سجده صد و یک مرتبه بگو «اَسْتَخیرُ اللّهَ برحمتِهِ» و به روایت دیگر صد مرتبه.
به سند معتبر دیگر روایت کردهاند که هرگاه حضرت صادق علیهالسلام اراده میفرمودند که غلامی یا چهار پایی بخرند یا امر آسانی یا حاجت سبکی داشتند، برای آن هفت مرتبه طلب خیر از حق تعالی میکردند. و اگر امر عظیمی اراده میکردند صد مرتبه طلب خیر میکردند و اَقلّش «استخیرُ اللّه برحمتِهِ» است.
دعای سفر
به سند معتبر از حضرت امام موسی علیهالسلام روایت است که مردی به خدمت آن حضرت آمد و گفت: فدای تو شوم، میخواهم به سفری بروم و میخواهم مرا تعلیم استخاره نمایی که اگر خیر من در این سفر باشد برای من میسر گرداند و اگر برای من شر باشد از من بگرداند. حضرت فرمود که میخواهی به این سفر بروی؟ گفت: آری. فرمود: این دعا بخوان تا برای تو خیر شود «اللّهم قَدِّر لی ما أَرَدْتُ وَاجْعَلْهُ خَیرا لی فَاِنَّکَ تَقْدِرُ علی ذلک»
نمازِ استخاره
«سهل قمی» گفت: من در مکّه معظّمه مجاور بودم، پس رفتم به مدینه و بخدمت حضرت امام محمد تقی علیهالسلام مشرف شدم و اراده داشتم که از حضرت سؤال (تقاضا) کنم از برای شرف و کرامت جامهای را که بپوشم و میسر نشد که سؤال کنم تا وداع کردم و بیرون و خواستم که از مدینه بیرون روم، باز به خاطرم رسید که عریضه به خدمت حضرت بنویسم و جامه را سؤال کنم، چون ترددی داشتم عریضه را نوشتم و رفتم به مسجد حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم و دو رکعت نماز استخاره کردم و بعد از آن صد مرتبه طلب خیر از خدا کردم، پس در دلم افتاد که نامه را نفرستم، نامه را دریدم و از مدینه بیرون رفتم. چون روانه شدم دیدم که خادم آن حضرت میگردد و سؤال از مکان من میکند، چون به من رسید دستمالی به من داد که دو پارچه بسیار خوش قماش نازک در میان آن پیچیده بود و گفت: مولای تو این جامهها را برای تو فرستاده است، پس «احمد بن محمد بن عیسی» راوی حدیث گفت که: در آن زودی «محمد بن سهل» به رحمت خدا رفت و من او را غسل دادم و در همان جامهها که حضرت فرستاده بودند او را کفن کردم.
رجوع قلب
در بیان نوع دوم استخاره است که بعد از عمل استخاره رجوع به قلب خود کند و آنچه در خاطرش رجحان به هم رسانیده به آن عمل نماید. چنانچه «شیخ طوسی» در کتاب «اقتصاد» گفته است: کسی که اراده امری کند، سنت است که غسل کند و دو رکعت نماز به جا آورد و بعد از آن به سجده رود و صد مرتبه بگوید «استخیرُ اللّه تعالی فی جمیعِ أموری کُلِّها خِیَرَةً فی عافیَةٍ» پس آنچه در دلش افتد به آن عمل کند.
«کلینی» و «شیخ» و «سید» و «طبرسی» به سند صحیح روایت کردهاند که «ابن اسباط» اراده مصر داشت و در راه دریا و صحرا متردد بود. حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود: که برو به سجده و در غیر وقت نماز واجب و دو رکعت نماز بکن و صد مرتبه طلب خیر خود از خدا بکن و آنچه در دلت میافتد به آن عمل کن.
مشورت با خدا
شیخ در «مجالس» به سند معتبر از امام علی نقی علیهالسلام روایت کرده است که حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هرگاه یکی از شما را حاجتی عارض شود باید که مشورت با پروردگار خود بکند. گفتند: چگونه مشورت کند؟ فرمود: بعد از نماز فریضه به سجده رود و صد مرتبه بگوید: «اللّهُم خِرْلی» پس متوسل شود به ما و صلوات فرستد بر ما و ما را شفیع گرداند در درگاه خدا، پس آنچه حق تعالی به دلش میاندازد به آن عمل کند و این مطالب را اگر به فارسی بگوید نیز خوب است.
فروشِ ملک
«سید» به سندهای صحیح و معتبر روایت کرده است که مردی به حضرت امام محمد جواد علیهالسلام عریضه در باب فروختن ملکی نوشت، در جواب نوشتند: دو رکعت نماز به جا آور و بعد از آن صد مرتبه طلب خیر خود از خدا بکن و در اثنای استخاره با کسی سخن مگو تا صد مرتبه تمام شود، پس اگر در دلت بیفتد فروختن آن ملک، بفروش.
طلب خیر از خدا
«اسحاق بن عمار» به خدمت حضرت صادق علیهالسلام عرض کرد که بسیار واقع میشود که امری را اراده میکنم و بعضی مرا امر میکنند به آن و بعضی نهی میکنند. حضرت فرمود: هرگاه چنین باشد دو رکعت نماز بکن و صد و یک مرتبه طلب خیر از خدا بکن، پس نظر کن که کدام یک در دل تو حج را است، پس آن را بکن که ان شاء اللّه خیر تو در آن است و باید که طلب خیر را در عافیت بکنی، یا آنکه بگویی: «استخیرُ اللّه بَرحمتِهِ خِیَرَةً فی عافیةٍ» زیرا که بسا باشد که خیر آدمی در بریدن دست او باشد یا در مردن فرزند او یا در رفتن مال او؛ یعنی: هرچند خیر در اینها باشد اما چون اکثر خلق صبر بر این بلاها نمیتوانند کرد و حق تعالی قادر است بر آنکه خیر را در اموری قرار دهد که مقرون به عافیت از این بلاها باشد، پس در دعا باید که شرط عافیت بکند.
مشورت با مؤمنان
بدان که مشورت کردن با برادران مؤمن عاقل، از اَهمّ امور است و تأکید بسیار در آیات و اخبار در آن وارد شده است، چنانچه حق تعالی برای تعلیم سایر بندگان و تألیف قلوب مؤمنان و امتحان منافقان حضرت رسالت پناه صلیاللهعلیهوآلهوسلم را که صاحب عقل کل بود و خاطر مقدسش اسرار وحی الهی و مشرق انوار الهامات نامتناهی بود خطاب نمود که «... وَ شاوِرهُم فی الْاَمْرِ فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّل عَلَی اللّه اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوکلِّین». یعنی با صحابه مشورت کن در امر جهاد و غیر آنکه اراده مینمایی، پس چون عزم کنی بر آنچه ما بر زبان ایشان جاری میسازیم و به خاطر مقدس تو میاندازیم، پس توکل کن بر خدا و کار خود را به او بگذار و اعتماد بر غیر او مکن، به درستی که خدا دوست میدارد آنها را که در همه امور بر خداوند خود توکل می کنند.
* * *
بدان که امر آن حضرت به مشوره برای تعلیم سایر بندگان و تطییب خاطر مؤمنان و مصالح بسیار، دیگر باز امر فرمود به توکل و اعتماد بر جناب مقدس و او و تفویض امور خود به علم کامل و لطف شامل او، پس با ارتکاب مشورت باید که اعتماد بر آرای خلق نکند و خیر خود را از علاّم الغیوب طلب کند تا آنچه خیر اوست حق تعالی بر زبان ایشان جاری گرداند.
در جای دیگر فرموده است: «والذین استجابوا لِرَبِّهِم وَ اَقامُوا الصَّلاةَ و أمْرُهمْ شُوری بَیْنَهُمْ و مِمّا رزقناهُمْ یُنْفِقُونَ.» پس مدح کرده است جماعتی را که اجابت میکنند پروردگار خود را در هر امری از امور دین که ایشان را به سوی آن میخواند و نماز را بر پا میدارند در اوقات فضیلت با شرائط و آداب آن و کار ایشان مشورت است در میان ایشان، یعنی مستبد به رأی خود نمیباشند و در هر کار با یکدیگر مشورت میکنند و از آنچه به ایشان روزی کردهایم از مال حلال در راه رضای ما انفاق میکنند. و از این آیه کریمه نهایت مبالغه در مشورت ظاهر می شود.
|
|
 |
|
 |
+
نوشته شده در یکشنبه 5 اردیبهشت1389ساعت 20:21  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|

|
نام کتاب مقدس |
اسماء مقدس حضرت ولی عصر(عج) |
|
صحف ابراهیم |
صاحب |
|
زبور داوود |
قائم |
|
توارات به لغت توکوم |
قیدمو |
|
تورات عبری |
ماشع |
|
انجیل |
مهمید آخر |
|
زمزم زردتشت |
سروش یزد |
|
السیاق زند و پازند |
بهرام |
|
درزند و پازند |
بنده یزدان |
|
هزارنامه هندیان |
لندبطاوا ( لندیطارا) |
|
ارماطس |
شماخیل |
|
جاویدان |
خوراند |
|
کندرال فرنگیان |
خجسته |
|
کتاب شعیای نبی |
فیروز |
|
کتاب محسوس |
خسرو |
|
کتاراتزی پیغمبر |
میزان الحق |
|
برزین آذر فارسیان |
پرویز |
|
قبروس رومیان |
فردوس الاکبر |
|
صحیفه آسمانی |
کلمه الحق |
|
صحیفه آسمانی |
لسان الصدق |
|
کندرال |
صمصام الاکبر |
|
دوهر |
بقیه الله |
|
قنطره |
قاطع |
|
دیدبراهم |
منصور |
|
انجیل یوحنا |
تسلی دهنده و روح راستی |
|
تورات |
شیلو |
|
انجیل متی و لوقار و مرقس |
پسر انسان |
|
کتاب دانیال |
قائم |
|
اوستا- جاماسب نامه |
سوشیانس |
|
شاکمونی |
قائم |
|
پاتیکل هندوها |
راهنما |
اقوال الائمه ج 1 ص 329
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 13:36  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
در مورد حروف ابجد _____________
|
توجه: حروف ت چ ژ گ که در حروف عربی و جود ندارند به ترتیب پ=2000 چ=3000 ژ=4000 گ=5000 میباشند البته در محاسبات معمولا معادل عربی حروف عربی را در نظر میگیریم مثلا گ در کلمات عربی ج تلفظ میشود مثل بزرگمهر که تلفظ میشود بزرجمهر و پرتغال که برتغال تلفظ میشود یا پژمان که پجمان تلفظ میشود پس پ=ب چ=ج ژ=ج گ=ج .
برای محاسبه کلمات به صورت ابجد ارزش عددی همه حروف کلمه را با هم جمع میکنیم مثلا: علی ع=70 ل=30 ی=10 که میشود 110یا نمک ن=50 م=40 ک=20 که جمعا میشود 110 | |
+
نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 12:9  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
به نام خدا
همه میدانیم که شش کتاب اهل سنت مهمترین منبع برای اثبات حقانیت اهل سنت است و همچنین کتاب صحیح بخاری عالم بزرگ اهل سنت بعد از قرآن مهمترین منبع از منابع ششگانه اهل سنت است در این کتاب چون دلایل زیادی در آن مبنی بر رد عقاید باطل وهابیت خبیث مطرح شده برآن شدم تا بحول وقوه الهی عقائد ضاله وهابیت را از عقائد اهل سنت جدا کنم.
معضل اعتقادی ازآنجا شروع میشود که وهابیت با دلائل خشک ومتحجرانه خود و پیروی ازخلفای بعد از پیامبر اسلام(ص) خود را در هالی ای از نور میبیند وهمه را حتی علمای اهل تسنن را کافر میدانند در حالی که دنبال رو خلفا نبوده ونیستند.
ما برآن شدیم که اولا: ثابت میکنیم که ابن تیمیه مورد غضب ولعن و کفر امامان چهارگانه اهل تسنن هستند و اگر بخواهیم از شیعیان صحبت کنیم اینان با ادله خود سنگ خود را به سینه میزنند عزیزان آقایان اهل سنت بهوش باشیم که اگر خطر وهابیت رادست کم بگیریم آنوقت اساس و بنیاد اهل سنت را نیز اینان زیر سوال میبرند.
لذا از صاحب نظران همکاری در این زمینه را خواستارم.
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 11:24  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
قال الصادق (ع)
سلام الله على قم يستسقى الله بلادهم الغيث و ينزل الله عليهم البركات و يبدل الله سيأتهم حسنات، هم اهل ركوع و سجود و قيام و قعود، هم الفقهاء العلماء، ه اهل الدرايه و الروايه و حسن العباده
امام صادق (ع) فرمودند:
سلام بر مردم قم، خداوند شهرهاى آنان را با باران سيراب مى كند، بركتها را بر آنان نازل مى كند، و بديهاى آنان را به خوبى تبديل مى كند، آن ها اهل ركوع و سجود و قيام و قعود هستند. آنان فقيه و دانشمند هستند. آنان اهل درك حقايق و روايت و عبادت نيكو هستند.
بحارالانوار، 60/217
قم پناهگاه فاطميان
قال الصادق (ع)
اذا اصابتكم بليه و اناء فعليكم بقم فانه مأوى الفاطمين
امام صادق (ع) فرمودند:
زمانى كه رنج و زحمت و گرفتارى به شما رو آورد، به قم روى آوريد، زيرا قم پناهگاه فاطميان و محل آسايش مؤمنان است.
بحار الانوار، 60/215
دعوت و حركت از قم
عن ابى الحسن الاول (ع) قال:
رجل من اهل قم يدعوا الناس الى الحق يجتمع معه قوم كزبر الحديد لا تزلهم الرياح العواصف ولا يجبنون و على الله يتوكلون و العاقبه للمتقين
امام على (ع) فرمودند:
مردى از قم، مردم را به سوى حق دعوت مى كند، گروهى با او همراه مى شوند كه همانند پاره هاى آهن هستند، كه بادهاى تند آنان را نمى لغزاند و از جنگ خسته نمى شوند . به خدا توكل مى كنند و عاقبت خبر براى پرهيزكاران است.
مردم قم همراه مهدى (ع)
عن عفان البصرى عن ابى عبدالله (ع) قال لى:
اتدرى لم سمى قم؟ قلت: الله و رسوله و انت اعلم قال: انما سمى قم لان اهله يجمعمون مع قائم آل محمد ـ صلوات الله عليه ـ و يقومون معه و يستقيمون عليه و ينصرونه
عفان بصرى مى گويد: امام صادق (ع) به من فرمود:
مى دانى چرا قم ناميده شد؟ گفتم: خدا و پيامبرش و شما آگاه تريد. فرمودند: قم ناميده شد چون اهل آن با قائم آل محمد (ص) همراه مى شوند و با او قيام مى كنند و او را يارى مى كنند و استوار خواهند بود.
بحار الانوار، 60/216
برترى مردم قم
قال ابوالحسن (ع):
ان للجنه ثمانيه ابواب و واحد منها لا اهل قم و هم خيار شيعتنا من بين ساير البلاد خمر الله تعالى ولايتنا فى طينتهم
امام هفتم (ع) فرمودند:
بهشت داراى هشت در است و يكى از آن ها براى مردم قم است، و آنان در ميان مردم ساير شهرها بهترين شيعيان ما هستند، خداوند ولايت ما را در طينت آنان قرار داد.
بحارالانوار، 60/216
ستمگر در قم
قال الصادق (ع):
ان لعلى قم ملكا زفرف عليها بجناحيه لايريدها جبار بسوء الااذابه الله كذوب الملخ فى الماء
امام صادق (ع) فرمودند:
براى قم فرشته اى است كه بال هايش را بر آن گسترده است، هيچ ستمگرى قصد آزار قم نمى كند مگر اين كه خداوند او را ذوب مى كند همانند ذوب شدن نمك در آب .
بحار الانوار، 60/217
قال الصادق (ع):
«ا ِنّ المَلائِكَة لتَدْفَعُ البَلايا عَنْ قُمْ وَ اَهْلِهِ وَ ما قَصَدَهُ جَبّارٌ سوءالا اِ لّا قَصَمَهُ قاصِمْ الجّبارين.»
فرشتگان خدا، همواره بلاها وخطرات را از قم و اهل آن برطرف مى سازند وهيچ ستمگرى، قصد نابودى قم را نمى كند مگر اين كه خداوند نابودش مى سازد.
منبخب الاثر صفحه 443 / سفينة البحار ج 2 صفحه 445
قال على (ع):
«سلامُ اللّه عَلى اهلِ قُمْ وَ رَحْمَةَ اللّه على اهل قُمْ... هُمْ اهلُ رُكوُع وَ خُشوُع وَ سُجوُد وَ قيام وَ صيام هُمُ الفُقَها ُالعُلَما ُالفهماء ُهُمْ اهلُ الديّنِ و الولايَةِ وَ حُسْنِ العبادَةِ، صَلواتُ اللّه عَلَيْهم وَ رَحْمَةُ اللّهِ وبَركاتُه.»
سلام خدا بر مردم قم باد و رحمت خدا بر آنان باد، آنان اهل ركوع و سجودو خشوع و نمازو روزه اند، آنان فقيهان و عالمان وهوشمندان هستند، آنان ديندارو دوستدار خاندان پيامبر و اهل عبادت هاى شايسته هستند درود خداو رحمت و بركات او بر مردم قم باد.
آينده وآينده سازان صفحه 40
قال الصادق (ع):
«الا انَّ قُمْ حَرَمى وَ حَرَمَ ولْدى مِنْ بَعْدى .»
بدانيد كه قم، حرم من وحرم فرزندان پس از من است.
تاريخ قم صفحه 7
قال الصادق (ع):
« اذ ِا اصابَتْكُمْ بَلِيَّةٌ وَ عِنا ٌفَعَلَيكمْ بِقُم فَاِنَّهُ مَأْوى الفاطميّين.»
آن گاه كه بلاها و مشكلات به شماروى كرد، به شهر قم روى آوريدكه قم جايگاه امن فرزندان فاطمه(س) است.
بحار النوار ج 60 صفحه 215
قال على ابن موسى الرضا(ع):
«اِ نّ لِلجَنَّةِ نَمانَيِة ِاَبوْاب و لِأهْل ِقُم واحِدٌ مِنْها فَطوبى لَهُمْ ثُمَّ طُوبى لَهُمْ ثُمَّ طوُبى لَهُمْ.»
بهشت هشت در دارد كه يك در از آن ها ويژه مردم قم است. خوشا به حال آنان - خوشا به حال آنان - خوشا به حال آنان .
سفينة البحار ج 2 صفحه 445
قال الصادق (ع):
«تُرْبَة قُم مُقَدَّسَةٌ وَ اَهْلُها مِنّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ لايُريدُهُمْ جَبّارَ ا ِلّا عُجِّلَتْ عُقُوبَتُهُ... ا َما اِنَّهُمْ اَنْصارُ قائِمِنا وَ دُعاةُ حَقِّنا.»
خاك قم مقدس است و مردم آن از ما خاندان پيامبر هستند و ما نيز آنان هستيم، هيچ ستمگرى قصد آزار مردم قم را نو كند جز آنكه بزودى عقوبت مى شود. بدانيدكه مردم قم ياران قائم ما و مبّلغان حق ماهستند.
بحارالانوار ج 60 صفحه 218
سفيتة البحار ج 2 صفحه 447
قال موسى بن جعفر (ع):
«قُمْ عُشِّ آل محمّد وَ مأوَى شيعَتِهِمْ و... يَدْفَعُ اللّهُ عنهم شر الأعادى وَ كُلُّ شُو ِ.»
قم خانه آل محمّد و جايگاه پيروان آنان است. خداوند شرّ دشمنان را از شهر قم كوتاه و دفع مى كند و هر بدى را از آن دور مى سازد.
بحار الانوار ج 60 صفحه 218
سفينة البحار ج 2 صفحه 447
قال على ابن موسى الرضا(ع):
«لُولا القُميّونَ لَضاعَ الدّينُ وَ لولا القُميُّونَ لَانْدَرَسَ الِدّينُ.»
اگر اهل قم نباشند دين اسلام از بين مى رود و يا كهنه شده وفراموش مى شود.
سفينة البحار ج 2 صفحه 446
قال الصادق (ع):
«انَّما سُمّىَ قُمْ لِاَنَّ اَ هْلَهُ يَجْتَمِعونَ مَعَ قائم ِآل مُحَمّد وَ تَقيمُونَ مَعَهُ ويَسْتقيمونِ عَلَيه وَ يَنْصُرُونَهُ.»
قم را به اين جهت قم ناميدند كه مردم آن در كنار قائم آل محمّد (ص) گرد مى آيند و در راه او استقامت مىورزند و او را يارى مى كنند.
بحار الانوار ج 57 صفحه 216 حديث 38
قال الصادق (ع):
«وَ ما أَرادَ احدٌ بِقُمْ وَ اَهْلِهُ سُوا ًا ِلّا اَذَ لَّهُ اللّهُ وَ اَبْعَدَهُ مِنْ رَحَْمتِه ِ.»
وكسى اراده بد به شهر قم و اهل قم نمى كند مگر آن كه خداوند اورا ذليل مى كند و از رحمت خويش دور مي سازد.
بحارالانوار ج 57 صفحه 215
قال موسى بن جعفر (ع):
« رَ جُل ٌمِن اَهْل ِقُمْ يَدعُو النّاسَ ا ِلىَ الحَّق يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوُمٌ كَزُبُرِ الحَديد ِلا يعلمون عَن ِالحَرْب ِو لايَجْنُبُونَ وَلا يُحَرِّكُهُمُ الرِّياحُ العَواصِفُ و عَلىَ اللّه ِيَتَوكَّلوُنَ وَ العاقِبَةُ للمُتَّقين.»
شخصى از اهل قم مردم را به حق فراخواهدخواند و در اطراف او كسانى جمع مى شوند كه چونان قطعه هاى آهن مقاومند از جنگ خسته نمى شوند و نمى ترسند وهيچ باد سركش تندى آن ها را تكان نمى دهد و به خدا توكّل دارند و عاقبت از آن متقين است .
سيد بن طاووس - املهم و الفتن صفحه 38
بحارالانوار ج 57 صفحه 216
قال الصادق (ع):
« تَكُونُ بَلْدَةُ قُمْ وَ أهْلُها حُجَّة ٌعلىَ الخلايِق... »
قم ومردم قم الگو و حجت بر جهانيان مى شوند.
منتخب الاثر صفحه 443
سفينة البحار ج 2 صفحه 445
قالَ المجلسى :
رَأَيْتُ فى بعض ِكتب ِالزيارات ِ: حَدَّثَ علىُّ بنُ ابراهيم عن أبيه عن سَعْد علىّ بن ِموسى الرضا عليهماالسلام قالَ : يا سعدُ عِنْدَكُمْ لَنا قبرٌ قُلْتُ : جُعِلْتُ فداكَ قبرُ فاطمة بنتُ موسى عليهماالسلام؟ قالَ : نَعَمْ وَ مَن زارَها عارِفاً بِحَقِّها فَلَهُ الْجَنَّةُ فَاِذا اتَيْتُ القبرَ فَقُمْ عندَ رَأسِها مُسْتَقْبِلَ القبلةَ و كَبِّرً اربعاً و ثلاثينَ تكبيرةً و سَبّحْ ثلاثاً وثلاثينَ و اَلحْمَدَاللّه ثلاثاً ثلاثينَ تحميدةً ثُمَّ قالَ «اَلسَّلامُ آدمَ صفوة ِاللّه»
قال الصادق عليه السلام :
ان الله حرما و هو مكه و ان للرسول حرما و هو المدينه وان لامير المؤمنين حرما و هو الكوفه ولنا حرما وهو قم و ستدفن فيها امراه من ولدى تسمى فاطمه ، من زارها و جبت له الجنه (قال عليه السلام ذلك و لم تحمل بموسى امه ) (20)
امام صادق (عليه السلام ) فرمودند:
خدا داراى حرمى است كه آن مكه است و پيامبرش هم حرمى دارد كه مدينه است و اميرالمؤمنين هم حرمى دارد كه كوفه است و ما هم داراى حرمى هستيم كه قم ؛ و به زودى بانويى از فرزند من آن جا دفن مى شود كه نامش فاطمه است ؛ هر كس او را زيارت كند بهشت بر او واجب مى شود. (امام صادق (عليه السلام ) هنگامى اين جمله را فرمودند كه هنوز مادر امام موسى بن جعفر به او حامله نشده بود.)
- بحارالانوار، 60/216
عن ابى عبدالله عليه السلام قال :
ان الله اختار من جميع البلاد كوفه و قم و تفليس .(24)
امام صادق (عليه السلام ) فرمودند:
خداوند از ميان همه شهرها كوفه ، قم و تفليس (25) را برگزيده است .
بحارالانوار، 60/215
قال الصادق عليه السلام :
فى قم شيعتنا و موالينا و تكثر فيها العماره ، و يقصده الناس و يجتمعون فيه حتى يكون الجمر بين بلدتهم . (26)
امام صادق (عليه السلام ) فرمودند:
در شهر قم شيعيان و دوستان ما هستند، در آينده ساختمان در آن شهر زياد مى شود و مردم راهى آن جا شده و در آن شهر اجتماع مى كنند تا جايى كه نهرجمر (27) وسط شهر قرار مى گيرد
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 11:21  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
در جلد ششم ناسخ التواریخ٬ مورخه الدوله سپهر٬ نامه ای از ابان بن سلیم نقل شده است که از جانب معاویه٬ خلیفه اموی٬ از شام به زیادبن ابیه برادرخوانده معاویه و والی کوفه و خوزستان و فارس و عمان نوشته شده و متن این نامه توسط منشی زیاد بن ابیه به ابان بن سلیم که دوست نزدیکش بوده امانت داده شده است که آنرا بخواند٬ و وی با توجه به مضمون بسیار جالب نامه رونوشتی از آن را برای خودش برداشته است. نامه چنین آغاز میشود که:
« ..... اما بعد ..... از من پرسید ای که وظیفه تو در برابر قبایل و طوایف عرب و غیر عرب چیست؟ »
و پس از شرحی مبسوط درباره قبایل یمن و بنی ربیعه و بنی مضر ( که از نقل آنها صرفنظر میکنم) نوبت به ایرانیان میرسد٬ در این زمینه در ناسخ التواریخ چنین آمده است:
« ..... و اکنون میرسیم به این قومی که بنام موالی در میان امت اسلام به سر میبرند و قوم فارسی نام دارند. گوش کن زیاد! این مردم را باید ذلیل کرد. باید بهمان روشی که عمر بن خطاب آنها را میکوبید طوری کوبیدشان که هرگز نتوانند سر بردارند. اینها جز با سیاست عمر بن خطاب اداره شدنی نیستند. از عطایشان که حق عمومی اتباع اسلام است تا میتوانی بکاه. در تقسیم خواربار تا میتوانی از سهمشان کم کن. در جبهه ای جنگ آنها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از دیگران هدف حملات دشمن تازه نفس قرار گیرند. سربازان آنها را به کار جاده سازی و هموار کردن راهها و کندن درختها و تسطیح بیشه ها بگمار و سعی کن هر چه دشواری و عذاب باشد نصیب این اعاجم شود٬ کاری کن که سنگینی بارها بر دوششان هر چه بیشتر فشار آورد. زیرا که اگر جز این باشد هوای عصیان خواهند کرد.
مراقب باش که این اعاجم هر قدر هم صالح و متقی باشند بر صفوف جماعت در نماز پیشنمازی نکنند و در نماز جماعت در صف اول قرار نگیرند مگر آنکه عده اعراب برای تکمیل صفوف کافی نباشد٬ و هر چند هم در فقه و قرآن دانشمند باشند بر مسند قضا ننشینند٬ و برهیچ شهری از شهرهای اسلام والی یا حاکم نشوند٬ و در معابر هر قدر هم مقامشان بالا باشد بر عرب هر چند هم پست و فرومایه باشد تقدیر نجویند و در ازدواج حق زناشویی با زن عرب نداشته باشند٬ اما مردان عرب حق همسری با زنان فارسی را داشته باشند. این ها همه سیاست عمر رضی الله عنه است و عمر شایسته است از امت محمد صلی الله علیه و خاصا از بنی امیه شایسته ترین پاداش را ببینید.
با اینهمه عمر اشتباهاتی نیز داشت. مثلا میبایست قوانین و نظاماتی به وجود آورده باشد که برای همیشه اعاجم را در برابر عرب ذلیل و خوار نگاه دارد. اگر از ایجاد نفاق در میان امت اسلام پرهیز نداشتم٬ همین امروز مقرر میداشتم که اگر یک عجم عربی را بکشد محکوم به قصاص یا دیه کامل باشد٬ ولی اگر عربی یک فارسی را بقتل رساند از قصاص معاف باشد و دیه را نیز نصف پرداخت کند. بهر حال٬ زیاد! از هم امروز که این نامه بدستت میرسد٬ این عجم ها را هر چه بیشتر ذلیل کن٬ به آنان توهین کن٬ آنها را از پیشگاهت دور دار٬ از آنان در رتق و فتق امور کمک مخواه٬ به درخواست ها و حوائجشان اعتنا مکن.
ازین سخن که بگذرم٬ بگذار نامه ای را برایت نقل کنم که عمر بن خطاب برای والی بصره ابوموسی اشعری فرستاده بود٬ در زمانی که تو به سمت منشی حکومت در زیردست این مرد اشعری خدمت میکردی. همراه این نامه ریسمانی به طول پنج وجب بود که هر چه حکایت بود در آن ریسمان بود٬ زیرا عمر در آن نامه به فرماندار بصره دستور داده بود که « بموجب این نامه مردان بصره را احضار کن و در میان آنان از موالی و اعاجم (ایرانیان) هر کس را که طول قامتش به اندازه این ریسمان رسیده گردن بزن». این نامه را ابن ابی معیط خوانده و یادداشتی هم از آن برداشته بود٬ و بطوریکه نواده او ولیدبن عقبه برای من حکایت کرد ابوموسی اشعری در کار خود درمانده بود که آیا فرمان عمر را اجرا کند یا درباره آن مطالعه بیشتری به عمل آورد٬ و نیز نقل کرد که چون ابوموسی با تو در این باره مشورت کرد تو ویرا از اجرای این فرمان بازداشتی و توصیه کردی که فرمان امیرالمومنین عمر دوباره به خودش بازگردانده شود تا شخصا در فرموده خود تجدید نظر کند. و تو چون به خیال خود غم تیره بختان و بیچارگان میداشتی در پیشگاه خلیفه به التماس درآمدی تا او را از خون ایرانیان بازگردانی٬ و بدو گفتی که این قتل عام به ناحق همه اعاجم را خواهد برانگیخت٬ و در آنقدر به نعل و به میخ زدی و دوپهلو و سه پهلو سخن گفتی تا امیرالمومنین عمر را از عقیده اش بازگردانیدی. من٬ ای زیاد! در میان فرزندان ابوسفیان نامبارک تر از تو ندیده ام٬ زیرا تو نگذاشتی که با دست عمر عنودترین دشمن ما از صفحه روزگار برداشته شود. سخنان تو٬ ای زیاد٬ عمر را بجایش نشانید٬ ولی حقیقت این بود که اگر امیرالمومنین عمر تصمیم خود را عملی میکرد و ریشه این اعاجم را از بیخ برمیکند آب از آب تکان نمیخورد٬ بلکه عرب عجم کشی را وسیله تقرب به درگاه الهی میشمرد. ولی تو٬ ای برادر٬ ای زیاد بن ابی سفیان٬ وی را از این کار بازداشتی و ما را همچنان در خطر گذاشتی. لااقل اکنون تا دیر نشده است از خواب غفلت برخیز! تا فرصت از دست نرفته است این اعاجم را از میان بردار و ریشه آنها را بسوزان. » |
|
 |
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 11:19  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
سالها پیش یکی از ملحدان گفته است که ای مسلمانان چگونه راست می پندارید مگسی که بیماریها را حمل می کند در آن شفا باشد؟ این مسئله غیر منطقی است و انسان عاقل آنرا نمی پذیرد.
حقیقت این است که در آن زمان نمی دانستم چگونه به او پاسخ گویم. چرا که سرشت ملحد سرشتی مادی است که به عالم غیب ایمان نمی آورد، بلکه دلایل مادی ملموس می خواهد . او تجاربی را که مسلمانان به دست آورده اند، نمی داند. بنابراین چاره ای نیست که حقایق جدید درباره مگس را که غربیها آنرا به دست آورده و کشف کره اند، بیان کنیم.
کسب تجربه از اوایل قرن بیستم جهت استفاده از پادزهرحشرات آغاز شد . خانم دکتر "جوآن کلارک" در استرالیا از غربیهایی بود که به این مسئله اهتمام ورزید و در اثر تجربه فهمید که در سطح خارجی مگس پادزهر وجود دارد که برخی از امراض و بیماریها را معالجه می کند، بنابراین اذعان داشت که در مگس شفا وجود دارد.
هر کسی در این زمینه نظری ارائه کرد. اما کسب تجربه همچنان ادامه داشت تا اینکه تعدادی از اندیشمندان بحثهایی در این زمینه مطرح کردند و فهمیدند که مگسی که بیشتر بیماریها را حمل می کند، بیشترین پادزهر را که منجر به شفای بیماریها می شود، نیز حمل می کند؛ به گونه ای که ناقل امراضی که حمل می کند، نیست.
وجود این مسئله امری منطقی است، زیرا مگس باکتریهای مضر زیادی در جسمش حمل می کند تا بتواند به زندگی ادامه دهد؛ بنابراین باید که مواد ضد این باکتریها را نیز حمل کند و این مواد را که خداوند افزایش داده برای این است تا برخورد با ویروسها و بیماریها با او جلوگیری کند.
 |
|
محققان می گویند: مگس انواع زیادی از باکتری، ویروسها و میکروبهای بیماری زا را حمل می کند، اما همزمان در سطح جسمش مواد ضد این میکروبها را نیز حمل می کند . بهترین شیوه برای آزادسازی پادزهر از مگس فروبردن آن در مایعات است. این کشف جدیدی است که محققان را متحیر کرده و هرگز توقع نداشتند که بیماری و دارو را در یک مخلوق و آن هم در مگس بیابند و سؤال این است: آیا این همان چیزی نیست که نبی اعظم (صلی الله عليه وسلم) قرنها پیش بیان کرده بود؟ |
محققان به صورت ناگهانی دریافتند که بهترین شیوه برای آزاد سازی این مواد یا همان پادزهرها فروبردن مگس در مایع است. زیرا پادزهرها بر سطح خارجی جسم مگس و بالهایش وجود دارد.
البته این اطلاعات طی سالهای اخیر مطرح شد و هنگامی که محققان غرب از آن صحبت می کردند آنرا بسیار عجیب می دانستند و از آن شگفت زده می شدند. زیرا برای آنها اطلاعات جدید و غریبی به شمار می رفت.
امروز پزشکان روسیه تلاش می کنند تا درمان جدید با مگس را توسعه دهند؛ زیرا دریافتند که مگس حاوی مواد زیادی است که بیشتر از داروهای سنتی و قدیمی به شفا و درمان بیماریها کمک می کند . آنها می گویند که این درمان جدید در دنیای پزشکی انقلابی به پا خواهد کرد.
بنابراین ما دو حقیقت علمی داریم:
1- سطح خارجی مگس حاوی پادزهرهایی است که میکروبها و ویروسها را از بین می برد.
2-بهترین شیوه برای آزادسازی این پادزهرها فروبردن مگس در مایعات است.
در حدیثی از حضرت محمد (صلی الله عليه وسلم)، این دو حقیقت مطرح شده است: (إذا وقع الذباب في شراب أحدكم فليغمسه ثم لينزعه، فإن في أحد جناحيه داء وفي الآخر شفاء)" هنگامی که مگسی در نوشیدنی یکی از شما افتاد، آنرا در آب فروبرید سپس از آن نوشیدنی استفاده کنید؛ زیرا در یکی از بالهای مگس درد و در دیگری درمان است. "
این حدیث شریف نبوی برای این است تا غذایی که در آن مگس افتاده را هدر ندهیم، کافی است که آنرا در آب فرو بریم تا مواد ضد میکروبها آزاد شود. اما بیشتر ملحدان از این حدیث نه تنها تعجب کردند بلکه آنرا که از نبی رحمت (صلی الله عليه وسلم) نقل شده، مورد تمسخر قرار دادند. اما ما امروز می بینیم که محققان بی آنکه بدانند کلام حضرت محمد (صلی الله عليه وسلم) را تکرار می کنند.
پروفسور جان الوارز براوو از دانشگاه توکیو می گوید: چیزهای دیگری وجود دارد که انسان قبول کند در مگس شفا وجود دارد. بنابراین به زودی خواهیم دید که درمانی موفق برای بیشتر بیماریها از مگس استخراج می شود.
همچنین برخی از محققان ایالات متحده آمریکا تلاش می کنند تا راه جدید شفا در استفاده از مگس بیابند و تأکید می کنند که درمان با مگس امری مقبول و علمی در آینده ای نزدیک است .
 |
|
حشره شناسان در دیگر بررسی های خود تشابه زیاد میان قلب مگس و قلب انسان را مورد تأکید قرار دادند. آنها سعی می کنند تا امراض قلبی پیران را با استفاده از مگس درمان و برطرف کنند. این یعنی اینکه درمان بیماریهای قلبی نیز در مگس وجود دارد |
طی چند ماه محققان دانشگاه آبرن به وجود پروتئینی در بزاق مگس پی برده اند . این پروتئین ممکن است که التیام زخمها و شکافهای پوستی مزمن را تسریع کند.
و طی چند وقت محققان دانشگاه استنفورد اعلام کردند: برای اولین بار است که کشف کرده اند ماده ای در مگس وجود دارد که سیستم دفاعی بدن انسان را تقویت می کند.
خانم کلارک می گوید: " ما درباره پادزهرها در جایی صحبت می کنیم که هیچ کس پیش از این توقع نداشته است." اما این محقق و محققان دیگر سخنان حضرت محمد (صلی الله عليه وسلم) را درباره شفا در بالهای مگس که بیش از 1400 سال پیش گفته بود را فراموش کرده اند.
به جای اینکه شخص از دقت تعبیر نبی گرامی (صلی الله عليه وسلم) تعجب کند، از وجود شفا در بالهای مگس و شیوه آزادسازی این مواد، یعنی چگونگی به دست آوردن پادزهر در فرو بردن مگس در آب تعجب می کند. این اطلاعات چند سال پیش کشف شده؛ اما این حدیت شاهد صدق و راستی حضرت محمد (صلی الله عليه وسلم) و در پاسخ به ادعای کسانی است که احادیث مصطفی (صلی الله عليه وسلم) را مملو از اساطیر و افسانه می خوانند . چرا که هر کلمه ای که با آن سخن گفت کلامی حق از جانب خداوند بلند مرتبه بوده است.
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 11:2  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
معاویه بن عمار گوید: از حضرت صادق ع خواهش کردم که دعایی
برای روزی به من بیاموز. پس دعایی به من آموخت که من بهتر از آن
برای جلب روزی ندیدم، فرمود: «اللهم ارزقنی من فضلک الواسع
الحلال الطیب رزقا واسعا حلالا طیبا بلاغا للدنیا و الاخره، صباصبا،
هنیئا مریئا، من غیرکد و لامن من احد خلقک الاسعه من فضلک الواسع
فانک قلت: «و اسئلو الله من فضله» فمن فضلک اسئل و من عطیتک
اسئل و من یدک الملاء اسئل».
ابوبصیر گوید: به حضرت صادق ع عرض کردم: من رسیدن روزیم را
کند می شمارم و روزی من به کندی می رسد و به نظر خودم بیش از
آن هم نخواهد رسید؟ آن حضرت در خشم شد سپس به من فرمود: بگو
«اللهم انک تکفلت برزقی و رزق کل دابه، یا خیر مدعو و یا خیر من
اعطی و یا خیر من سئل و یا افضل مرتجی افعل بی کذا و کذا» ( به
جای کذا و کذا حاجت خود را در مقدار زیاد شدن روزی بگوید).
اسماعیل بن عبدالخالق گوید: مردی از اصحاب پیغمبر ص چندی به
خدمت آن حضرت ص نیامد، و پس از مدتی خدمتش رسید، رسول خدا
ص به او فرمود: چه چیز تو را از ما دور کرده بود؟ عرض کرد:
بیماری و نداری، به او فرمود: آیا به تو نیاموزم دعایی که خداوند از تو
بیماری و نداری را دور سازد؟ عرض کرد: چرا یا رسول الله! فرمود:
بگو: «لاحول و لا قوه الا بالله {العلی العظیم} توکلت علی الحی الذی لا
یموت و الحمدلله الذی لم یتخذ {صاحبه ولا} ولدا و لم یکن له شریک فی
الملک و لم یکن له ولی من الذل و کبره تکبیرا» گوید پس درنگی نکرد
و طولی نکشید که خدمت پیغمبر ص بازگشت و عرض کرد، ای رسول
خدا خداوند بیماری و نداری را از من برد.
زید شحام از حضرت باقر ع حدیث کند که فرمود: برای خواستن روزی
از خداوند در نماز واجب در سجده بگو: «یا خیر المسئولین و یا خیر
المعطین ارزقنی و ارزق عیالی من فضلک الواسع فانک ذوالفضل
العظیم»
ابوبصیر گوید: به حضرت صادق ع از نیازمندی و تنگدستیشکایت کردم
و از او خواستم که دعایی برای طلب روزی به من بیاموزد، پس آن
حضرت دعایی به من آموخت که از آن زمان که به وسیله آن دعا
کردم، نیازمند نگشتم، فرمود پس از نماز شب در سجده بگو. «یا خیر
مدعو و یا خیر مسوول و یا واسع من اعطی و یا خیر مرتجی، ارزقنی
و اوسع علی من رزقک و سبب لی رزقا من قبلک، انک علی کل شی
قدیر».
حضرت باقر ع فرمود: مردی خدمت پیغمبر ص رسید و عرض کرد:
ای رسول خدا! من مردی هستم عیالمند و قرض دار حالم سخت شده،
پس دعایی به من بیاموز که با آن به درگاه خدای عزوجل دعا کنم تا به
من روزی دهد به مقداری که با آن قرضم را ادا کنم و به وسیله آن بر
مخارج نانخورها و عیالم کمک جویم، پس رسول خدا ص فرمود: ای
بنده خدا! وضوی خوب و کاملی بساز و سپس دو رکعت نماز بگزار و
رکوع و سجودش را کامل و نیکو به جای آر، سپس پس از فراغت از
نماز بگو: «یا ماجد یا واحد یا کریم {یا دائم} اتوجه الیک بمحمد نبیک
نبی الرحمه ص یا محمد یا رسول الله انی اتوجه بک الی الله ربک و
ربی و رب کل شیء ان تصلی علی محمد و اهل بیته و اسالک نفحه
کریمه من نفحاتک و فتحا یسیرا و رزقا واسعا الم به شعئی و اقضی به
دینی و استعین به علی عیالی».
حضرت صادق ع فرمود: رسول خدا ص این دعا را برای زیاد شدن
روزی آموخت: «یا رازق المتقلین، یا راحم المساکین، یا ولی المومنین،
یا ذالقوه المتین، صل علی محمد و اهل بیته و ارزقنی و عافنی و
اکفنی ما اهمنی».
معمر بن خلاد گوید: از حضرت رضا ع شنیدم که می فرمود: حضرت
باقر ع مردی را دید که می گوید: بار خدایا من از روزی حلال تو
خواستارم» حضرت باقر ع بهاو فرمود: تو قوت و روزی پیغمبران را
خواستار شدی بگو: «بار خدایا من از تو روزی فراوان پاکیزه ای از
روزیت را خواستارم».
احمد بن محمد بی ابی نصر گوید: به حضرت رضا ع عرض کردم:
فدایت شوم! خدای عزوجل را بخوان و دعا کن که روزی حلال به من
روزی کند، فرمود: آیا می دانی حلال چیست؟ عرض کردم: آن چه نزد
ما است از درآمد پاک است، فرمود: علی بن الحسین ع می فرمود:
حلال قوت و روزی برگزیدگانست، سپس فرمود: بار خدایا! از تو از
روزی فراوانت خواستارم».
مفضل بن یزید از حضرت صادق ع حدیث کند که فرمود: بگو «اللهم
اوسع علی فی رزقی و امددلی فی عمری و اجعل لی ممن تنتصر به
لدینک و لا تستبدل بی غیری».
و نیز از حضرت موسی ع دعایی برای روزی کرده و آن این است «یا
الله یا الله یا الله اسالک بحق من حقه علیک عظیم ان تصلی علی محمد و
آل محمد و ان ترزقنی العمل بما علمتنی من معرفه حقک و ان تبسط
علی ما خطرت من رزقک».
ابوبصیر گوید: به حضرت صادق ع عرض کردم: ما رسیدن روزی را
به کندی می دانیم حضرت در خشم شد و فرمود بگو: «اللهم انک تکفلت
برزقی و رزق کل دابه فیا خیر من دعی و یا خیر من سئل و یا خیر من
اعطی و یا افضل مرتجی افعل بی کذا و کذا» (و به جای افعلبی کذا و
کذا حاجت خود را ذکر کند).
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 19:52  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
سید حسن خمینی فرزند یادگار امام (ره) چندی پیش اظهارات مهمی به زبان آورد که هنوز عده ای از بازتاب و انعکاس آن، می هراسند.
وی گفت که خداوند حفظ آبروي مومن را بالاتر از كعبه دانسته است ولي آيا در نزد ما نيز اين فرمان خدا اينچنين است؟
اگر ادعا داريم كه اسلام ما حقيقي است پس اين همه تهمت و ريختن آبروي مومن از هر دسته و گروهي چه معني دارد؟
آيا ما در جامعهمان به همان اندازه كه به ناهنجاريها اهميت ميدهيم و با آن به مبارزه ميپردازيم، براي ديگر فرامين خدا هم تعصبي اينچنين نشان ميدهيم؟
آيا برخورد با آدم دروغگو به همان اندازه برخورد با آدم بدحجاب است؟
●●●
سيدحسن خميني با اشاره به روايتي درباره فقر پرسيد: آيا حساسيت ما نسبت به فقر در جامعه به اندازه حساسيتمان نسبت به موهاي خانمها است؟ سيدحسن خميني در ادامه به خاطرهاي از امام(ره) اشاره كرد و يادآور شد: بزرگواران نظام به ياد دارند زماني كه گروهي نزد امام رسيدند و از شنود مكالمات شخصي خبر دادند، ايشان بسيار از اين مساله ناراحت شد و به شدت با فرد خاطي برخورد كردند؛ چرا؟ چون در نزد ايشان حفظ آبروي مومن از هر چيزي بالاتر است.
سيد حسن خميني با بيان اينكه در زندگي امام(ره) كسي جرات غيبت كردن نداشت به خاطرهاي اشاره كرد و گفت: يكي از بزرگان حال حاضر كشور نزد امام آمدند و گفتند فلان گروه شما را قبول ندارند. حضرت امام گفتند مگر من اصول دين هستم كه حتما بايد من را قبول داشته باشند؟ فرزند يادگار امام(ره) با بيان اينكه هر قومي گناه خاصي دارد، گفت: گناه اهل علم حسد و گناه سياسيون تهمت و غيبت است، كسي كه عالم باشد و اسلام متناسبي را پيشه كرده باشد، قطعا نسبت به اين گناهها حساسيت ويژهاي خواهد داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 11:15  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
دعای فاطمه قبل از شهادت
اسماء گويد: ديدم حضرت دستهايش را به سوى آسمان بلند كرده و مىگويد: پروردگارا به حق حضرت محمد مصطفى و شوق و اشتياقى كه نسبت به من داشت و به شوهرم على مرتضى و اندوهى كه بر من دارد و به حسن مجتبى و گريهاش بر من، و به حسين شهيد و حسرت و افسردگيش نسبت به من و به دخترانم كه دختران فاطمهاند و آه ماتمشان بر من، از تو مىخواهم كه بر گنهكاران امت حضرت محمد ترحم فرموده، و آنان را ببخشائى و به بهشت واردشان سازى كه تو گرامىترين سؤال شوندگان و ارحم الراحمين مىباشى (1)
1- بلادى البحرانى، «وفاه فاطمة الزهراء»/ 78.
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 10:50  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
شیخ سلیمان بلخی قندوزی در کتاب خود نوشته؛
در کتاب الدّرالمنظم (آمده) بدانکه جمیع اسرار کتب آسمانی در قرآن امده است و آنچه که در قرآن موجود است، در فاتحه الکتاب، و آنچه که در فاتحه آمده، در بسم الله است، و آنچه در بسم الله است، در باء بسمله، و آنچه در باء بسمله است، در نقطه زیر باء است.
امام علی –کرم الله وجهه- فرمود؛ من آن نقطه زیر بایم... فرمود؛ از من سوال کنید از اسرار پنهانی؛ من وارث علوم انبیاء هستم.*
*م: ینابیع الموده، ج1
علی همه چیزم
![]()
/
یا علی ای رهبرو ارباب دل ***عارفانرا ازتو فتح باب دل***ای ولایت دلربای عاشقان***تا به مقصد رهنمای عاشقان***ایکه هست از شمس نورت یک ضیا ***نورجان انبیا واولیا***مرحبا جانی که فانی درتو اوست***هوی مطلق عین او او عین هوست***هرچه غیر از ذات تو ذرات توست***ذره ها فانی و باقی ذات تست***چون توگفتی باش عالم هست شد ***ذات عالی جلوه گر در پست شد***خالی از ذات تو گو جایی کجاست*** با وجودت پست وبالایی کجاست***جز توباشد هرچه ان موجود تست ***هستیش ظل وجودو بود تست***جود تو نابود ها را بود کرد***هستیت معدوم را موجود کرد***مانده حیران در ثنایت این یقین ***عقلهای اولین واخرین***اری اری عقل خار ی بیش نیست ***واندرین یم خار بحر اندیش نیست***خواستی ظاهر تو چون عرفان خویش**خلق اشیا کردی از احسان خویش***تا کنی تکمیل ان عرفان پاک ***جلوه گر گشتی به شکل اب و خاک***تا از این صورت به معنی پی برند***جسم حق بینندو کیف از می برند
+
نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 18:4  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
تنها شیعه نیست که در پرتو فروزان تو ای صادق آل محمد (ص) پناه گرفته ، وجودت نعمتی است برای عالمیان. مالک ابن انس ، یکی از پیشوایان چهار گانه اهل سنت و رئیس مذهب مالکی :
هیچ چشمی ندیده است و هیچ نشنیده است و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است مردی که با فضیلت تر از جعفر بن محمد (ع) باشد. همو گوید : آن حضرت اهل مزاح بود . همواره تبسم ملایمی بر لب هایشان نمایان بود.
عباس محمود عقاد از دانشمندان اهل تسنن :او مرجع اهل تسنن و تشیع هر دو می باشد و کافی است بدانیم که او استاد و پیشوای فقهی جلیل القدر ابو حنیفه و مالک ( روسای اهل سنت ) می باشد وا زا نظر علمی استاد دانشمندان شیمی ما مثل جابر بن حیان می باشد . وجود او به مذهب اختصاص ندارد. وجود او به همگان تعلق دارد.( 1 )
اسلام شناسان غربی :
{ امام } صادق ( ع ) سر منشا مجموعه ابتکارات و افکار و روشهای جدید است. ایشان از نخستین کسانی بود که نظریه مرکزیت زمین و گردش خورشید دور آنرا مورد انتقاد قرارداد و مرکزیت خورشید را مطرح ساخت .( 2 )
یکی از نظریه های علمی امام صادق که نبوغ علمی او را به اثبات می رساند نظریه ای است راجع به انتقال بیماری بوسیله بعضی از نورها . ایشان می فرمایند : نورهایی است که اگر از یک بیمار به شخص سالم بتابد ممکن است او را بیمار کند.این نظریه را علمای زیست شناسی و پزشکی از خرافات می دانستند ... ولی برای اولین بار در شوروی به طور علمی و غیر قابل تردید ثابت شد که اولا از سلولهای بیمار اشعه ساطع می شود ، ثانیا این اشعه هر گاه بر سلولهای سالم بتابد آنرا بیمار خواهد کرد بدون اینکه کوچکترین تماس بین سلولهای بیمار و سالم وجود داشته باشد.( 2 )
امام صادق ( ع ) فرمودند : هریک از شما در حالی بمیرید که منتظر این امر ( فرج ) باشد همانند کسی است که با حضرت قائم علیه السلام در خیمه اش بوده باشد ، نه بلکه همچون کسی است که در رکاب رسول خدا ( ص ) شهید شده باشد.( 3 )
منابع :
1 - کتاب امام صادق علیه اسلام پیشوای تسنن و تشیع
2 – مغز متفکر شیعه تالیف مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ
3 – بحار الانوار ، ج 52 ، ص 126
+
نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 10:29  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
امیرالمومنین علی (ع) :
از گناهان دوری کنید که هیچ بلا و کمبود رزقی حتی خراش پوستی و لغزش پایی ومصیبتی نیست مگر به خاطر گناه.
+
نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 10:28  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
بیان مقام و منزلت قرآن از ديدگاه حضرت على عليه السلام.
1 - «ظاهر قرآن زيباست، باطن آن ژرف ناپيداست. عجايب آن سپرى نگردد، غرايب آن به پايان نرسد، و تاريكى هاجز بدان زدوده نشود.» (1)
2 - «كتاب پروردگار در دسترس شماست، حلال و حرام آن پيداست واجب و مستحب آن هويداست، ناسخ و منسوخش روشن، رخصت و عزيمت آن معين، خاص و عامش معلوم، پند و مثلهايش مفهوم، مطلق و مقيدش پديدار، محكم و متشابهش آشكار، مجمل آن تفسير شده، و نامفهومش تعبير شده، از حكمى كه بدانند و انجام دادنى است، و آنچه ندانند و واگذردنى است، حكمى است وجوب آن در قرآن معين، و نسخ آن در سنت مبرهن» (2)
3 - «قرآن را بياموزيد كه نيكوترين گفتار است، و آن را نيك بفهميد كه دلها را بهترين بهار است، و به روشنائى آن بهبودى خواهيد، كه شفاى سينههاى بيمار است، و آن را نيكو تلاوت كنيد كه سودمندترين بيان و تذكار است» (3)
4 - «كتاب خدا در دسترس شماست، زبان آن كند نيست، گوياست ، خانهاى است كه پايههايش ويران نشود، و صاحب عزتى است تا يارانش را هزعيت نبود» (4)
5 - پس از من بر شما روزگارى آيد كه چيزى از حق پنهانتر نباشد، و از باطل آشكارتر. و از دروغ بستن بر خدا و رسول او بيشتر. و نزد مردم آن زمان كالائى زيانمندتر از قرآن نيست اگر آن چنانكه بايد بخوانند و نه پر سودتر از قرآن، اگر معنى كلماتش را برگردانند و در شهرها چيزى از معروف ناشناختهتر نباشد، و شناختهتر از منكر. حاملان كتاب خدا آن را واگذارند و حافظانش آن را به فراموشى بسپارند. پس در آن روزگار قرآن و قرآنيان از جمع مردم دورند.» (5)
6 - «بر شما باد به كتاب خدا كه ريسمان استوار است و نور آشكار است و درمانى استسوددهنده، و تشنگى را فرونشاننده، چنگ در زننده را نگهدارند، و در آويزنده را نجات بخشنده. نه كجشود، تا راستش گردانند، و نه به باطل گرايد تا آن را برگردانند. كهنه نگردد به روزگار، نه از خواندن و نه از شنيدن سيار. راست گفت كه سخن گفت از روى قرآن، و آن كه بدان رفتار كرد پيش افتاد (6)
7 - «قرآن علم آينده است و حديث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن كارتان در آن است» (7)
8 - قرآن فرمان دهنده است و باز دارنده خاموشى است و گوينده حجتخداستبر آفريدگانش كه بدان پيمان گرفته است از ايشان، و همگان را نهاده است در گرو آن، نور (هدايت) خود را با قرآن تمام گرداند و دين خود را بدان به كمال رساند، و جان پيامبر خويش را هنگامى ستاند كه از رساندن احكامى كه موجب رستگارى آفريدگان است، فارغ ماند» (8)
9 - پس فرو فرستاد بر او قرآن را، نورى كه چراغهاى آن فرو نميرد، و چراغى كه افروختگىاش كاهش نپذيرد، و دريايى كه ژرفاى آن كس نداند، و راهى كه پيمودنش رهرو را به گمراهى نكشاند. و پرتوى كه فروغ تيرگى نگيرد، و فرقانى كه نور برهانش خاموش نشود، و تبيانى كه اركانش ويرانى نپذيرد، و بهبوديى كه در آن بيم بيمارى نباشد، و ارجمنديى كه يارانش را شكست و ناپايدارى نباشد، و حقى كه ياورانش را زيان و خوارى نباشد. پس قرآن معدن ايمان است و ميانجاى آن، و چشمه ساردانش است و درياهاى آن، و باغستان دادست و آبگيرهاى آن، و بنياد اسلام است و بنلاد استوار آن. واديهاى حقيقت است و سبزهزارهاى آن، و دريايى است كه بردارندگان آب آن را خشك نگردانند، و چشمه سارهاست كه آب كشندگان، آب آن را به ته نرسانند، و آبشخورهاست كه در آيندگان آب آن را كم نكنند، و منزلگاههاست كه مسافران راهش را گم نكنند، و نشانههاست كه روندگان از نظرش دور ندارند، و پشتههاست كه روى آورندگان از آن نگذرنند و آن را نگذارند. خدايش مايه سيرابى دانشمندان كرده است، و بهار دلهاى فقيهان و مقصد راههاى پارسايان، و دارويى كه از پس آن بيمارى نيست و نورى كه با آن تارى نيست، و ريسمانى كه گرفتنگاه آن استوار است و پناهگاهى كه قله آن پناهنده را نگاهدارست، و ارجمندى هر كه با او دوستى ورزد و امان آن كس كه بدان در شود، و راهنماى هر كه بدان اقتدا كند، و عذرخواه آن كه آن را هر كه در مخاصمت پشتيبان خويشش شمارد، و پيروزى آن كس كه بدان حجت آرد، و راهبر آن كه آن را به كار دارد و برنده آن كه آن را كار فرمايد، و نشان آن كس كه در آن بنگرد چنانكه بايد، و نگاهدار كسى كه خود را بدان از آسيب پايد، و دانش كسى كه آن را نيك به خاطر سپارد، و حديث كسى كه از آن روايت كند، و حكم آن كس كه خواهد حكم دهد. (9)
پىنوشتها:
1)نهج البلاغه، خطبه، 18
2)همان خطبه، 1
3)همان خطبه، 110
4)همان خطبه، 133
5)همان خطبه، 147
6)همان خطبه، 156
7)همان خطبه، 158
8)همان خطبه، 183
9)نهج البلاغه خطبه 198
نهج البلاغه
بیان مقام و منزلت قرآن از ديدگاه دكتر سيد جعفر شهيدى
۱ـ نورانی شدن فضای خانه
۲-ایمن بودن روح از عذاب الهی
۳-خیر و برکت زیاد برای اهل خانه
۴-حضور فرشته و ملائکه در آن خانه
۵-دور شدن شیاطین از آن خانه
۶ ـ شفادهنده بیماریهای روحی
۷-دفع بلا و گرفتاری
۸-استجابت دعا پس از قرائت قرآن
۹-مانع در برابر عذاب الهی
شهریار در خواب آیت اله مرعشی نجفی(ره)
روایتی بر سرودن شعر علی ای همای رحمت
آیت الله العظمی مرعشی نجفی (ره)بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .
حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند . فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد . حضرت خطاب به شهریار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهریار این شعر را خواند :
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
به جز از علی که آرد پسری ابولعجائب که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان چو علی که می تواند که به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را
به دوچشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت که زکوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی فضای گردان به دعای مستمندان که زجان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هر دم زنوای شوق او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را :
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایی بنوازد آشنا را »
زنوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره) فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم , فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست ؟
گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند . گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید .
چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام. از او پرسیدم : این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام .
مرحوم آیت الله العضمی مرعشی نجفی(ره) به شهریار می فرمایند : چند شب قبل.....
مرحوم آیت الله العضمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند . آنها نیز آمدند . بعد فرمودند شهریار ما کجاست ؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید . آن گاه حضرت فرمودند : شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید . شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .
آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را دیده ام .
ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند : یقینا در سرودن این غزل , به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است
«بِـسـمِ الـلـَّهِ الـرَّحـمَـنِ الـرَّحـیـمِ»
ألحَمدُلِلَّهِ الَّذي جَعَلَ کَمالَ دیِنِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلایَةِ أمیرِالمُؤمِنینَ وَالأئِمَّةِ المَعصُومینَ وَ صَلَّي اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِیّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسلیماً وَ لَعنَةُ اللَّهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ.

+
نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 18:55  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
شیعیان میگویند امام مهدی(عج) زنده است ولی اهلسنت میگویند
هنوز به دنیا نیامده است، لطفاً نظر هر یک را توضیح دهید
ظهور حضرت مهدی(عج) و برقراری حکومت اسلامی جهانی به دست ایشان عقیدهای اسلامی است و شیعه و سنی به آن معتقدند و از این جهت اختلافی نیست/
اما در رابطه با ولادت آن حضرت شیعه اعتقاد دارد که آن حضرت در سال 255ه’ ق در سامرا متولد شده است و این موضوع از موضوعات قطعی و یقینی نزد شیعه است و روایان و مورخان واقعه ولادت آن حضرت را ثبت نمودهاند/
علمای اهل سنت در مسأله ولادت حضرت مهدی(عج) اتفاق نظر ندارند - برخی میگویند که آن حضرت هنوز متولد نشده است و بعضی میگویند در سال 255 به دنیا آمده است/
بسیاری از مورخان و محدثان اهلسنت نیز بدین امر تصریح کردهاند و آن را یک واقعیت ندانستهاند. در کتابهای پژوهشی نام بیش از 5(ص) تن از این عالمان و نام کتابهای آنان ذکر شده است.{1} که به برخی اشاره میکنیم:
1- محمد بن طولون مورّخ دمشق: دوازدهمین امام شیعه نامش ابوالقاسم محمد فرزند امام حسن عسگری معروف به حجت است همان فردی که شیعه گمان میکند که منتظر و قایم و مهدی اوست. ولادت او در روز جمعه نیمه شعبان سال 255 قمری واقع شده است به هنگام مرگ پدرش حسن عسگری وی پنجساله بود، نام مادرش خمط یا به قولی نرجس است.{2}
2 - شیخ عبدالله شبراوی: دوازدهیمن از ائمه ابوالقاسم محمد حجت است که به قولی همان منتظر و مهدی است. امام ححمد حجت فرزند امام حسن خالص(رض) در سرّ من رای در شب نیمه شعبان سال 255 قمری به دنیا آمد به قولی مرگ پدرش در 5 سالگی وی بود و پدرس حین ولادت وی را مخفی نموده به خاطر ترس از خلفای وقت چرا که ایشان هاشمیان را دستگیر و حبس و یا به قتل میرساندند. او ملقب است به مهدی و قایم و منتظر و خلف صالح و صاحب الزمان ولی مشهورترین نام او او مهدی است لذا شعیه معتقد است وی همان شخصی است که احادیث صیححه در مورد ظهورش در آخر زمان وارد شده.{3}
قندوزی در کتاب ینابیع الموده چنین مینویسد:
"اَلْخَبَرُ الْمَعْلُومُ الُْمحَقَّقُ عِنْدَ الثِّقاتِ اَنَّ وِلادََْ القائِمِ کانَتْ لَیْلََْ الْخامِس عَشَر مِنْ شَعبان سِنَْ خَمْسٍ وَ خَمسینَ وَ مِأَتَیْن فی بَلْدِْ سامِرَّأ"{4}
«خبر معلوم و مسلم در نزد موثقان این است که ولادت حضرت قائم(عج) در شب نیمه شعبان سال 255 هجری در شهر سامرا واقع شده است.»
[1]. محمدرضا حکیمی، خورشید مغرب، چاپ دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، چاپ 8 ص 18؛ شیخ ابوطالب تجلیل تبریزی، من هو المهدی، موسسه نشر اسلامی ص (ع)42 و منتخب الاَّثار/
[2]. مورخ دمشق شمس الدین محمد بن طولون، الأ ئمه الاثنی عشر، تحقیق دکتر صلاح الدین المنجد، منشورات رضی قم، ص (ع)11/
[3]. شیخ عبدالله بن محمد بن عامر الشبراوی، الاتحاف بحب الاشراف. ص 9(ع)1 - 180، منشورات رضی قم/
[4]. ینابیع المودّْ، ص 54، چاپ شریف رضی قم

+
نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 18:36  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
حجتالاسلام قرائتی: خردسالان را برای حفظ قرآن تحت فشار قرار ندهیم
افراد با بهره ذهنی متوسط برای حفظ قرآن تلاش مضاعف نکنند؛ والدین و مربیان به کودکان خردسال نیز فشار وارد نکنند تا حتما کل قرآن را در یک دوره زمانی کوتاه حفظ کنند.
حجتالاسلاموالمسلمین «محسن قرائتی» مفسر قرآن کریم و رئیس ستاد اقامه نماز کشور در دومین مراسم «تکریم از چهرههای قرآنی کشور» که روز گذشته در عبدالعظیم حسنی به کار خود پایان داد، با بیان این مطلب تصریح کرد: به طور مثال کودکان پنج ساله باید آیات کوتاه و ساده را آموزش ببینند و با مفاهیم ساده آن آشنا شوند چرا که داشتن محافظ قرآن بهتر از حافظ قرآن است و ممکن است در ایران تعداد حافظان قرآن کم باشد ولی محافظان قرآن که برای مثال بدنهای خود را در برابر ماشین جنگی صدام تکهتکه کردند تا یک وجب از خاک کشور به دست بیگانه نیفتد، فراوان هستند.
قرائتی در ادامه با اشاره به آیه «وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا...»، اظهار کرد: هر کلمه قرآن چندین معجزه دارد که باید در آنها تدبر کرد و به طور مثال از آیهای که بر لزوم احسان به پدر و مادر تأکید دارد میتوان بیش از 20 نکته تفسیری استخراج کرد که هر یک از جهاتی نیکی به والدین را تعریف میکند.
این مفسر قرآن کریم با اشاره به برخی از نکات تفسیری، تصریح کرد: یکی از موضوعاتی که از این آیه میتوان فهمید این است که انسان با دست خود به پدر و مادرش احسان کند و به طور مثال با دست خودش غذا در دهان والدینش بگذارد چراکه حساب پدر و مادر از دیگران جدا است یا والدین از فرزندان خود انتظار مالی ندارند بلکه نیاز عاطفی آنها بیش از نیازهای مادی است.
رئیس ستاد اقامه نماز کشور یادآور شد: عبادات دیگر زمان دارد که حداکثر آن تا زمان حیات انسان است ولی احسان به پدر و مادر زمان ندارد و احسان به والدین باید با نیت درست همراه باشد، نیکی به پدر و مادر مطلق و در تمام جهات است و از سویی چون خداوند قصد دارد انسان را از طریق احسان به والدین تربیت کند، این قانون لایتغیر را برای همه انسانها وضع کرده است.
وی در ادامه با تأکید بر چشاندن مزه واقعی قرآن به اقشار مختلف مردم، گفت: ما هنوز مزه واقعی قرآن را نچشیدهایم. باید به سراغ قرآن رفت چون قرآن ابدی است و هیچ مقالهای پیدا نمیشود که در هر سطر و یا کلمهاش نکتهای نهفته باشد ولی هر کلمه قرآن نکات بسیاری دارد که باید در آنها تدبر کرد.
قرائتی با اشاره به اسرار نماز که در قرآن کریم بر آنها تأکید شده است، اظهار کرد: در قرآن چهار نوع نماز شامل؛ نماز «شکر» برای سپاسگزاری از نعمتهای خدا، نماز «رشد» برای دوری از فحشا و منکر، نماز «انس» برای یاد کردن خدا و اطمینان قلبی و نماز «قرب» برای نزدیکی به خدا که سجده واجب نیز دارد، بیان شده است.
در قرآن چهار نوع نماز بیان شده که شامل؛ نماز «شکر» برای سپاسگزاری از نعمتهای خدا، نماز «رشد» برای دوری از فحشا و منکر، نماز «انس» برای یاد کردن خدا و اطمینان قلبی و نماز «قرب» برای نزدیکی به خدا که سجده واجب نیز دارد، است
این مفسر قرآن کریم در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به آداب میهمانیرفتن، تصریح کرد: از طریق آشنایی با قرآن بسیاری از موضوعات از جمله آداب میهمانی رفتن برای انسان روشن میشود که در قرآن آمده بیدعوت به میهمانی نروید و اگر شخص صاحبخانه به دلایلی با ورود میهمان موافقت نکرد، بدون ناراحتی بازگردد.
رئیس ستاد اقامه نماز کشور یادآور شد: قرآن میگوید برای ورود به خانه دیگری اول سلام کنید و اگر فرد عالمی وارد خانه شد به احترام وی برپا بایستیم، در میهمانی با یکدیگر بلند و یا درگوشی صحبت نکنید، میهمان منتظر غذا نباشد و از سویی صاحبخانه نیز سریع پذیرایی را شروع کند، غذا را اهل خانه درست کنند و سفره با یک نوع غذا تزئین شود و در نهایت بخورید و شکرگذار باشید و به دیگران نیز انفاق کنید و عمل صالح انجام دهید.
وی در پایان خطاب به حاضران در این مراسم گفت: از اینکه به سوی حفظ قرآن گرایش پیدا کردید شکرگذار باشید ولی به همین موضوع بسنده نکنید بلکه باید در قرآن تدبر کرد تا مطالب جدیدی از آن استخراج شود که البته آنها را بدون نظر علما منتشر نکنید که ممکن است تفسیر به رأی محسوب شود.
یادآوری میشود، در دومین مراسم تکریم چهرههای قرآنی که با حضور جمعی از مسئولان، فعالان، حافظان و قاریان بینالمللی قرآن کریم برگزار شد، از استادان «شهریار پرهیزگار» به عنوان حافظ و داور بینالمللی، سید «مهدی فاطمیان» به عنوان حافظ و داور بینالمللی قرآن، «حسین صبحدل» به عنوان موذن انقلاب، حجتالاسلام «طباطبایی» موسس جامعةالقرآن و خانواده مرحوم «علی اربابی» به عنوان قاری و پیشکسوت قرآنی تجلیل شد.
منبع: سایت خبری تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی | |
+
نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 20:36  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
| اسامي |
تکرار |
|
|
ذوالنون الياس ذوالكفل يسع ادريس لقمان محمد ايوب يونس يحيي زکريا هود صالح شعيب اسماعيل يعقوب داوود اسحاق سليمان هارون عيسي آدم يوسف لوط مريم نوح ابراهيم موسي |
۱ ۲ ۲ ۲ ۲ ۲ ۴ ۴ ۴ ۵ ۷ ۷ ۹ ۱۱ ۱۲ ۱۶ ۱۶ ۱۷ ۱۷ ۲۰ ۲۵ ۲۵ ۲۷ ۲۷ ۳۴ ۴۲ ۶۹ ۱۳۶ |
| |
|
| لغت |
معنی |
تکرار |
|
|
شهر رمضان |
ماه |
۱۲ ۱ |
|
| لغت |
تکرار |
|
|
قرآن تورات انجيل |
۴۵ ۱۸ ۱۲ |
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 19:57  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
در لغت عرب واژههایی وجود دارد که ریشه عربی ندارند و از لغتهای مجاورگرفته شده است،و این یک امر طبیعی به شمار میرود و در تمامی زبانهای زنده وگذشته بر اثر مجاورت و رفت و آمدها،لغات نیز داد و ستد میشدند.
البته شکل واژههای اجنبی هم واره با تغییراتی مواجه میشده است و به مرورزمان رنگ و بوی لغت میزبان را به خود میگرفته و هم ساز آن لغتمیگردیده است (3).به این گونه تغییرات در واژههای بیگانه اصطلاحا«معرب»عربی شده-میگویند.در این زمینه کتابهای فراوانی نوشته شده،از جمله بهکتاب«المعرب»نوشته ابو منصور جوالیقی،موهوب بن احمد بن محمد(متوفای 540) میتوان اشاره کرد.این کتاب بیشتر به واژههای فارسی تعریب شدهپرداخته و این گونه کلمات را در اشعار اصیل عربی آورده است. اخیرا این گونهواژههای وارد شده را«دخیل»-داخل شده-گویند و در المنجد،این اصطلاح زیادبه کار رفته است.در این مورد گفته میشود:«و الکلمة من الدخیل،این کلمه از کلمات»داخل شده در زبان عرب است».
وارد شدن واژههای دیگر در هر لغت و در هر زبانی یک امر طبیعی است و هرگزبه عنوان عیب یا نقص شمرده نمیشود.وجود این گونه لغات به خالص بودن آنزبان یا آن لغت نیز صدمهای وارد نمیسازد،یعنی زبان عربی،عربی است گرچهبرخی لغات غیر عربی-که رنگ و بوی عربی به خود گرفته-در آن یافتشود،زیرالغت تازه وارد تا خلق و خوی آن زبان را به خود نگیرد،امکان کاربرد نمییابد.لذااستعمال چنین الفاظ و کلمات غیر عربی،به عربی بودن کلام،چه شعر و چه نثر،خللی وارد نمیآورد و این شیوه-استفاده از کلمات اجنبی-در اشعار قدیم عربی وگفتههای اصیل پیش از اسلام،متعارف بوده و عیب و نقصی شمرده نمیشدهاست (4) ،بلکه در هیچ لغتی به کار نگرفتن لغات غیر شرط نیست.حتی در اثری مانندشاه نامه فردوسی که سعی بر آن بوده تا صرفا واژههای فارسی به کار رود،بسیاری ازواژههای آن ریشه فارسی ندارند،بلکه ریشه عربی و ترکی و غیره داشته و در عینحال فارسی کامل به شمار میروند.
قرآن نیز که یک سخن عربی کامل است،از این جهت جدا نیست.واژههای غیرعربی-که ریشه عربی ندارند ولی شکل عربی به خود گرفته و معرب گردیده-در آنوجود دارد.در این زمینه بالخصوص نیز کتابهایی نوشته شده،از جمله کتاب«المهذب فیما وقع فی القرآن من المعرب»نوشته جلال الدین سیوطی،کهخلاصهای از آن را در«الاتقان»آورده است.لذا جای تردید نیست که قرآن کلامعربی است و از جهت عربی بودن در سر حد کمال است و هرگز کسی یا گروهی درعربیت آن شک نبرده است.قرآن تصریح دارد:
انا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون (5). و کذلک انزلناه قرآنا عربیا (6). کتاب فصلتآیاته قرآنا عربیا لقوم یعلمون (7). و کذلک اوحینا الیک قرآنا عربیا لتنذر ام القری و منحولها (8). نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین (9). و هذا لسان عربی مبین (10) و آیات دیگر که صراحتا قرآن را عربی معرفی میکند.
برخی بر این باورند که هرگز در قرآن کلمات غیر عربی-گرچه معرب شده باشدبه کار نرفته است.ابو عبیده گوید:«هر کس گمان برد در قرآن الفاظ غیر عربی آمده،سخن سنگینی گفته است».ابن جریر طبری گوید:«آن چه گمان میرود از دیگرزبانها در قرآن آمده،از باب«توارد لغتین»میباشد که هر دو لغتیک لفظ را وضعکردهاند،آن گاه گمان برده شده که یکی از دو زبان از دیگری گرفته است».
برخی میانه رفته گویند:عرب قدیم را پیش از اسلام،رفت و آمدهایی با ملتهابوده،آن گاه برخی واژهها را با خود آورده،مختصر تغییری در آن دادهاند و در اشعارو سخنان خود به کار بردهاند،لذا رنگ و بوی عربی کامل به خود گرفته است و اگر درقرآن افتشود،عربی محض و اصیل شمرده میشود.ابو عبیده قاسم بن سلام برهمین عقیده است.خلاصه این گونه کلمات که در قرآن یافت میشود و گمانبردهاند غیر عربی است،در واقع اصالت عربی دارد و عرب قدیم آن را به کار برده ورنگ عربی بدان داده است.
دیگران گویند:اساسا وجود برخی کلمات غیر عربی-گرچه تغییری نیافته باشد-زیانی به عربی بودن کلام نمیرساند،زیرا مقصود شیوه و اسلوب کلام عربی استو همین اندازه در عربی بودن کلام کفایت میکند و ناگزیر هر زبانی از برخی واژههایوارده به کار میبرد.جلال الدین سیوطی گوید:«قول صحیح همین است و ابو میسرهتابعی بر این باور بوده که در قرآن از همه زبانهای مجاوز وجود دارد.این مطلب ازسعید بن جبیر و وهب بن منبه نیز نقل شده است».
اینک برخی واژههای غیر عربی که با دگرگونی معرب شده و در قرآن آمده است:
اباریق،جمع ابریق،معرب:آب ریز.
اکواب،جمع کوب:فنجان،کوزه: یطوف علیهم ولدان مخلدون باکواب و اباریق (11).
ارائک،جمع اریکه:تخت. هم و ازواجهم فی ظلال علی الارائک منکئون (12).
تنور،جوالیقی و ثعالبی گفتهاند:فارسی معرب است. و فار التنور (13).
جناح،معرب گناه. فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما (14).
سجیل،اصل آن:سنگ گل کلوخ. ترمیهم بحجارة من سجیل (15).
سرادق،معرب:سرادر،در سرا،سرا پرده. احاط بهم سرادقها (16).
سرابیل،جمع سربال:شلوار. و جعل لکم سرابیل تقیکم الحر (17).
مسجد که برخی آن را معرب مزگت دانستهاند که به معنای معبد یا عبادت گاهاست (18).
پینوشتها:
1- این رساله در حاشیه تفسیر جلالین،ج 1،ابتدا از ص 124 چاپ شده(دار احیاء الکتب العربیة-مصر)،و نیزمستقلا به نام«اللغات فی القرآن»به تحقیق دکتر صلاح الدین المنجد چاپ شده(چاپ سوم دار الکتابالجدید-بیروت).جلال الدین سیوطی در دو جای کتاب«الاتقان»از آن نام میبرد:چاپ جدید.ج 1.ص 19و 91،و آن را تلخیص مینماید.
2- برای مزید اطلاع به«الاتقان»،ج 2،ص 104-89،نوع 37،و نیز التمهید،ج 5،ص 130-108 رجوع کنید.
3- مانند:لجام:دهانه اسب،که در اصل لگام بوده.جناح:که در اصل گناه بوده.دیباج:دیبا.فالوذج:پالوده.
4- به کتاب«المعرب»جوالیقی مراجعه شود.
5- یوسف 12:2.
6- طه 20:113.
7- فصلت 41:3.
8- شوری 42:7.
9- شعراء 26:195-193.
10- نحل 16:103.
11- واقعه 56:18-17.
12- یس 36:56.
13- هود،11:40.
14- بقره 2:158.
15- فیل 105:4.
16- کهف 18:29.
17- نحل 16:81.
18- ر.ک:ابو ریحان بیرونی،مقدمه«التفهیم»،ص قف.
|
|
+
نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 19:53  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
تکرار واژهها، یکی از جنبههای اعجاز عددی قرآن است که وبلاگ«بلوط سحرآمیز» در این پست از وبلاگ خود، با ذکر چند مثال به بررسی این نوع اعجاز قرآن پرداخته است.
بلاگر در آغاز با اشاره به هماهنگی تعداد واژههای تکراری قرآن مینویسد: کلمه دنیا 115 بار و کلمه آخرت نیز 115 بار تکرار شدهاست. کلمه گیاه 26 بار و کلمه درخت هم 26 بار، کلمه تابستان گرم 5 بار و کلمه زمستان سرد نیز 5 بار، زکات 32 بار و برکت هم 32 بار، شراب 6 بار و مستی هم 6 بار، فقر 13 بار و ثروت هم 13 بار، فرشته 88 بار و شیطان هم 88 بار، بهشت 77 بار و جهنم هم 77 بار، شیاطین 68 بار و ملائک هم ۶۸ بار، حیات 71 بار و کلمه موت هم71 بار در قرآن استفاده شده است. نویسنده در ادامه چنین میآورد: کلمه یوم به معنای روز به صورت مفرد ۳۶۵ بار به تعداد روزهای سال شمسی در قرآن به کار رفتهاست و به صورت تثنیه و جمع 30 بار به تعداد روزهای ماه، کلمه شهر به معنای ماه، ۱۲ با در قرآن دیده میشود، یعنی درست به تعداد ماههای سال، کلمه الساعه در قرآن 24 بار به کار رفتهاست. «سماوات السبع» یا «سبع سماوات» یا «هفت آسمان» 7 بار استفاده شده است. سجده و مشتقات آن 34 مرتبه به کار رفته که برابر مجموع سجدههای 1۷رکعت نماز شبانه روزی است. مشتقات وحی به تعداد اوصیای الهی 12 بار به کار رفتهاست. لفظ شیعه و مشتقاتش 12 بار و مشتقات فرقه 72 بار به تعداد 72 فرقه اسلامی به کار رفتهاست.
+
نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 19:44  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
روايت شده که حضرت مهدي عليه السلام شبيه ترين مردم به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است و آنچه از شمائل حضرت رسيده چنين است:
۱ـ سفيد رو که سرخي به آن آميخته است.
2 ـ گندم گون که از بيداي شب مايل به زردي است.
3 ـ پيشاني فراخ و سفيد و تابان.
4 ـ ايروان بهم پيوسته و بيني مبارک باريک و بلند.
5 ـ خوش صورت.
6 ـ نور رخساش غالب بر سياهي محاسن و سر مبارکش مي باشد.
7 ـ بر گونه راست حضرت خالي است مانند ستاره.
8 ـ ميان دندانها گشاده.
9 ـ چشمان سياه و سرمه گون و در سر حضرت علامتي است.
10 ـ ميان دو کتف عريض.
11 ـ در شکم و ساق، مانند امير المومنين عليه السلام.
12 ـ روايت شده: المهدي طاووس اهل الجنه وجهه کاالقمر الدري عليه جلابيب النون (حضرت مهدي عليه السلام طاووس اهل بهشت است چهره اش مانند ماه درخشنده و بر بدن مبارکش جامه ها از نور است).
13 ـ نه بلند و نه کوتاه بلکه معتدل القامه است.
14 ـ هيات خوشي دارد بطوريکه هيچ چشمي به آن اعتدال و تناسب نديده است صلي الله عليه و علي آيائه الطاهرين.
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 15:29  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
انقلاب ما به گفته معمار کبير انقلاب، امام راحل و برخي شنيده هاي موثق، از الطاف امام عصر (عج) است: «اين من نبودم که به واسطه من پيروزي را به دست آورديد. خداي تبارک و تعالي در سايه امام زمان (سلام الله عليه) ما را پيروز کرد..
. عید غدیر و عترت پیامبر
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 14:8  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
| إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ |
( ایه ۴سوره یوسف ) این ایه اشاره به ۱۴معصوم دارد هر چند که خواب است ولی اگر مهم نبود خداوند در قران ایه قرار نمی داد این سوره دوازدهمین سوره قران است ودر دوادهمین جزئ قران قرار دارد حضرت یوسف اشاره به حضر ت مهدی دارد که در روایتی امده ازپیامبر که مهدی(عج) طاووش اهل بهشت است(چنانکه یوسف(ع) به زیبایی مشهوراست ) یوسف دراین ایه میفرماید من در خواب دیدم که ۱۱ ستاره وخور شید و ماه بر من سجده کردند خودیوسف +
۱۱ستاره =
۱۱امام+(حضرت مهدی)=
۱۲ امام خورشید (حضرت محمد(ص)) و ماه(حضرت فاطمه(س))
+
نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 20:26  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|

اهل بیت در سوره قصص واعجاز عددی این جمله:
وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ
هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَ هُمْ لَهُ نَاصِحُونَ ﴿۱۲﴾
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
ترجمه بخشی از ایه :(آيا شما را بر خانوادهاى راهنمايى كنم كه براى شما از وى سرپرستى كنند و خيرخواه او باشند) (۱۲)
در سوره قصص ایه 12ضمیر هم که به اهل بیت بر می گردد کلمه 12 وشماره ایه هم عدد 12 می باشد
|
نور کلمه دوازدهم در ایه هشتم سوره صف
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ ﴿۸﴾
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا گر چه كافران را ناخوش افتد نور خود را كامل خواهد گردانيد (۸)
نور کلمه دوازدهم می باشد که مدید زمان نشان داده عده ای از پست فطران در جهت خاموش کردن نور حقانیت وپیشوایی ائمه اطهار دوازده گانه مخصوصا امام دوازدهم را داشتند ولی اراده خداوند بر این است که نورش را تمام کنند هرچند که کافران این امر را دوست نداشته باشند وهر چقدر تلاش کنند این نور (انوار مقدس امامان داوازده گانه مخصوصا امام دوازدهم که بیشتر ان حضرت مورد اتهام گروه کفار قرار گرفته است ) را نمی توانند خاموش کنند
ضمیر (هم) دوم کلمه دوازدهم می باشد که نوعی اشاره بامامان دوازدهگانه دارد البته چرا کلمه (هم)یعنی ضمیر اول کلمه دوازدهم نیست علتش اینست که ماقبل ایه خداوند به پیامبران اسحاق یعقوب اشاره کرده اصل خطاب به انهاست(وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّاجَعَلْنَاصَالِحِينَ (۷۲)و اسحاق و يعقوب را [به عنوان نعمتى] افزون به او بخشوديم و همه را از شايستگان قرار داديم (۷۲) )لکن خداوند به نوعی به امامان ۱۲ گانه اشاره نموده چون مقام ودرجه انها مافوق تصور بشریت می باشد واین ایه را از قدرت لایتناهیش چونان اورده که ضمیر (هم) دوم که رجوع وعود این ضمیر به کلمه (ائمه) است کلمه دوازدهم این ایه باشد
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ ﴿۷۳﴾ آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مىكردند و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند (۷۳)
اشاره عددی به خلافت امام دوازدهم حضرت مهدی (عج) در قران ایه 55 سوره نور
سوره نور ایه ۵۵
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى
لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ
بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۵۵﴾
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند وعده داده است
كه حتما (آنان) را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد همان گونه كه كسانى را
كه پيش از آنان بودند جانشين [خود] قرار داد و آن دينى را كه برايشان پسنديده
است به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمنى مبدل گرداند [تا] مرا عبادت
كنند و چيزى را با من شريك نگردانند و هر كس پس از آن به كفر گرايد آنانند كه نافرمانند (۵۵)
خداوند کلمات این ایه شریفه را طوری بیان نموده که درست کلمه (هم )کلمه دوازدهم می باشد چرا که از تفاسیر مختلف این ایه در مورد امام زمان (ظهور وحکومت با عزت او)می باشدو همچنین به امامان دوازده گانه وشاید اشاره به رجعت انان باشد (طبق تفاسیر مختلف )
اعجاز عددی وعلمی وعقلی در سوره یوسف وتشبیه ان به 14 معصوم
إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ(۴)
تر جمه :[ياد كن] زمانى را كه يوسف به پدرش گفت اى پدر من [در خواب]
يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم ديدم [آنها] براى من سجده مىكنند (۴)
اعجاز عددی اول این ایه
این ایه اشاره به ۱۴معصوم دارد بااینکه خواب است
اولا این خوابیست که یکی از رسولان خداوند دیده
وثانیا خداوند در قران مضمون ان را اورده پس این
خواب اهمیتش فقط در زمان حضرت یوسف نیست
این خواب چند فواید اموزنده ای دارد .مضمونات
این خواب عبارتند از :
۱ ـ مضمون این خواب از عرض کم به عدد اشاره شده است
۲ـ مضمون بعدی از جنس عالی مکان (این)
گفته که در جنس عالی کیف مجازا بکار برده شده
که این مجاز استعاره است و مجاز مرسل نیست
که منظورعرض (این)مکان عرض کیف است
۳ ـسجده هم مجازا بکاربرده شده اما اینجا مجاز
مرسل بکار رفته این نشانه انست که مقام
سجده شونده بسیار است اما سجده چه
عرضی است ؟ باید در جواب گفت این عرض
تصریحا عرض کیف می با شدنه مجاز هر جند
هم اگر مجاز برای مقام حضرت یوسف باشد
باز هم این عرض کیفی خواهد بود پس نتیجتا
این خواب در تحت جنس عالی کم
وکیف قرار می گیرد که ازاقسام اعراض می باشد کم
عدد وکیف از مقام(حالت) بحث می کند در خواب
مجاز استعاره و هم مجاز مرسل بکار برده شده
پس یک سوال مطرح می شوداگر در خواب
مجاز مرسل بکار برده شود ایا این خواب
به اهمیت تعداد ۱۴ معصوم اشاره نمی کند ؟در
حالیکه در عدد مجاز نیست ثانیاخواب به مقام
تمام ۱۱ ستاره و خورشید وماه وخود یوسف
با سجده شدن به طریق اولا اشاره می کند در
حالیکه در ستاره گفتن وماه وخورشید گفتن
که مجاز بکار برده شده ودلالت را سخت
تر می کند مثلا بگوییم تعبیر خواب فقط مخصوص
برادران یوسف که گناهکار بودند دلالت می کند این
شباهت مجاز دلالتش چند برابر سخت تر
میشود البته ما از تفاسیر مختلف شیعه و
سنی دیده ایم که این خواب به برادران
وبه پدر ومادر حضرت یوسف اشاره دارد
عیبی ندارد ما هم قبول داریم چناچه درهمین سوره در ایه۱۰۰خداوند از
زبان یوسف می فرماید
و پدر و مادرش را به تخت برنشانيد و [همه آنان] پيش او به سجده درافتادند و [يوسف] گفت اى پدر اين است تعبير خواب پيشين من به يقين پروردگارم آن را راست گردانيد و به من احسان كرد آنگاه كه مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بيابان [كنعان به مصر] باز آورد پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را به هم زد بى گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است زيرا كه او داناى حكيم است (۱۰۰)
ما می گوییم
اولا این خواب است ممکن است تعابیر
مختلف داشته باشدچون خوابهای رحمانی چون از باری تعالی نشعت
یافته بسیار اتفاق افتاده که چند نوع مصداق وتعبیر داشته باشد یا این
قاعده تعبیر خوابهای رحمانی است که همیشه تعبیر های بسیار یا بی
نهایت دارد وبر یک تعبیر مهمی که خدا انرا در نظر گرفته واضحتر
خواهد بود اما تعبیر وشباهتها
به ۱۴ معصوم ومقام امام زمان از مجاز
مرسل دور شده به استعاره نزدیکتراست
(من در خواب دیدم که ۱۱ ستاره و خور شید
و ماه بر من سجده کردند )
اشاره :خودیوسف + ۱۱ستاره = ۱۱امام+(حضرت مهدی)=۱۲ امام
خورشید (حضرت محمد(ص)) و ماه(حضرت فاطمه(س)
اعجاز عددی دوم
این سوره دوازدهمین سوره قران است
ودر دوادهمین جزئ قران قرار دارد حضرت
یوسف اشاره به حضر ت مهدی دارد که
امام دوازدهم می باشد و در روایتی امده
ازپیامبر که مهدی(عج) طاووش اهل بهشت
است(چنانکه یوسف(ع) به زیبایی مشهوراست )
اما سوره یوسفبه حکومت جهانی حضرت مهدی
هم اشاره می کند
اعجاز عددی سوم
کلمه کوکبا بعد از ۱۲ کلمه قرار گرفته است
إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبتِ إِنِّی رَأَیْتُ( أَحَدَ عَشَرَ)کوکبا
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
سوره نور ایه ۵۵
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى
لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ
بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۵۵﴾
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند وعده داده است
كه حتما (آنان) را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد همان گونه كه كسانى را
كه پيش از آنان بودند جانشين [خود] قرار داد و آن دينى را كه برايشان پسنديده
است به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمنى مبدل گرداند [تا] مرا عبادت
كنند و چيزى را با من شريك نگردانند و هر كس پس از آن به كفر گرايد آنانند كه نافرمانند (۵۵)
خداوند کلمات این ایه شریفه را طوری بیان نموده که درست کلمه (هم )کلمه دوازدهم می باشد چرا که از تفاسیر مختلف این ایه در مورد امام زمان (ظهور وحکومت با عزت او)می باشدو همچنین به امامان دوازده گانه وشاید اشاره به رجعت انان باشد (طبق تفاسیر مختلف )
اعجاز عددی ایه ابلاغ رسالت با وصایت ائمه معصومین
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ
(۱) (۲) (۳) (۴) (۵) (۶) (۷) (۸) (۹) (۱۰) (۱۱) (۱۲)
وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ
اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را
نرساندهاى و خدا تورا از[گزند] مردم نگاه مىداردآرى خدا گروه كافران راهدايت نمىكند (۶۷)
شان نزول این ایه در وبلاگ به ادرس وبا تشکر از وبلاگ علمی مدیران این وبلاگ
http://www.porsojoo.com/fa/node/23588 کلیک کن
خلاصه اینکه این ایه در مورد جانشینی حضرت علی در روزعید غدیرنازل شده که
به امامان بعد از حضرت علی (ع) هم در ان روز اشاره شده است ثمره این
ایه از جهت اعجازعددی در تعداد کلمات قسمت امری ایه و مطلب ابلاغ می باشد
که به پیامبر می فرماید ابلاغ کن چیزی که به تو نازل شده (مامور شده ای)
جمله عربی این ایه : ( قسمت اول : یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ)
درست ۱۲ کلمه است
اما لقب امیر المومنین که به علی در روز عید غدیر داده شده هم ۱۲ حرف است
امیر المو منین
۱) ۲ )۳ ) ۴ ۵) ۶) ۷) ۸ ) ۹ ) ۱۰) ۱۱) ۱۲

اعجاز اشاره به روز ولایت امیر المومنین علی (ع) در قران
آیة (۳) در سوره مائده
{الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی ،،،،، ،،،،
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
و رضیت لکم الإسلام دینا}
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸
ترجمه :
امروز دين شما را برايتان كامل و نعمتخود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آيينى برگزيدم
این ایه دلالت به روز ۱۸ ذی الحجه (الیوم)عید غدیر دارد همان روزی که ......
حضرت علی (ع) به ولی امری وجانشینی پیامبر انتخاب شدند
اعجاز عددی(14 معصوم)در سوره عصر
بسم الله الرحمن الرحیم
وَالْعَصْرِ ( ۱ )
سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل] (۱)
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ (۲)
كه واقعا انسان دستخوش زيان است (۲)
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بالصَّبْرِ( ( ۳
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴
ترجمه:
مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كردهاند (۳)
فایده :در عصر روزگارانسانهایی که درزندگی اصلا زیانکار نبوده اند ۱۴ معصوم اند ودارای عصمت کامل می باشند البته این دلیل نمی شود که نا امید شویم بلکه هرچه به مفهوم ایه سوم عمل کنیم ذر زندگی اصلا زیانکار نخواهیم بود البته چنین کسی به غیر از ۱۴ معصوم نمی تواند در تمام دوران عمرش گناهکار نباشد وزیان و اشتباهی نکند
اعجاز تعداد حروف ایات مخصوص امام حسین ویارانش در سوره فجر قران
سوره فجر ایات ۲۷ الی ۳۰
یَا أَیَّـــتُهَاالــنَّـفْسُ الْــمُطْمَـئِــنَّـــةُ
| ۱ |
۲ |
۳ |
۴ |
۵ |
۶ |
۷ |
۸ |
۹ |
۱۰ |
۱۱ |
۱۲ |
۱۳ |
۱۴ |
۱۵ |
۱۶ |
۱۷ |
۱۸ |
۱۹ |
۲۰ |
۲۱ |
۲۲ |
ارجِــعِی إِ لَـى رَبِّـکِ
| ۲۳ |
۲۴ |
۲۵ |
۲۶ |
۲۷ |
۲۸ |
۲۹ |
۳۰ |
۳۱ |
۳۲ |
۳۳ |
۳۴ |
رَِِا ضِیَةً مَّـرْضِـیَّــة ً
| ۳۵ |
۳۶ |
۳۷ |
۳۸ |
۳۹ |
۴۰ |
۴۱ |
۴۲ |
۴۳ |
۴۴ |
۴۵ |
۴۶ |
فَـــادْخُــلِي فِي عِـبَـادِي
| ۴۷ |
۴۸ |
۴۹ |
۵۰ |
۵۱ |
۵۲ |
۵۳ |
۵۴ |
۵۵ |
۵۶ |
۵۷ |
۵۸ |
۵۹ |
وَ ا دْخــلِـي جَـنَّــتِي
| ۶۰ |
۶۱ |
۶۲ |
۶۳ |
۶۴ |
۶۵ |
۶۶ |
۶۷ |
۶۸ |
۶۹ |
۷۰ |
مورخین و محدثین تعداد اقوام و یاران آن حضرت را كه در كربلا شهید شدند مختلف ذكر كردهاند. در شفاءالصدر مینویسد: مشهور بین مورخین كه شیخ مفید در كتاب ارشاد فرموده و ابن اثیر در كامل 72 نفر بودند، 32 نفر سواره، 40 نفر پیاده .
در عقدالفرید، 72 نفر، در فصول المهمه 78 نفر و در بحارالانوار از محمدبن ابیطالب نقل كرده كه عدد سرها 78 بوده و از عبارت كشى در ترجمه حبیب چنان مشخص میشود كه 70 مرد بودهاند.
سید بن طاووس در اقبال، زیارتى از ناحیه مقدسه نقل میكند كه اسامى شهدا در آن زیارت ذكر شده كه جمع آنها 82 نفر میشود. از تمام این عده 19 نفر كسانى بودند كه در مكه به حضرت سیدالشهداء (علیهالسلام) ملحق شدند و 21 نفر در بین راه مكه و كربلا به آن حضرت ملحق شدند و مابقى در كربلا به لشكر آن حضرت ملحق گردیدند كه بیشتر آنها در شب عاشورا بود كه از لشكر پسر سعد به یارى پسر پیغمبر آمدند و تعداد آنها 32 نفر بوده است .
سید بن طاووس در لهوف میفرماید: همراهان حضرت هنگام ورودشان به زمین كربلا بیش از هزار نفر بودند ولى در شب عاشورا رفتند و آنهایی كه به درجه ی شهادت رسیدند همان 72 نفر بودهاند.
اختلاف است كه شهدای بنى هاشم در كربلا چند نفر بودند. در امالى از ابن عباس روایت كرده كه امیرالمؤمنین(علیهالسلام) هنگامی كه به صفین تشریف میبرد وارد زمین كربلا شد فرمود: هذه ارض كرب و بلا یدفن فیهاالحسین(علیهالسلام) و سبعة عشر رجلا من ولدى و ولد فاطمة
کلمه ال عمران در سوره العمران دوازدهمین کلمه می باشد
إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِینَ (۳۳ - ال عمران )
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
ترجمه :
به يقين خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر مردم جهان برترى داده است (۳۳)
ثمره(فایده): نام پدر چهار شخصیت مهم و بزرگوار عمران می باشد ۱ ـ نام پدر حضرت موسی ۲ ـ نام پدر حضرت هارون ۳ ـ نام پدر حضرت مریم(مادر حضرت عیسی) ۴ ـ نام پدر حضرت علی (ع)( از بسیاری از روایت شیعه وسنی نام پدر حضرت علی (ع) عمران می باشد وابوطالب کنیه پدر حضرت علی (ع) می باشد )پس از این ایه استفاده می شود خداوند ۱۲ فرزند عمران( ابو طالب) همان ۱۲ امام را بر عالمیان فضیلت داده است اما یک سوال مطرح می شود پس حضرت محمد و حضرت زهرا چرا در تطبیق ال عمران کلمه مد نظر در این ایه قرار نمی گیرد جواب این می باشد که اولا قبل از ال عمران ال ابراهیم وجود دارد ثانیا:
ظهور امام زمان با اعجاز عددی قران
سوره ۴۸: الفتح ایه ۲۸
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا (۲۸) :قسمت اول ایه تا لیظهره در دو ایه دیگر قران نیز می باشد۱ ـایه ۹ سوره صف . ۲ ـ ایه ۳۳ سوره توبه)
(ترجمه : اوست كسى كه پيامبر خود را به [قصد] هدايت با آيين درست روانه ساخت تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواهبودن خدا كفايت مىكند (۲۸)
فایده:دین حضرت محمد (ص) بر تمام ادیان مسلط نشود الا با ظهور امام زمان(از تفاسیر مختلف از علما نقل شده این ایه تفسیرش در مورد ظهور امام زمان می باشد) اما عجیبترین اعجاز عددی قران در این مورد اینست که کلمه یظهر( پیروزی) درست کلمه دوازدهم می باشد اری جانم به فدای او وکسی که اورا ظاهرش کند واو را پیروز گرداند وای بر منکران امام زمان
وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً
........
۲ ۱ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِین(۵) وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ. وَنُرِی فِرْعَوْنَوَهَامَان
َوَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّاکَانُوا یَحْذَرُونَ (۶)
ترجمه:خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرو دستشده بودند منت
نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث [زمين] كنيم
سوره قصص_ ایه 5
یک نوع اشاره اولا: به امام دوازده گانه دارد
ثانیا :به حکومت امام دوازدهم اشاره می کند
تنبیه :دراین سوره دو کلمه ائمه وجود دارد که یکی یه امامان معصوم
وحق اشاره می کند و دیگری به امامان کفر دلالت دارد ائمه کفر در ایه
بعدی این سوره ایه ۴۱ که بعد از سه کلمه واقع شده است
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنصَرُونَ
۱ ۲ ۳ ۴ ﴿۴۱ سوره قصص)
|
ترجمه :و آنان را پيشوايانى كه به سوى آتش مىخوانند
گردانيديم و روز رستاخيز يارى نخواهند شد (۴۱)
|
خداوند در قران سوره شوری ایه ۲۳ می فرماید
ذلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا
أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ
فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ . (۲۳ـسوره شوری)
(امام علی) (امام حسن) (امام حسین)
اعجاز کلمه امام حسن وامام حسین در این ایه اینست که در این ایه موده که مخصوص اهل بیت پیامبر مخصوصا پنج تن ال عبا می باشد خداوند کلمات خود را چونان اورده که به نامهای حسن وحسین هم اشاره کرده است واز شماره ایه ۲۳ عدد اول ۲۳ به امام حسن(۲) وعدد دوم که سه(۳) می باشد به امام حسین اشار ه نموده که این هم می تواند اشاره عددی قران به این دو امام همام باشد لازم به ذکر است در تفاسیر مختلف از علمای شیعه منظور ۱۴ معصوم وسادات علوی می باشد اما از کلمه موده اطاعت کردن استفاده می شود به احتمال قوی همان ۱۴ معصوم می باشد
ابن شاهین(از علمای اهل سنت) در تفسیرش از پیامبر خدا می گوید حضرت محمد (ص) فرمود ه اند این ایه در مورد حضرت علی (ع) و فاطمه (س) و امام حسن و وامام حسین نازل شده است ( یعنی خدا می فرماید که ای پیامبر بگو من از شما مزد رسالت نمی خواهم الا اینکه به خاندانم محبت کنید البته موده به معنای واقعی اطاعت است که ان شائ الله در وبلاگی دیگر به بحث ان خواهیم نشت
اعجاز در تعداد حروف کلام خاص در قرآن
ترتیبها 37 سوره الصافات آیاتها 182 مکیه
سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ «79»
سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ «109»
سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ «120»
سَلَامٌ عَلَى إِلْ یَاسِینَ «130»
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴
خداوند تبارک وتعالی در سوره صافات اول به نوح سلام می دهد بعدا به ابراهیم وبعدا به موسی وهارون وبعدا به الیاسین از نحوه سلام خداوند معلوم می شود که سلام خدا به بیامبران خاص وبزرگوار می باشد چگونه ممکن است خدا به یاسین (حضرت محمد(ص)) که اشرف بیامبران است سلام ندهد از طرفی اگر ال به معنای خاندان باشد اشاره به خاندان با فضیلت ایشان همان ۱۲ امام وحضرت زهرائ می باشد که کلا با بیامبر ۱۴ نفر میشوند نکته جالب این است که درست ایه سلام علی الیاسین ۱۴ حرف میباشد
اعجاز عددی وکلمه ای امام رضا در قران
+
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 17:32  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
سوره مائذه ایه ۱۲
وَلَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا ...>(۱۲)
ترجمه :در حقيقتخدا از فرزندان اسرائيل پيمان گرفت و از آنان دوازده سركرده برانگيختيم و خدا فرمود من با شما هستم اگر نماز برپا داريد و زكات بدهيد و به فرستادگانم ايمان بياوريد و ياريشان كنيد و وام نيكويى به خدا بدهيد قطعا گناهانتان را از شما مىزدايم و شما را به باغهايى كه از زير [درختان] آن نهرها روان است در مىآورم پس هر كس از شما بعد از اين كفر ورزد در حقيقت از راه راست گمراه شده است (۱۲)
درایه۱۲سوره مائده عدد ۱۲ امده است (الف)وکلمه بعد ازان نقیبااست
که به معنی بیشوا میباشد جای تعجب اینست که کلمه اثنی عشر
نقیبا درست ۱۲حرف است (ب)وبعد از ۱۲ کلمه قرار گرفته است (ج)
و کل ایات این سوره۱۲۰ایه میباشد که درحقیقت۱۲۰ بر۱۲ بخش بذیر است
ومطلب بعدی اینکه چند مطب وایه در موردولایت دراین سوره وجود دارد
الف:اثنی عشر
ب : اثنی عشر نقیبا
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
ج:
ولَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَآئِیلَ وَبَعَثْنَا مِنهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیبًا
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱ ـ سوره اعلی ۱۹ ایه دارد۲ ـ سوره انفطار ۱۹ ایه دارد ۳ ـ سوره علق 19 آيه دارد.
۴ ـ قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده است و اين عدد به19 قابل قسمت است. (6× 19).
۵ ـ اولين سوره اي كه نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمين سوره از آخر قرآن است.
۶ ـ در سوره مدثر « بر آن دوزخ 19 فرشته موكلند»(آيه 30) .یعنی نگهبانان اتش سقر که نوعی دوزخ مي باشد ۱۹ فرشته هستند ۷ـ کلمه نار (اتش)درقران ۱۹ بار تکرار شده است۸ ـ سوره مریم سوره نوزدهم قران می باشد
|
|
 |
( این قسمت موضوع نیاز به تحقیق بیشتر می باشد )
تاریخ فرود انسان به کره ماه
در سوره قمر (ماه) اشاره ای به ورود انسان به کره ماه شده است . در این سوره کلمه قمر در اولین
آیه قرار دارد. معنای آیه مذکور چنین است: زمان قیامت نزدیک شده و ماه شکافته شده است
جمع ابجد حروف جمله وَانشَقَّ الْقَمَرُ درایه اول سوره قمر قرآن دقیقاَ (1389) می باشد. اولین باری که انسان به کره ماه سفر کرد به تاریخ هجری قمری سال (1389) معادل 1969 میلادی بوده است. در آیه مذکور از کلمه شکافته شدن کسر شدن نیز استفاده شده است. سفینه آپولوی (11) زمانی که روی کره ماه فرود آمد چند تکه از خاک و سنگ روی کره ماه را کند و با خود به زمین آورد که مفهوم شکافته شدن ماه را میرساند. در قران کلمه قمر (ماه) به عنوان یک جسم فضایی (27) بار تکرار شده است که مطابق با (27) روز حرکت دورانی ماه به دور کره زمین است . شایان ذکر است که از این حرکت و مقدار آن دانشمندان هیچ گونه اطلاعی نداشتند دورانی ماه به دور کره زمین است . شایان ذکر است که از این حرکت و مقدار آن دانشمندان هیچ گونه اطلاعی نداشتند و فقط این موضوع روشن بود. که روی زمین به مدت (29) روز کره ماه کاملا به طور مشخص مشاهده میشود . در همان حال که ماه هم به دور خورشید در حال حرکت است . به همین دلیل ماه با دو روز تاخیر یک دور کامل حول زمین گردش میکند . به طور خلاصه می توان گفت که قرآن کریم هماهنگ با علم ستاره شنا سی جدید چرخش کامل ماه حول محور زمین را (27) روز مینگارد .
ستاره سیروس و عدد 49
پرنورترین ستاره در آسمان شب ستاره سیروس است که در آیه (49)سوره نجم (ستاره) به آن اشاره شده است . آیه مذکور اظهارمی داردهم او پروردگار شعری است . دانشمندان حرکت بی ثابت این ستاره رادلیلی بر بزرگی و جفت داشتن آن می دانند . ستاره سیروس ب در طی (49) سال یک بار به دور ستاره سیروس الف می چرخد. نام این ستاره در آیه (49) سوره نجم را میتوان اشارهای به این راز بزرگ دانست و این در حالی است که بدون استفاده از تلسکوپبزرگ ستاره سیروس ب قابل رویت نیست.
عدد اتمی آهن
در سوره حدید (آهن) نکته قابل توجه ای وجود دارد که فقط با دقت بیشتر می توان به آن آگاهی پیدا کرد . در آیه 25 این سوره بیان می دارد که آهن از فضا وارد زمین شده است :
(( و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس ))
آهن را فرو فرستادیم که در آن نیروئی بزرگ و فوایدی برای مردم وجود دارد .
یگانه خدا خلق کرده حدید که دارد خطر نیز باشد مفید
کلمه (انزال) به معنی فرو فرستادن اشاره دارد به این که آهن از خارج کره زمین فرستاده شده است . که علم ستاره شناسی امروز این موضوع را اثبات می کند . به عبارت دیگر آهن از ستاره های بزرگ به زمین فرستاده شده است که در اصل از انفجار ستاره های سوپر نووا(............................). قطعات آهن به زمین نازل گردیده است . در وسط این سوره هم به سمبل شیمیایی اتم آهن اشاره شده که با کلمه عربی فیه (.............) شروع میشود . در عین حال شماره اتمی این عنصر و ارزش اتمی آن عنصر
(26) است . از آنجایی که عناصر بر اساس شماره اتمی شان رده بندی شده اند اشاره به شماره اتمی عنصرآهن یکی از مهمترین اشارات است .
کشتی نوح در طول جغرا فیایی 44
دانشمندان تا کنون در مورد محلی که کشتی حضرت نوح (ع) در آنجا لنگر انداخت اطلاعاتی به دست نیاورده اند . بعضی از محققین اظحار داشته اند که محل توقف این کشتی در تپه های کوه های آرارات (............. ) بوده است . در تورات نیز محل توقف این کشتی در اطراف کوه های آرارات ذکر شده است بدین عبارت که کشتی در روز هفده هم ماه هفتم سال در تپه آرارات به زمین نشست . (تورات / تکوین / 4 / 8 / )
آیه 44 سوره هود در قرآن کریم می فرماید (( به زمین خطاب شد که آب را فرو ببر و به آسمان امر شد که باران را قطع کن . ))
آب فرو نشست و فرمان خدا اجرا شد و کشتی بر کوه جودی قرار گرفت و فرمان هلاک ستمگران رسید .
همان طور که ملاحظه می کنید محل توقف کشتی را کوه جودی بیان کرده است یعنی ناحیه تپه جودی ترجمه شده است در حالی که فقط اسم جودی می گذرد . جالب توجه است در مورد توقف کشتی نوح در آیه 44 بحث می شود و در تورات کوه آرارات واطراف آن که روی طول جغرافیایی 44 است . همان طور که می دانید هر نقطه روی زمین را با طول و عرض جغرافیایی مشخص می کنند . در قرن 19 نقطه گرینویچ در لندن را به عنوان مرکز قبول کرده و در نقشه های جقرافیایی جمعا 360 طول جقرافیایی و 180 عرض جقرا فیایی داریم .
حج وعرض جغرا فیایی22
صدها سال است که مسلمانان برای برگزاری مراسم حج از هر سوی دنیا به شهر مکه روی می آورند . به همین ترتیب در همه جای دنیا مسلمانان به هنگام نماز خواندن رو به طرف قبله که همان کعبه است می ایستند . مکه روی عرض جغرافیایی 22 قرار دارد و در قرآن کریم شماره سوره حج 22 است . به عبارت روشن تر سوره حج بیست و دومین سوره قرآن مجید است .
کد ژنی زنبور عسل
های درون کروموزم هاست . زنبورها در همه جای دنیا دارای کروموزم های ثابتی هستند DNA همانطوری که گفتیم رمز جانداران
و تفاوتی میان تعداد کروموزم های آنها نیست . معمولا در یک نوع جاندار نر یا ماده مقدار ثابتی کروموزم وجود دارد فقط وضعیت زنبور کمی فرق می کند . زنبور نر 16 عدد تک کروموزم و زنبور ماده 16 جفت کروموزم دارد . به همین جهت در این قضیه زنبور با دیگر جانداران فرق دارد واین تفاوت در قرآن مجید بیان شده است . در قرآن مجید سوره نحل (زنبور عسل) شانزدهین سوره قرآن کروموزم است که مقدار کروموزم های زنبورنیز16 است تمام زنبورها از همین مقدار کروموزم برخوردار هستندو این رمزمندرج درقران خودپیغام مهمی برای انسانهاست .
مثالی دیگردر ارتباط با کروموزم ها: (کرموزون الاغ)
ازمیان چهار پایان (( الاغ )) فقط در دو جای قرآن کریم ذکر شده است . اول در سوره لقمان که سی ویکمین سوره قرآن است و دوم سوره جمعه که شصت و دومین سوره قرآن می باشد .در سوره لقمان آیه 19 و در سوره جمعه آیه 5 به اسم حمار (الاغ) اشاره کرده است . سوره لقمان سوره سی و یکم سوره جمعه سوره شصت و دوم قرآن است که شماره این سوره ها مشخص کننده مقدار کروموزم های الاغ است . الاغ جمعا 31 جفت یعنی 62 عدد کروموزم دارد .
مقدار زمان خواب اصحاب کهف
در قرآن کریم به اینکه 300 سال شمسی دقیقاً برابر 309 سال تمام قمری است به صورت مستقیم اشاره شده است . این مطلب وقتی مشخص شد که یکی از علمای دین یهود از حضرت امام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) پرسید : چرا قرآن مدت توقف و خواب اصحاب کهف را 309 ذکر سال کرده است در حالی که در حاشیه تورات ما این مدت 300 سال نوشته شده است ؟
حضرت امیر علیه السلام فرمودند : «سالهای شما شمسی است ولی سالهای ما قمری است» . جالب اینجاست که یکی از اساتید ریاضی این محاسبات را انجام داده که خلاصه قابل فهم آن چنین است سال شمسی یهود 365 روز تمام بوده است . بنابراین 300 سال آنها می شود روز 109500=365×300 در حالی که سال قمری برابر است با 354 روز و 8 ساعت و 48 دقیقه بنابراین 309 سال قمری برابر است با : روز 109500=]48 دقیقه و 8 ساعت و 354 روز[ ×309 پس معلوم شد که 300 سال شمسی یهود برابر است با 309 سال قمری نه یک روز کمتر نه بیشتر. این در حالی است که تا صدها سال بعد از نزول قرآن هنوز شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقیقه و الی آخر تقسیم نشده بود . و حتی ساعت هنوز اختراع نشده بود . بنابراین حضور هر کلمه در قرآن در مکان خاص و به تعداد معین حادی پیام و مفهوم ویژه ای می باشد که در حقیقت یک نوع از اعجاز و معجزه می باشد . زیرا مجموعه آیات قرآن در مدت نسبتاً طولانی 23 سال و در اوضاع و احوال مختلف مثلاً گاهی در جنگ و گاهی در صلح ، گاهی در مکه و گاهی در شعب ابیطالب و محاصره گاهی در مدینه و گاهی در سفر و گاهی در شب و گاهی در روز بر پیامبر (ص) نازل می شد و چنین نبود که پیامبر خدا (ص) مانند مؤلفان کتابهای مختلف مدتی در کتابخانه ای خلوت کند و از سر فرصت و فراغت و یا با رجوع به منابع مختلف کتابی بنویسد .
|
|
 |
(این قسمت مطالب نیاز به تخقیق بیشتر داشت که ستاره قرمز *در مقابل این جملات نشانه صحت کامل مطلب این بخش می باشد)
واژه »أخ « به معناي برادر و »اخت« به معناي خواهر هرکدام 4 مرتبه, »*
شيخ« به معناي پيرمرد و »طفل « به معناي کودک هرکدام 4 مرتبه, و... *
الدنيا (دنيا) 115= الاخره (آخرت) 115 *
الملائكه (فرشتگان) 88= الشياطين (شيطانها) 88 *
ابليس (شيطان) 11 =استعاذه (پناه خواستن) 11*
الرجل (مرد) 24 =المراه (زن) 24* | |
|
|
 |
لفظ رحیم که از اسما مبارک خداوند است 114 بار در قران امده است که
رحمان 57 بار امده که درست نصف لفظ رحیم است به علاوه رقم 114
همان عددی است که سوره های قران کریم به اندازه ان نازل شده اند |
|
|
 |
کلمه (امام) به معنای رهبر و زمامدار الهی به صورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن کریم تکرار شده است که مطابق است با روایات نقل شده از پیامبر اسلام (ص) از طریق شیعه و سنی مبنی بر اینکه تعداد امامان بعد از ایشان 12 نفر می باشند . برای نمونه یکی از آیات قرآن که کلمه امام در آن آمده است ، سوره یس آیه 12 می باشد: «وکل شییء أحصیناه فی امام مبین» و ما هر چیزی را در امام روشنگری جمع نموده ایم . نام دوازده امام که جانشینان پیامبر (ص) می با شند عبارتند : 1ـ امام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) 2ـ امام حسن (ع) 3ـ امام حسین (ع) که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام برادر یکدیگر می باشند و هر دو فرزند امام امیرالمؤمنین (ع) می باشند در حالی که بقیه امامان علیهم السلام نسبت به یکدیگر نسبت پدر و پسر دارند 4ـ امام سجاد (ع) 5ـ امام محمد باقر (ع) 6ـ امام جعفر صادق (ع) 7ـ امام موسی کاظم(ع)8ـ امام رضا(ع) 9ـ امام جواد (ع) 10ـ امام هادی (ع) 11ـ امام حسن عسگری(ع) 12ـ امام مهدی (ع) که طبق اعتقادات مسلمانان او زنده و غیرقابل رؤیت و در همه جا حاضر است و روزی قدرت جهان را همراه حضرت عیسی (ع) بدست می گیرد
برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کتاب شریف و مقدس «اسرار آل محمد (ص) » نوشته شاگرد و سرباز فداکار امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام جناب سلیم بن قیس هلالی
کلمه شیعه ومشتقاتش در قران ۱۲بار امده است (به شیعه دوازده امامی کهد ارای دین حق می باشند اشاره دارد)
کلمه اولی(یکی از مشتاقات ولی به بصورت صفت تقضیل ) بصورت مفرد وتثنیه که البته جمع این کلمه در قران نیامده ۱۲ بار تکرار شده است
کلمه (ساعه) 48 بار در قرآن کریم تکرار شده است که در 24 مورد قبل از آن یکی از حروف ذکر شده است و در 24 مورد دیگر قبل از آن حرفی وجود ندارد . بنابراین هر مورد را که در نظر بگیریم مطابق است با تعداد ساعات یک شبانه روز که 24 ساعت می باشد .
کلمه (سجد) به معنای سجده کرد و مشتقات آن (در زمان ماضی ، مضارع و امر) برای عاقلان 34 بار تکرار شده است که این عدد برابر است با تعداد سجده های واجب روزانه ، چون روزانه 17 رکعت نماز واجب است و هر رکعت 2 سجده دارد . . .
کلمه (ارسل) به معنای فرستاد و مشتقات آن 513 بار در قرآن کریم تکرار شده است و نام 28 پیامبری که در قرآن از آنها نامی آورده شده است نیز مجموعاً 513 بار تکرار شده است .
نام مبارک پیامبر اسلام (محمد و احمد) مجموعاً 5 بار در قرآن امده است (4 بار محمد و 1 بار احمد) و کلمه صلوات که به معنای درود می باشد و بیشتر برای درود فرستادن بر پیامبر و خاندان پیامبر استفاده می شود نیز 5 بار در قرآن تکرار شده است .
کلمه صلوات(نمازها ـ دعائاها) ۵ بار در قران امده که به نماز های ۵ گانه دلالت می کند
کلمه شهر(ماه) ۱۲ بار در قران امده که دلالت بر ماههای ۱۲ گانه در سال میکند
در قرآن کریم کلمه یوم (روز) 365 بار ذکر شده است . همانطور که مطلع هستید کره زمین درست هر 365 روز یک بار به دور خورشید می گردد و در همان حال 365 بار به دور خودش گردش می کند . این مطلبی است که قرآن کریم قرن ها قبل به آن اشاره کرده است .
کلمه اعوذ ومشتقاتش(پناهنده شدن) ۱۷ بار در قران امده است شاید یا یقینا اشاره به رکعات نماز های یومیه دارد که ۱۷ رکعت می باشد که البته نماز نوعی پناهنده شدن به خداونداز شر شیاطین واز هرجیز شری میباشد
کلمه باب در قران ۱۲ بار امده است (قال رسول الله : انا مدینه العلم وعلی بابها ) که به امامان معصوم دوازده گانه اشاره می کند که هم ابواب رحمه هستند وهم ابواب علمند
کلمه قیام در قران ۱۲بار امده که به قیام امام(۱۲) داوزدهم{حضرت محمد ابن حسن عسکری(ع) حضرت مهدی (ع)} اشاره داردچرا که طبق روایات حضرت مهدی (ع) قائم ال محمد می باشد
کلمه مقام در قران ۱۴ بار امده است که به ۱۴ مقام عالیقدر یعنی ۱۴ معصوم اشاره دارد چرا که که خداوند در کتابش به مقام محمود پیامبر اسلام اشاره نموده ودخترش فاطمه (ع) واوصیاء دوازده گانه نیز از این قائده استثناء نیستند
|
+
نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:20  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|
درکتاب شیخ جعفر شوشتری مطالبی امده در مورد امام حسین از جمله اینکه درقیامت ۱۰۰ صف تشیکل می شود که از ۹۹صف امام حسین شفاعت میکند واز یک صف باقیمانده ۱۴ معصوم شفاعت میکنند

+
نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 11:41  توسط مقصود رفیق و امین رستمی
|